سومین جلسه از دوره هفتاد و دوم سری کارگاههای آموزشی ـ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی ارغوان تهران، با استادی راهنما مسافر سحر، نگهبانی مسافر هانا و دبیری مسافر نسیم، با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من»، روز یکشنبه، مورخ ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان، سحر هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم. ممنونم از گروه مرزبانی و نگهبان جلسه که اجازه دادند من در این جایگاه خدمت کنم.
ما طبق معمول یکشنبهها راجعبه دو موضوع صحبت میکنیم. موضوع اول، «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است و موضوع دوم، تولد خانم مریم که با همدیگر جشن میگیریم.
در رابطه با دستور جلسه، وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» ما بعد از گذراندن هفت وادی، خیلی چیزها یاد گرفتیم. اینجا وادی هشتم به ما میگوید که دیگر وقت آن است که شروع کنیم به حرکت.
خیلی از مطالب این وادی با زندگی واقعی انسانها ارتباط دارد. شاید خیلی وقتها در زندگی، برای انجام دادن کاری، ترسی در وجودمان بوده و به خاطر آن ترس، مدام فکر کردهایم: «آخرش چه میشود؟ چه اتفاقی برایم میافتد؟» و همین باعث شده قدم اول را برنداریم و در نتیجه، راه هم برایمان نمایان نشود. در صورتی که فقط کافی بود قدم اول را برداریم؛ خودبهخود مسائل و مسیر برای ما نمایان میشد.
یکی از چیزهایی که در این وادی به آن اشاره شده، این است که وقتی میخواهیم مسیری را شروع کنیم، اولین چیزی که اهمیت دارد این است که بدانیم مبدأمان کجاست، قرار است به کجا برویم، هدفمان چیست و مسیر حرکتمان به چه شکلی است. مثلاً فرض کنید میخواهید به اصفهان بروید. اول باید بدانید کجا هستید، مقصدتان کجاست و مسیر به چه شکلی است. پس این موضوع نیاز به آموزش دارد.
وقتی من شروع به حرکت میکنم، خودبهخود راه برایم مشخص میشود. مثل زمانی که در یک جاده تاریک میخواهیم رانندگی کنیم. چراغ اتومبیل فقط چند متر جلوتر را به ما نشان میدهد. اگر بخواهم به این فکر کنم که «من بقیه مسیر را نمیبینم، پس حرکت نکنم»، هیچوقت به مقصد نمیرسم. باید همین چند قدمی را که روشن و مشخص است طی کنم و در ادامه، مسیر برای من چند متر، چند متر روشن شود.
در مسیر درمان خودم، چیزی که همیشه قبل از شروع ناراحتم میکرد، این بود که مدام با خودم فکر میکردم: «آخرش چه میشود؟ آیا من میتوانم انجامش بدهم؟ آیا از پسش برمیآیم؟» چیزی که راهنما در ابتدا به من یاد داد، این بود که: «تو اول از همه باید گوشبهفرمان باشی. شروع کن، بقیه مسیر برایت روشن خواهد شد.»
چیز دیگری که برای من خیلی جالب بود، این بود که در مسیر خدمتهایی که انجام دادم، همیشه قبل از شروع با خودم میگفتم: «من از پس این کار برنمیآیم، خیلی برایم سخت است که بخواهم این کار یا این خدمت را انجام بدهم.» ولی فقط کافی بود قدم اول را بردارم. وقتی قدم اول را برمیداشتم، بقیه مسیر را هم یاد میگرفتم و میدیدم که اصلاً آنقدرها هم سخت نبود.
