جلسه دوم از دور چهارم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی دامغان به استادی پهلوان دستیار اسیستانت همسفر اعظم ، نگهبانی راهنما همسفر وحیده و دبیری راهنمای تازه واردین همسفر بیبی با دستور جلسه « وادی هشتم ( با حرکت راه نمایان میشود ) و تأثیر آن روی من » در روز دوشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۴ رأس ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
حضور من در این نمایندگی همراه با احساسات مختلفی است؛ از یک سو از حضور در جمع شما عزیزان بسیار خوشحالم و از سوی دیگر، جای خالی دو تن از عزیزانی که در نمایندگی سمنان خدمتگزار بودند، یعنی خانم اعظم و خانم فرشته عزیز را واقعاً حس میکنم که بر اثر سانحه تصادف از بین ما رفتند. لازم است یاد آنها را گرامی بداریم؛ چرا که این نمایندگی هم به نام یکی از این عزیزان، یعنی خانم اعظم، نامگذاری شده است. تغییر این نام، صرفاً تغییر یک اسم نیست؛ بلکه پشت این نام، عشق، محبت، آموزش، رهایی و خاطراتی از این عزیزان نهفته است که برای ما باقی گذاشتند. امروز در این نمایندگی، با احترام نام این عزیز گرامی را بزرگ میداریم و امیدوارم این مکان همچنان محلی برای رهایی، آموزش و خدمت باشد و انشاءالله که راه خانم فرشته و خانم اعظم عزیز، در کنار این خدمتها، همیشه زنده بماند. روحشان شاد و یادشان گرامی باشد.
خانم وحیده عزیز، روزی که برای پذیرش این جایگاه و خدمت به من زنگ زدند، گفتند میخواهیم از پهلوانها دعوت کنیم تا در نمایندگی اعظم حضور داشته باشند. در آن زمان برای من هنوز «نمایندگی دامغان» بود و میدانستم که نام آن تغییر کرده است. گفتم که شماره پهلوانها را داریم، من آنها را لیست میکنم و شما هر کدام را خواستید به من خبر بدهید. در همان حین، به من گفتند که با یکی از آنها در حال صحبت هستند و چون نام نمایندگی ما اکنون «نمایندگی اعظم» شده، دوست دارند از پهلوان اعظم دعوت کنند تا اولین شروع لژیون سردار، پس از فوت آن عزیز، با استادی ایشان همراه باشد. واقعاً در آن لحظه زبانم بند آمد و نتوانستم تصمیم بگیرم که بروم یا نروم، یا اینکه مشورتی با خانواده داشته باشم؛ اما همان موقع دعوتشان را پذیرفتم. میخواهم بگویم که خدمت این عزیزان چقدر برای ما ارزشمند است؛ عزیزانی که اجازه نمیدهیم در مسیر کارمان، اثر غیبتشان را حس کنیم.
حالا میخواهم به دستور جلسه بروم؛ یعنی بررسی «وادی هشتم» و تأثیر آن بر من. وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» این وادی به من گوشزد میکند که برای ایجاد تغییری که دنبالش هستم، نباید منتظر کسی بمانم که شرایط را برای من فراهم کند؛ من خودم باید مسئولیت تمام تغییرات و بهبود زندگیام را بپذیرم و در مسیری که انتخاب کردهام، حرکت را ادامه دهم. وقتی حرکت داشته باشم و سکون نداشته باشم، همانطور که وادی هشتم میگوید، راه برای من نمایان میشود. در واقع، سکون هیچ رشدی برای ما به همراه ندارد، بلکه این حرکت است که ما را به خواستههایمان میرساند.
در لژیون سردار، وقتی میخواهیم خدمت مالی انجام دهیم، گاهی ترس از آینده و فکرهای زیاد سراغمان میآید؛ نگرانیهایی که میگویند «نکند نتوانم قدم بردارم». این ترسها باعث میشود از حرکت باز بایستم و در نتیجه هیچ رشدی نداشته باشم. اما وادی هشتم به من میآموزد که خود را درگیر این ترسها و افکار منفی نکنم؛ وقتی حرکت کنم، مسیر روشن میشود.
خدمت در کنگره، چیزهای بسیار ارزشمندی برای من به وجود آورده است؛ از جمله این حالِ خوشی که اکنون دارم. کنگره برای من خانوادهای ساخت که اگر نبود، شاید روزی از هم پاشیده میشد؛ آرامشی به من داد که هیچوقت نداشتم و آموزشی به من بخشید که پیش از این هیچ زمینهای در زندگیام نداشت. پیش از ورود به کنگره، برای اینکه بتوانم در کنار خانواده با موضوعات مختلف کنار بیایم، چندین جلسه به مشاوره رفتم، اما راهی پیدا نمیشد؛ اما خدا را شکر در مسیر کنگره به این راه رسیدیم که بتوانیم در کنار هم، روزهای خوبی داشته باشیم. حالا میخواهم بگویم که اینها را با چه قیمتی به دست آوردم؟ آیا میتوانستم در جای دیگری چنین آرامش، همبستگی و حال خوشی را به این قیمت به دست آورم؟ قطعاً خیر. در لژیون سردار، ما شاید در ظاهر مبلغی را برای خدمت مالی میپردازیم، اما در واقع، این یک سرمایهگذاری عمیق است که بسیار فراتر از یک عدد ساده است.
