جلسه یازدهم از دوره شصت و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پروین اعتصامی اراک به استادی راهنما همسفر حمیده، نگهبانی همسفر صغری و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که توفیق اجباری شد امروز روی این صندلی بنشینم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم. از راهنمای خودم هم سپاسگزارم. وادی هشتم میگوید: شروع کن به حرکت کردن، شروع کن به تغییر کردن و تغییرات را در خودت ببین. تغییر یعنی چه؟ همین تغییراتی که ما الان در فصلها میبینیم. وقتی در هوای پاییزی، در هوای خنک و بعد از باران، تغییرات طبیعت را حس میکنم و از پاییز لذت میبرم؛ یعنی من تغییر کردهام؛ یعنی تغییرات را حس میکنم و در لاک خودم فرو نرفتهام. وقتی انسان شروع به تغییر کردن میکند ممکن است در ابتدا کمی سخت باشد. هر حرکتی در ابتدا به نظر سخت میآید؛ اما وقتی حرکت میکنید، تازه میبینید که راه آنقدر که فکر میکردید سخت نبوده و چه قدر میتوانید با آموزشهای کنگره، واقعاً تغییرات را در خودتان ایجاد کنید. در کنار این حرکت، خیلی کارهای دیگر هم میتوانید انجام دهید، کارهایی که قبلاً انجام میدادید و حالا دیگر انجام نمیدهید.
پیمان هم برای همین است. در وادی هشتم، وقتی پیمان میبندیم، به کارهایی که انجام دادهایم فکر میکنیم؛ شاید در همان مدتی که برای پیمان آماده میشویم، خیلی از اشتباهاتی را که در زندگی داشتهایم به یاد بیاوریم و آنها را بلند بیان کنیم. برای اینکه بپذیرم من این اشتباهات را انجام دادهام. وقتی این موضوع را میپذیرید، دیگر بعد از کنگره، آن انسان قبلی نیستید. هر چه قدر هم بگویید که من خیلی تغییر نکردهام، واقعیت این است که دیگر انسان قبل از کنگره نیستید. وقتی با خودتان و با خدای خودتان پیمان میبندید، این پیمان مثل یک ترمز برایتان عمل میکند؛ اگر بخواهید دوباره به اشتباهات قبلی برگردید، یادتان میافتد که پیمانی بستهاید و در جایی با خودتان و خدای خودتان عهد کردهاید.
به نظر من این موضوع خیلی زیباست. وادی هشتم، بهشت از هشت گرفته شده است. هشت، همان هفت وادی اول است. هفت هم به نظر من کلمهای مقدس است؛ مثل هفت آسمان، هفت روز هفته و هفت خان رستم. وقتی وارد وادی هشتم میشویم، انگار وارد بهشت شدهایم؛ البته در ابعاد خیلی کوچکتر. چرا؟ چون خیلی چیزها را یاد گرفتهایم، خیلی از کارها را دیگر انجام نمیدهیم و به تعادل و آرامش نسبی میرسیم، این میشود همان وادی هشتم. ما همیشه میگوییم بهشت و جهنم در درون انسان جاری است؛ پس میتوانیم در وادی هشتم به این فکر کنیم که اگر دیگر اشتباهات گذشته را انجام ندادم؛ اگر چیزهایی یاد گرفتم و اشتباهاتم را پذیرفتم و دیگر تکرارشان نکردم، همان بهشتی است که شاید فکر میکردیم جایی خارج از خودمان قرار دارد. آقای مهندس میگویند: «اینها همه تمثیل است.»
حالا برمیگردم به خود کنگره، من دیروز در کلینیک استاد بودم و دیدم انرژی افراد خیلی بالا بود. با این که تعدادشان کم بود، حال بسیار خوبی داشتند. آنها برای جایی که آمده بودند و فرصتی که در اختیارشان قرار گرفته بود، احترام و ارزش زیادی قائل بودند؛ حتی ده دقیقه قبل از باز شدن کلینیک، جلوی در حاضر بودند. واقعاً برایم جالب بود که با وجود هوای سرد و شرایط آن روز، همه زودتر آمده بودند. من با خودم فکر کردم که چرا انرژی شعبه ما گاهی اینقدر پایین است. بعد با خودم گفتم شاید اشتباه میکنم؛ اما واقعاً دیدم انرژی آنها بالا بود و برای صندلی که برایشان گذاشته شده بود و امکاناتی که برایشان فراهم شده بود ارزش قائل بودند.