چرا؟ چون من در مسیر قرار گرفته بودم و آموزش میگرفتم. وقتی در مسیر آموزش قرار بگیری، خیلی چیزها برایت روشن و شفاف میشود. یکی دیگر از چیزهایی که شاید برای خیلی از شما جالب باشد، مربوط به زمانی است که خودم سفر اولی بودم. من همیشه کسانی را که شال نارنجی میانداختند، آدمهایی با هوش بسیار بالا میدیدم و با خودم میگفتم: «اینها خیلی باهوش هستند، من مثل آنها نیستم. من اصلاً تمرکز ندارم.» ولی به مرور زمان، با آموزشهایی که گرفتم و با قرار گرفتن در مسیر، فهمیدم که باید قدمبهقدم پیش بروم.
اگر در پله اول چیزی را نمیفهمم، اگر سیدیها را متوجه نمیشوم، اگر برای نوشتن سیدی تمرکز ندارم، اگر نوشتنش برایم سخت است، اگر خیلی چیزها را یاد نمیگیرم یا درک نمیکنم، این طبیعی است. من باید آرامآرام و آهستهآهسته اجازه بدهم این اتفاق برایم بیفتد. قرار نیست یکدفعهای وارد مسیر شوم و قرار نیست در ابتدای مسیر بدانم چه اتفاقی قرار است برایم بیفتد.
یک نکته دیگر هم این است که باید بدانیم هر حرکتی، حرکت درست نیست. چرا؟ چون ممکن است من حرکت کنم، اما حرکتم به سمت ضدارزشها باشد. من باید توانایی این را داشته باشم که تشخیص بدهم حرکتم در چه جهتی است. هر وقت به سمت ضدارزشها حرکت کنم، از هدف و مقصد اصلی دور میشوم و مجبور میشوم دوباره برگردم و مسیرم را اصلاح کنم؛ در نتیجه، مسیرم طولانیتر میشود.
یک مورد دیگر هم در مورد مسائل و مشکلاتی است که در زندگی ما به وجود میآید. من باید بدانم وقتی یک مسئله یا مشکل در زندگیام به وجود میآید، نباید از همان اول بخواهم تمام راهحلها را بچینم و روش حل مشکل را پیدا کنم. کافی است شروع کنم و قدم اول درست را پیدا کنم و بردارم. وقتی شروع به حرکت میکنیم، قدم بعدی نمایان میشود و میبینیم که رسیدن به مسیر و پیدا کردن راه، چقدر میتواند برای ما آسانتر شود. برای من، وادی هشتم یعنی همین؛ اینکه منتظر نباشم همه مسیر از اول برایم روشن باشد. حرکت کنم، قدم اول را بردارم و اجازه بدهم راه، در ادامه مسیر برای من نمایان شود.
سخنان استاد در رابطه با تولد یکسالگی مسافر مریم:
ابتدا به خودشان، همسفرهای عزیزشان و دختر خانمشان که فکر میکنم امروز در جلسه حضور ندارند، تبریک میگویم. دخترشان در سفر اول، همکاری زیادی با ایشان داشت. خانم مریم زمانی که وارد لژیون من شدند، با چالشهایی روبهرو بودند. در سفر اول رهجوی بسیار منظمی بودند، اما به دلیل کمرویی، بعضی مواقع نمیتوانستند مسائلشان را با من در میان بگذارند. من بهمرور روی این موضوع با ایشان کار کردم و با آموزشهایی که گرفتند، یاد گرفتند این مسیر را برای خودشان هموار کنند.
راهنما فقط میتواند به شما بگوید کجای جاده پیچوخم دارد، کجا دستانداز است و کجا ممکن است دره باشد؛ اما نمیتواند شما را بکشد، هل بدهد یا حمل کند. حرکت کردن بر عهده خود فرد است.
بنابراین، کسی که توانسته یک سال این مسیر را بهدرستی طی کند، قطعاً با چالشهای زیادی روبهرو بوده است. یادم هست در سفر اول، پدر و مادرشان با مشکلاتی مواجه شدند و دچار بیماری خاصی شدند. در کنار سفر خودشان، بیماری پدر و مادرشان هم بر دوششان بود، اما این شرایط را تحمل کردند و از مسیر خارج نشدند.
