بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان امین هستم یک مسافر ؛با ۱۵ سال مصرف ،وارد این مکان مقدس شدم ؛۱۳ ماه و ۱۹ روز سفر کردم ،به روش DST با داروی اوتی،لژیون مرزبانی به راهنمايي آقا علیرضا ایجنت محترم ، رهایی یک سال و هشت ماه .
با حرکت راه نمایان میشود.
حال با صدور اجازه از سوی آقاعلیرضا دهم مهرماه ۱۴۰۵ رهسپار اجرای پیمان وادی هشتم شدم، نمیدانستم کجا بروم .تصمیم گرفته بودم به یک منطقه از خطه سرسبز گیلان که سرزمین پدری بود بروم و سرانجام تصمیم گرفتم به منطقه به نام شاه شهیدان بروم که تنها یک بار در کودکی رفته بودم که مزار عموی شهیدم آنجا بود و تنها میدانستم که مزار پدربزرگ و مادربزرگم آنجا آنجاهست وچون مصرف کننده بودم، هنگام وفات آنها حضور پیدا نکرده بودم و همیشه از این بیمحبتی که همراهم بود عذاب میکشیدم. در اطراف آنجا قله ای را انتخاب کردم و به سمت آن حرکت کردم در جایی نشستم و مراسم پیمان شروع شد ؛هوا آفتابی بود دقایقی بعد طبیعت روی دیگری را از خود نشان داد در عرض چند دقیقه باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و هوا به شدت سرد شد به نحوی که میلرزیدم و در موقع ضعف قرار گرفته بودم شروع به نوشتن سیاهه نمودم .طبیعت نیز شرایط را برای این کار فراهم کرد بوته ای در اطراف آنجا کمک کرد و مانع باد شدید شد تا سیاهه را بسوزانم بعد چند دقیقه که شروع به نوشتن خواستهها کردم با چشم دیدم که ابرها به فرمان قدرت مطلق در چند ثانیه شروع به حرکت کردند و ناگهان مه همه جا را فرا گرفت و باران شروع به باریدن کرد. حدود دو ساعت در باران نشستم خواستهها را به باد سپردم ساعت ۴ عصر در هنگام پایین آمدن از کوه آفتاب دل انگیزی ظاهر شد؛ با تمام وجود احساس موفقیت میکردم و اینکه این اجازه صادر شده بود تا سعی نمایم از انجام ضد ارزشها دوری کنم و دیگر خسارتی به خود و خانواده و جامعه وارد نکنم. در مسیر برگشت نیز به مزار عموی عزیز و پدربزرگ و مادربزرگ رفتم و با قرائت فاتحه ای تا ذهن خودازبی محبتی و بیمسئولیتی که سالها همراهم بود رها شوم.
تشکرتشکرتشکر تقدیم به نگاه زیباتون از طرف خدمتگزاران شعبه دهخدا قزوین." کنگره ۶۰"
- تعداد بازدید از این مطلب :
55