لژیون سردار به من میفهماند که هیچچیزی از حساب تو کم نمیشود؛ در اصل، یک حس خوب به تو اضافه میشود. وقتی میبینم در رهایی انسانهای دردمند، در ساخت دانشگاه کنگره (خوارزمی) در قشم و در درمان بیماریهای صعبالعلاج تأثیرگذار بودهام، این خدمت مالی برایم بینهایت ارزشمند و لذتبخش میشود. خدا را شکر میکنم که توانستم سهم کوچکی در این مسیر داشته باشم.
لازم نیست قدمی که در لژیون سردار برمیداریم، حتماً قدم بزرگی باشد؛ ممکن است یکی توانایی قدمی بزرگ را داشته باشد و دیگری قدمی کوچک بردارد. اما همان قدم کوچک هم برای من بسیار ارزشمند است؛ چرا که وقتی با عشق و آگاهی در کنار قدمهای بزرگ شما عزیزان قرار میگیرد، میتواند اتفاقاتِ کوچکِ یک مجموعه را به اتفاقات بزرگی تبدیل کند که حتی در تصورمان هم نمیگنجید. یادمان هست که آقای مهندس، درمان را با چه نقطه کوچکی شروع کردند؟ ولی در ادامه دیدیم که چه نتایج عظیمی رقم خورد؛ تحقیقات علمی و مقالات منتشرشده، همگی نشاندهنده موفقیت ایشان است. پس این مبالغِ کوچک هم بسیار ارزشمندند؛ نباید خودمان را مقایسه کنیم که «فلانی بیشتر داد و مال من کم است»، یا «من توانش را ندارم» و «اصلاً پول من به چه دردی میخورد؟». بدانید که همین حداقل پولی که با تمام توانتان در این مسیر میگذارید، نزد خداوند بزرگ است. تلاش کنید صدِ خودتان را بگذارید و چه بسا بیشتر از صد. زمانی که درگیر اعتیاد بودیم، چقدر راضی بودیم هزینههای گزافی بدهیم تا مسافرمان به درمان و حالِ خوش برسد؟ حالا که به آن رسیده ایم، بسمالله! ببینیم چند مردِ حلاجیم و چقدر میتوانیم آنچه در ذهن داشتیم را عملی کنیم. خدا را شکر که فرصت قدم برداشتن در این مسیر به ما داده شده و باید شکرگزار خداوند یکتا و آقای مهندس باشیم.
کنگره هیچ نیازی به من ندارد؛ این من هستم که نیاز دارم حالم خوب باشد. حالا که به این حالِ خوب رسیدهام، وظیفه دارم تلاش کنم دیگران را هم ترغیب کنم که به این مسیر قدم بگذارند و ترس را از خود دور کنند. وقتی فرصتی به من داده میشود، باید قدرش را بدانم. ما برای هدفها و خواستههایمان در زندگی تلاش میکنیم؛ در لژیون سردار هم هدف و خواسته ما این است که یاریرسان انسانهای دردمند باشیم و دردی از دیگران دوا کنیم. برای رسیدن به این هدف، تعهدی میدهم که طی یک سال به انجام برسانم؛ آیا برای این تعهد تلاشی میکنم؟ انجام این تعهد برای من باید مثلِ حالِ آن انسان تشنهای باشد که برای رفع تشنگیاش دائماً دنبال آب است. این تعهد باید برایم دغدغه شود؛ باید از خواستههای دیگر در زندگی بگذرم تا به آن برسم. باید تمام تمرکزم روی تعهدم باشد، چرا که پیمانی است که با خدای خودم بستهام و باید به آن عمل کنم.
لژیون سردار درسهای بزرگی به ما میدهد. به ظاهر، کم شدنِ پول است، اما درسِ آن برای من این نیست؛ درسش این است که دارد ظرفِ وجودیِ مرا بزرگتر میکند. دارد به من یاد میدهد که اگر امسال یک قدم برداشتم، سال بعد قدمم را مستحکمتر کنم و قدم بزرگتری بردارم. امیدوارم با یاری خدا، در مسیری که پیش رو داریم، عزممان جزم شود و با تمام توان برای یاری رساندن به دیگران و روشن نگه داشتن چراغ این مکان تلاش کنیم. امیدوارم همه ما فرصتِ خدمت و طعمِ بخششِ عمیق را تجربه کنیم. این کار نباید از روی اجبار، برای دیده شدن یا عقب نماندن از دیگران باشد؛ بلکه باید از روی آگاهی و عشق باشد. انشاءالله که خداوند توفیق دهد ما همسفران و مسافران از حرکت باز نمانیم و بتوانیم قدمهای بزرگتری در لژیون سردار برداریم تا برای همدیگر تأثیرگذار باشیم. انشاءالله که هر کدام از مشارکتهای ما، درسی باشد برای آن نفری که هنوز ترس دارد به این لژیون وارد شود و نتوانسته با خودش کنار بیاید.
انشاءالله که پهلوانان ما همچنان پابرجا باشند؛ خدا را شکر که متوجه شدم یک پهلوان دیگر نیز در حال واریزی داریم. تبریک به ایشان میگویم که تسویه با موفقیت انجام شد. امیدوارم این عزیزان برای ما الگویی باشند تا بتوانیم واقعاً شهامتِ این را پیدا کنیم که قدمهایمان را بزرگتر برداریم.
از اینکه به صحبتهای من گوش سپردید، بسیار از همهی شما سپاسگزارم. ممنونم.


تایپ و ویرایش: راهنمای تازه واردین همسفر بیبی ( لژیون ششم )
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر راضیه ( لژیون سوم )
ارسال: راهنما همسفر وحیده
همسفران نمایندگی اعظم دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
200