من خیلی از ایشان راضی هستم. دو سال پشت سر هم است که در سردار شرکت میکنند. در کنار این موضوع، مسئولیت زندگی خودشان را هم به دوش میکشند، کار میکنند، تلاش میکنند و سر کار میروند.
زمانی که میخواستند سر کار بروند، شاید این موضوع ارتباطی هم با دستور جلسه این هفته داشته باشد. میگفتند: «من نمیتوانم کار کنم.» به ایشان گفتم: «اولین قدم این است که آموزشهای کنگره را جدی بگیری و شروع به حرکت کنی؛ خودبهخود مسیر برایت باز میشود.» این اتفاق برای خود من هم افتاده است. جالب بود که بعد از مدتی که سفرشان را شروع کردند، شرایط کاریشان هم خودبهخود جفتوجور شد.
من خیلی از ایشان راضی هستم و امیدوارم سالهای سال بتوانیم تولدشان را جشن بگیریم، این رهایی برایشان ماندگار باشد و روزی شال راهنمایی را بر گردنشان ببینم. خیلی برایشان خوشحالم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. باز هم به خودشان و خانواده عزیزشان تبریک میگویم. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، بسیار ممنونم.
پیام تولد:
«نیروی بیدار شده وقتی به توان برسد، خواهید دید که احساس، زمان را که از دست دادهاید، به شما بازمیگرداند.»

خواستهها:
خواسته اول: افرادی که مصرفکننده هستند به کنگره بیایند و درمان شوند.
خواسته دوم: عاقبتبهخیری دخترم است.
اعلام سفر:
آنتیایکس مصرفی: متادون_ مدت سفر: یازده ماه_ راهنما: خانم سحر_ داروی درمان: OT_ روش درمان: DST_ رشته ورزشی: شنا و شطرنج_ مدت رهایی: یک سال و پنج ماه
صحبتهای مسافر مریم:
سلام دوستان، مریم هستم، یک مسافر.
اول از همه از آقای مهندس بزرگ تشکر میکنم؛ از ایجنت قبلی، خانم زهرا، ایجنت جدید، خانم سحر، گروه مرزبانی و هملژیونیهای عزیزم و همه شما که حضور دارید، واقعاً تشکر میکنم.
اگر بخواهم از خودم بگویم، واقعاً تنها کسی که توانست من را بکوبد و از نو بسازد، خانم سحر بود. ایشان فقط با صبوری من را تحمل کردند و همیشه میگفتند: «صبر کن، درست میشود.» این «صبر کن، درست میشود» همهجا با من بود. من یک سفر ناموفق داشتم. در سال ۱۴۰۰ سفر کردم، اما نمیدانستم کجا هستم و نمیدانستم چه عملی است که دارم انجام میدهم. فکر و ذهنم این بود که رهاییام را بگیرم و هر وقت دلم خواست، دوباره این کار را انجام بدهم. یعنی واقعاً داشتم فکر میکردم که رهایی بگیرم تا باز هم بتوانم این کار را انجام بدهم و واقعاً هم این اتفاق افتاد. مصرف قبلی من شیره و تریاک بود. رفتم و همین کار را انجام دادم، آن هم با بدترین شکل ممکن و لازم بود که ته تاریکی را ببینم و دوباره سفر کنم.
خانم سحر خیلی برای من زحمت کشیدند. گاهی وقتها نمیدانی چه بگویی؛ کلمات کم میآورند و نمیدانی برای تشکر کردن چه بگویی. فقط امیدوارم و از خدا میخواهم که ثابتقدم باشم، رهجویی باشم که خدمت کنم و بتوانم گوشهای از زحمات راهنمایم را جبران کنم. من در کنگره، خانم سحر را داشتم، هملژیونیهایم را داشتم، خداروشکر در خانه هم خانوادهام را داشتم. ما در جمع خانوادگیمان بیشتر حرفهایمان راجعبه کنگره است.
