امروز جلسه چهارم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی در نمایندگی حسنآباد با استادی پهلوان مسافر حسن، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری موقت مسافر سردار با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» در تاریخ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت ١۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان حسن هستم مسافر. ابتدا خدا را شکر میکنم و از آقای مهندس و خانواده ایشان تشکر میکنم که این فرصت را برای من و بسیاری از انسانهای دیگر فراهم کردند تا از تاریکیها خارج شویم و امروز بتوانم در چنین جایگاهی قرار بگیرم. همچنین از آقا جعفر تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم. امیدوارم با گذشت زمان و با حضور بیشتر در این جایگاه، تخریبها و استرسهایی که از گذشته با من همراه بوده، برطرف شود. خدا را شکر میکنم که امروز شرایط من بهگونهای تغییر کرده که اگر لازم باشد میتوانم حتی مقابل جمعیتی بسیار بزرگ صحبت کنم، در حالی که در گذشته چنین چیزی برایم قابل تصور نبود.
آقا فرهاد که امروز در کنار من در جایگاه نگهبانی حضور دارند، برای انجام کاری به محل کار من آمدند. از آنجا که خودم حدود ۲۰ سال مصرفکننده بودم، معمولاً میتوانم مصرفکنندهها را تشخیص بدهم. در صحبت با ایشان، بهطور غیرمستقیم متوجه شدم که با مسئله مصرف مواد درگیر هستند. من نیز که تجربه ۲۰ سال مصرف را داشتم، به ایشان گفتم اگر خواسته داشته باشند، میتوانند برای درمان اقدام کنند. بعد از مدتی، ایشان برایم توضیح دادند که راههای مختلفی را امتحان کردهاند و نتوانستهاند درمان شوند و در نهایت به کنگره ۶۰ آمدهاند. در آن زمان، من نسبت به آقای فرهاد بسیار امیدوار بودم و تقریباً ۹۰ درصد احتمال میدادم که ایشان به کنگره بیایند و درمان شوند، اما درباره آقا مهدی که شرایط دشوارتری داشتند، امید بسیار کمتری داشتم. با این حال، اتفاقی که افتاد دقیقاً برعکس تصورات من بود و این موضوع برای من ارتباط مستقیمی با دستور جلسه «با حرکت راه نمایان میشود» دارد.
آقا مهدی حرکت کرد و مسیر خود را پیدا کرد. من به ایشان گفتم نزدیکترین شعبه به محل زندگیشان، شعبه شهرری است و حتی شماره تماس یا اطلاعات دیگری از ایشان نداشتم که پیگیری کنم. چند روز بعد، زمانی که در مسیر بودم، از دور فردی را دیدم که با موتورسیکلت به سمت شهرری میرفت. وقتی چند روز بعد او را دیدم که از موتورسیکلت پیاده شد، متوجه شدم واقعاً به کنگره رفته است. بعد از مدتی، تغییرات او را دیدم و متوجه شدم که خواسته داشته و برای رسیدن به خواستهاش حرکت کرده است. این تجربه برای من بسیار آموزنده بود، چون در سکون هیچ زایشی وجود ندارد. در زندگی ما دو بُعد مادی و معنوی وجود دارد و در هر دو بُعد، زمانی که تصمیمی میگیریم، ابتدا باید فکر کنیم، جوانب موضوع را بسنجیم، پرسوجو کنیم، مسیر را مشخص کنیم و هدف داشته باشیم و پس از آن باید حرکت کنیم. اگر حرکت نکنیم، همه چیز در حد فکر باقی میماند.
مثلاً شما میتوانید با تلفن همراه خود، در هر نقطهای از دنیا یک ویلا اجاره کنید، بهترین ویلا را انتخاب کنید، استخر داشته باشد، وسایل مورد نیاز را آماده کنید، خانواده را سوار ماشین کنید و همه مقدمات سفر را فراهم کنید، اما اگر حرکت نکنید، هیچ اتفاقی نمیافتد. تمام کارهای زندگی نیز همینگونه است. اگر همه چیز فقط در حد فکر و تفکر باقی بماند، نتیجهای ایجاد نمیشود. با حرکت است که راه نمایان میشود. البته در مسیر معنوی، به نظر من لازم نیست بیش از اندازه درگیر فکر کردن و پیچیده کردن مسیر باشیم. کافی است حرکت کنیم و در مسیر درست قرار بگیریم. اگر انسان در مسیر تعالی حرکت کند، بهتدریج به جایگاهی میرسد که شایسته یک انسان خردمند است. لازم نیست تمام مسیرهایی را که فیلسوفان و اندیشمندان طی کردهاند، بررسی کنیم. همین که در صراط مستقیم حرکت کنیم، کارهای ضدارزشی را کنار بگذاریم و به سمت ارزشها حرکت کنیم، خود مسیر به ما آموزش خواهد داد.
