اولین جلسه از دوره پنجاه و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی مسافر علی ، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر بهروز با دستور جلسه وادی هشتم و تأثیر آن روی من در روز چهارشنبه هشتم مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر. دستور جلسه امروز «با حرکت راه نمایان میشود» است. به نظر من، خودِ ورود ما به کنگره نیز نوعی حرکت است؛ اینکه تصمیم میگیریم در جلسات حضور پیدا کنیم، بهموقع بیاییم، آموزشها را دنبال کنیم، سیدیها را بنویسیم، لباس سفید بپوشیم و به صحبتهای راهنمای خود توجه کنیم و در جایگاه یک رهجو، «چشم» بگوییم و حرکت کنیم. من حدود ده تا دوازده سال با تفکر و روش خودم تلاش کردم مواد مصرفیام را کنار بگذارم. بارها سعی کردم، سختی کشیدم و حتی در مقاطعی توانستم برای چند روز یا چند هفته مصرف نکنم، اما دوباره به همان نقطه قبلی بازمیگشتم. گاهی ده روز، بیست روز و حتی بیشتر مصرف نمیکردم، اما بعد از مدتی دوباره میل و خواسته مصرف در من به وجود میآمد و من نیز تسلیم آن میشدم. آن زمان تصور میکردم مشکل فقط اراده من است، اما بعدها متوجه شدم قدرت مواد بسیار بیشتر از چیزی است که من تصور میکردم و با تفکر خودم نمیتوانم از پس آن برآیم. بارها به خودم تلقین کردم، کتاب خواندم و تلاش کردم با فشار و سختی، مصرف را کنار بگذارم؛ اما چون راه درست را نمیدانستم، نتیجهای نمیگرفتم. تا اینکه مسیر من به کنگره ۶۰ باز شد.

حتی حدود یک ماه و بیست روز فقط به درِ کنگره میآمدم و برمیگشتم. برای خودم بهانههای مختلف میآوردم و تصور میکردم شاید مرا نپذیرند. از طرف دیگر، خواسته مصرف در وجودم همچنان قوی بود و مرا به سمت مصرف دوباره هدایت میکرد. سرانجام وارد جلسات شدم، راهنما انتخاب کردم و سعی کردم طبق آموزشها حرکت کنم. حضور بهموقع در جلسات، انجام وظایف، نوشتن سیدیها و گوش دادن به آموزشها، کمکم برای من معنا پیدا کرد. در شش ماه اول، نوشتن سیدیها را چندان جدی نمیگرفتم و در انجام آن کوتاهی میکردم. حتی چندین بار به من تذکر داده شد که سیدیها را بهموقع بیاورم. در نهایت این موضوع برای من تبدیل به یک تلنگر شد و فهمیدم اگر قرار است تغییر کنم، باید حرکت خودم را جدی بگیرم. از بعدِ شش ماه، نوشتن و گوش دادن به سیدیها را جدیتر دنبال کردم. به نظر من، نوشتن سیدی مانند کامل کردن یک پازل است. ممکن است یک سیدی را چندین بار گوش بدهم، اما وقتی آن را مینویسم، مطالب بهتر در ذهنم جای میگیرند و برداشت شخصی خودم نیز برایم ماندگار میشود. پیش از ورود به کنگره، سالهای زیادی از زندگی من در اختیار مواد بود. احساس میکردم گمشدهای هستم که فقط زندگی میکند تا مصرف کند. صبح از خواب بیدار میشدم، برای تهیه و مصرف مواد از خانه خارج میشدم و تا تاریکی هوا برنمیگشتم. شب نیز در اتاقی مخصوص، تا زمانی که مواد مصرف نمیکردم، خوابم نمیبرد. در واقع، من اختیار زندگی خودم را از دست داده بودم و به نوعی برده مواد شده بودم. یکی از مشکلات اساسی من، مسئله خواب بود. ساعت خوابم بهشدت بههم ریخته بود و معمولاً تا حدود سه و نیم یا چهار صبح نمیتوانستم بخوابم. همچنین سینوزیت و سردردهای شدیدی داشتم و بارها برای این مشکلات به پزشک مراجعه کرده بودم. وقتی این مسائل را با راهنمای محترمم مطرح کردم، به من آموزش داده شد که فعلاً مسیر سفرم را کامل کنم، نظم خوابم را با آموزشهای کنگره اصلاح کنم و به جای اینکه فقط به دنبال درمان علامت باشم، روی نظم و ساختار زندگیام کار کنم. آن زمان تصور میکردم برای درست شدن خواب شب باید از شب شروع کنم، اما بعد متوجه شدم خواب شب من از روز اصلاح میشود. صبح زود بیدار شدن و نخوابیدن در طول روز، بهتدریج نظم را به خواب من برگرداند. امروز خدا را شکر، ساعت حدود ده یا دهونیم شب بهراحتی میخوابم و تقریباً در هر شرایطی میتوانم خواب منظمی داشته باشم. با بهتر شدن خواب، وضعیت جسمی من نیز تغییر کرد. سینوزیتم بهتر شد و بدنم به تدریج از حالت نامتعادل گذشته خارج شد.

در گذشته نه خواب مناسبی داشتم، نه تغذیهام منظم بود و نه کارهای روزمره زندگی را درست انجام میدادم. در نتیجه بدنم نیز شرایط مناسبی نداشت. امروز به این نتیجه رسیدهام که حرکت کردن فقط به معنای آمدن به کنگره نیست؛ بلکه یعنی آموزش گرفتن، عمل کردن، نظم داشتن و ادامه دادن. زمانی که حرکت میکنیم، راه کمکم برای ما نمایان میشود. من سالها با روش خودم تلاش کردم و نتیجه نگرفتم، اما وقتی پذیرفتم آموزش بگیرم و طبق یک مسیر درست حرکت کنم، به تدریج تغییرات را در جسم و زندگی خودم دیدم. از این جهت، دستور جلسه «با حرکت راه نمایان میشود» برای من فقط یک جمله نیست؛ تجربهای است که آن را در زندگی خودم لمس کردهام. اگر در جای خود بایستیم، راهی برای ما باز نمیشود؛ اما وقتی حرکت کنیم و آموزشها را به اجرا درآوریم، قدمبهقدم مسیر درست برایمان آشکار خواهد شد.از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

متن : مسافر بهروز
عکس : مسافر مهدی
بارگزاری : مسافر وحید
مرزبان کشیک : مسافر محمدرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
170