خداروشکر همسفرهایم حضور دارند و دخترم هم امروز نیامد، چون گفت: «من اگر بیایم، گریهام میگیرد.» من گفتم: «هر طور راحتی.» و نیامد. واقعاً از شما تشکر میکنم. ممنونم که شرکت کردید. حرف برای گفتن زیاد است. من فکر میکردم از اول تا آخر گریه کنم، ولی آنقدر خوشحالم و حسم را دوست دارم که اصلاً بغضم نگرفت. ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید. از همگی شما سپاسگزارم.
صحبتهای همسفر الهام:
سلام دوستان، الهام هستم، یک همسفر.
تولد مریم عزیز را به خودش، خانواده محترمش و راهنمای عزیزشان، خانم سحر، تبریک میگویم. رسیدن به این جایگاه برای یک مسافر آسان نیست و مریم برای رسیدن به رهایی از گذرگاههای سختی عبور کرده است. خوشحالم که توانست با خودش و خانوادهاش به صلح برسد و امیدوارم قدر این جایگاه و رهایی را بداند و از آن مراقبت کند. در کنگره، چیزهایی که به دست میآوریم، از آموزش و دوستان خوب گرفته تا حال خوش و رهایی، همه رزق و روزی هستند و باید قدردان آنها باشیم. برای مریم عزیز آرزوی ماندگاری در مسیر و موفقیت دارم.
صحبتهای مسافر حسین:
سلام دوستان، حسین هستم، یک مسافر.
امروز حضور در این جمع برای من بسیار لذتبخش بود و وقتی به عظمت کاری که آقای مهندس برای خانوادهها انجام دادهاند فکر میکنم، بیشتر قدر کنگره را میدانم. تولد مریم عزیز را تبریک میگویم و خوشحالم که با پشتکاری که دارد، در مسیر درست قرار گرفته است. کنگره به ما یاد میدهد که ابتدا خودمان تغییر کنیم و بعد این تغییر، بهتدریج اطرافیانمان را هم تحت تأثیر قرار میدهد. امیدوارم حرکت مریم در ادامه مسیر، او را به جایگاههای بالاتر خدمت برساند و روزی شال راهنمایی را بر گردن ایشان ببینیم.
صحبتهای مسافر حسن:
سلام دوستان، حسن هستم، یک مسافر.
اولین سالگرد رهایی مریم عزیز را به خودش، راهنمای محترمش، اعضای لژیون و همه عزیزانی که در این جشن حضور دارند، تبریک میگویم. مریم در مسیر درمان با چالشهای زیادی مانند بیکاری، مشکلات مالی، مسئولیت دختر و خانواده و بیماری پدر و مادرش روبهرو بود، اما با وجود تمام این سختیها خواسته درمان داشت و برای رسیدن به آن حرکت کرد.
وادی هشتم به ما میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود» و مریم نمونهای از همین حرکت است. امیدوارم این رهایی شروع دوبارهای برای ساختن یک زندگی بهتر باشد و روزی ایشان را در جایگاه خدمت و راهنمایی ببینیم.
صحبتهای همسفر حدیث:
سلام دوستان، حدیث هستم، یک همسفر و مسافر تغذیه سالم به روش دژاکام:
از آقای مهندس و خانواده محترمشان بابت برگزاری این تولد زیبا تشکر میکنم و این روز را به راهنمای محترم، خانم سحر، تبریک میگویم. مریم جان برای من فقط خواهرشوهر نیست، بلکه یک دوست بسیار عزیز است و از اینکه امروز در این جایگاه میبینمش، بسیار خوشحالم. امیدوارم این رهایی و مسیر زیبایی که آغاز کرده است، برای همیشه ماندگار باشد و در ادامه راه، همچنان ثابتقدم بماند.
تایپ: مسافر بهناز ـ نمایندگی ارغوان تهران
ویرایش: مسافر الهام ـ نمایندگی ارغوان تهران
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
34