البته این حرکت قرار نیست یکشبه اتفاق بیفتد. خود من در مقطعی به پیمان رسیدم. روزی که پیمان بستم، تجربه بسیار عجیبی برایم بود. برای نخستین بار احساس سبکی و بیوزنی داشتم. حدود چهار ساعت نشسته بودم و زمانی که بلند شدم، آن احساس را بهوضوح تجربه کردم. این فرایند برای من معنای خاصی داشت، چون پیمان به ما یادآوری میکند که اگر میخواهیم حرکت کنیم، باید متعهد باشیم که حرکت ما در مسیر درست باشد، نه اینکه حرکت کنیم اما همچنان در مسیر ضدارزشی قدم برداریم. حرکت زمانی ارزشمند است که جهت آن نیز درست باشد.یکی از موضوعاتی که در این مسیر با آن روبهرو میشویم، جبران خسارت است. جبران خسارت را باید ابتدا از جسم خودمان آغاز کنیم. سالها به جسم خودمان آسیب زدهایم و در مسیر کنگره یاد میگیریم که جسم را به تعادل برگردانیم. پس از آن، باید به روان خود توجه کنیم و سپس به خانواده و جامعه برسیم.
سالها تخریب ایجاد کردهایم و به خانواده آسیب زدهایم. بنابراین امروز باید تلاش کنیم با رفتارمان بخشی از آن خسارت را جبران کنیم. من که پدر خانواده هستم، باید با رفتار خودم الگویی باشم تا حداقل بخشی از تنشها و استرسهایی که در گذشته به خانواده وارد کردهام، جبران شود. تصمیمهای اشتباه و رفتارهای نادرست من در گذشته، فشارهایی به خانواده وارد کرده است و امروز باید با رفتار درست و مسئولانه، بخشی از آن را جبران کنم. بخش دیگری از جبران خسارت نیز مربوط به جامعه است. هر انسانی در این دنیا رسالتی دارد و برای انجام کاری به این جهان آمده است. زمانی که انسان مسیر اصلی زندگی خود را کنار میگذارد و وارد مصرف مواد میشود، در واقع از رسالت خودش فاصله میگیرد. بنابراین وقتی درمان میشود و دوباره توانایی پیدا میکند، باید برای جبران خسارتهایی که در این مسیر ایجاد کرده، قدم بردارد. بنابراین باید بتوانیم بخشی از این توانایی را در جهت جبران خسارت و کمک به ادامه حیات این ساختار به کار بگیریم.
آقای مهندس جملهای دارند که میگویند: «گاوی که نان گدایی بخورد، زمین شخم نمیزند». همه ما میدانیم که کنگره ۶۰ برای اداره ساختار خود وابسته به بودجه ارگانهای دولتی یا خصوصی نیست و هزینههای آن از طریق اعضای خودش تأمین میشود. منِ حسن، روزی حتی پول کرایه ماشین نداشتم، اما با آموزشهایی که در کنگره گرفتم، بهتدریج توانایی مالی پیدا کردم. امروز احساس میکنم نسبت به کنگره بدهکارم، از این جهت که اینجا فرصت پیدا کردهام روی صندلی بنشینم، آموزش بگیرم، چای جلوی من گذاشته شود، راهنما داشته باشم و آموزشهایی دریافت کنم که شاید بسیاری از افراد برای رسیدن به آنها سالها مطالعه و تحقیق کنند. تمام این آموزشها بدون چشمداشت در اختیار من قرار گرفته است. بنابراین وظیفه دارم در حد توان خودم جبران خسارت کنم و سهمی در ادامه این مسیر داشته باشم. اگر امروز توانایی حرکت دارم، باید حرکت کنم و اگر راه برای من نمایان شده است، باید بخشی از این راه را برای دیگران نیز روشن کنم.

تایپ و ویرایش: مسافر مجید
عکاس: مسافر مجید
ارسال: مرزبان خبری مسافر حسن
نمایندگی حسنآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
8