زمانی که هنوز به آن صورت، کنگره برایم آشنا نبود، تقریباً تا یک ماه پیش… در این ۱۰ سال زندگی مشترک، بلاتکلیفی همیشه با من بود؛ بیهدفی، نگرانی و…
اصلاً فکرش را هم نمیکردم دلیل این همه نابسامانی در زندگیام، سردی و بیمسئولیتی همسرم، فقط اعتیاد باشد؛ چون شناختی در مورد اعتیاد نداشتم. با اعتیاد ۱۰ سال زندگی کردم، ولی آگاه نبودم. رفتارهایش گرچه برایم عجیب بود، اما به مرور انگار برایم اینطور جا افتاده بود که این بشر همین است. همیشه گوشه ذهنم چمدانم بسته بود که روزی باید بروم. خسته بودم، اما سردرگم.
این اواخر از خدا خواستم معجزهاش را به من نشان بدهد و راه درستی پیش پایم بگذارد. یک ماه پیش که همسرم وارد کنگره شد، از من هم خواست بیایم کنگره. خوشحال شدم؛ نه برای رهایی همسرم، بلکه به خاطر فرار از تنهایی و روزمرگیهای خودم. روزی که وارد کنگره شدم، چیزی نمیفهمیدم، چون نیتم از آمدن، نجات همسرم نبود و دودل بودم از آمدن.
اما کمکم حالم بهتر شد و امیدوار شدم. حال همسرم هر روز بهتر شد. اگر نوسانی در رفتار همسرم ببینم، سعی میکنم درکش کنم. فهمیدم مقصر، اعتیادی است که در جان زندگیام رخنه کرده. تصمیم گرفتم اگر مشکلی پیش نیاید، تمام جلسات کنگره را بروم.
شنیدن حرفهای دیروز راهنمای خوبم و دوستان عزیزم در خصوص وادی هشتم، روزنهای از امید در دلم باز کرد. فهمیدم که باید حرکت کنم تا خداوند راه را برایم روشن و هموار سازد. فهمیدم اگر آب در یک جا راکد بماند، میگندد، مرداب میشود و میمیرد. من آگاهی در مورد اعتیاد نداشتم. امروز تصمیم گرفتم زنده بمانم، تلاش کنم و بر آگاهیام بیفزایم.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر شکوفه (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر شکوفه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر نیکی رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش
- تعداد بازدید از این مطلب :
61