گاهی ما با بهانههای خیلی کوچک، از کنگره و انرژی که در آن وجود دارد میزنیم؛ در حالی که مشکلات زندگی روزمره برای همه ما وجود دارد و همه با این مشکلات دستوپنجه نرم میکنیم؛ اما اگر بخواهم از کنگره خودم بزنم، به نظر من به جایی نمیرسم؛ چون بیرون از کنگره هم همان زندگی روزمره و همان مشکلات وجود دارد. من خودم میبینم که بعضیها میگویند: این کارم مانده، آن کارم مانده؛ اما این کارها همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. ما زنده هستیم و زندگی جریان دارد؛ ولی آیا همیشه این فرصت را داریم که بلند شویم، به کنگره بیاییم، آموزش بگیریم و صندلی برای ما آماده باشد؟ وقتی نیاز به آموزش دارم و بستری برای من فراهم شده است که بتوانم یاد بگیرم، لازم نیست حتماً کسی بیاید دست مرا بگیرد و به کنگره بیاورد. مشکلات همیشه وجود دارند؛ اما مهم این است که من بتوانم در میان همین مشکلات، چیزی را که به نفع خودم و زندگیام است یاد بگیرم. همه ما زندگی داریم، بچه داریم و با مشکلات مختلف روبهرو هستیم؛ اما خودمان را هماهنگ میکنیم که در زمان مشخص به کنگره برسیم؛ حتی اگر حالمان خوب نباشد یا گاهی شرایط سختی داشته باشیم، باز هم تلاش میکنیم برسیم؛ چون برایمان ارزشمند است.
در وادی هشتم میخوانیم که گردبادها میآیند و چیزهایی را که برداشتنی باشند با خود میبرند. برداشتنی یعنی چیزی که ارزشمند است، چیزی که برای این کائنات ارزشمند است. در آخرین سیدی آقای مهندس هم درباره محبت صحبت میشود؛ اینکه محبت انسان را انتخاب میکند، نه اینکه انسان محبت را انتخاب کند. ما همه انتخاب شدهایم و در کنگره نشستهایم؛ پس چرا از این فرصت و از این صندلی که برای ما آماده شده استفاده نکنیم؟ چرا همیشه دنبال بهانه باشیم؟ کنگره سالهاست که وجود دارد؛ اما همه انسانها آن را نمیشناسند و هر کسی نمیتواند وارد این فضا شود. منی که انتخاب شدهام، منی که آمدهام و روی این صندلی نشستهام حداقل باید قدر این فرصت را غنیمت بدانم، کمی به گذشته خودم فکر کنم، به زمانی فکر کنم که شاید هیچ راه چارهای نداشتم و حالا برگشتهام تا استفاده کنم و آموزش بگیرم. خداوند در همه حال هوای ما را دارد. کافی است خودمان هم یک قدم برداریم.
در وادی هشتم از جبران خسارت صحبت میشود. جبران خسارت از خود یعنی چه؟ یعنی اینکه من قبلاً هر کاری کردهام ممکن است در نادانی و بیاطلاعی بوده باشد؛ اما امروز آگاهی دارم. امروز میدانم کجا هستم و چه باید بکنم و از خودم جبران خسارت میکنم. جبران خسارت از خانواده هم یعنی ببینم چه آسیبی به خانوادهام رساندهام؟ شاید همیشه محبت کردهام؛ اما محبت من بهجا نبوده است. شاید زمانی عصبانی یا ناراحت بودهام و فرزندم را ناراحت کردهام یا خودم حال خوبی نداشتهام و همسرم را ناراحت کردهام. شاید اصلاً به خودم نرسیدهام. جبران خسارت یعنی امروز آگاهی دارم و میدانم چگونه با فرزندم رفتار کنم. اینها را کجا یاد میگیرم؟ همینجا، در کنگره.
جبران خسارت از جامعه هم همین است؛ اگر قبلاً زبالهای روی زمین میریختم، امروز نه تنها دیگر زباله نمیریزم؛ بلکه اگر بتوانم زبالهای را هم جمع میکنم. اینها چیزهایی است که در کنگره یاد گرفتهام؛ اگر قبل از آمدن به کنگره به من میگفتند جایی وجود دارد که قرار است چنین چیزهایی را یاد بگیری، شاید باور نمیکردم. من برای کار دیگری آمده بودم، مثل یک ویترین برای درمان مسافرم؛ اما در ادامه دیدم که اصلاً فقط درمان مسافرم نبوده است، چیزهای بسیار دیگری بوده که من میخواستم اینجا یاد بگیرم و درمان مسافرم بهانهای برای ورود من شد. مثل طلایی که داخل یک کاور زیبا قرار گرفته است، شاید کاور زیبا و ارزشمند باشد؛ اما چیزی که آن را ارزشمند میکند، طلایی است که درون آن قرار دارد. چیزی که من اینجا یاد میگیرم، برای من ارزشمند است و کنگره ارزش آن را بیشتر میکند.
اهداء لوح تقدیر به اعضاء لژیون سردار همسفران با حضور نگهبان لژیون سردار

.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر زهرا (خ) رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
ویرایش: همسفر شهلا رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر مریم
همسفران نمایندگی پروین اعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
269