English Version
This Site Is Available In English

گامی در مسیر روشنایی

گامی در مسیر روشنایی

به نام آنکه نور را بر تاریکی گسترانید؛ «گام‌هایت را با‌صلابت و استوار بردار، دست از ناله و شکوه بکش، حرکت کن، شک و تردید را کنار بگذار، پیش برو در مسیری که پیش رویت قرار گرفته.» زمزمه‌هایی هر روز تکرار و تکرار می‌شد؛ در پی پیشنهادی از طرف کسی که او را مسبب مشکلات زندگی‌مان می‌دانستم، پیشنهادی در تاریک‌ترین و سیاه‌ترین لحظات زندگی‌ام، در اوج ناامیدی و دلسردی از همه جا، با هم در مکانی به اسم کنگره سفری را آغاز می‌کنیم و به خواست خدا به درمان و رهایی می‌رسیم. آیا این آخرین روزنه امید بود یا اولین گام به سوی روشنایی؟ آیا نوری در دل تاریکی خودنمایی می‌کرد؟ تکرار زمزمه‌ها: «حرکت کن، این بار تجربه‌ای دیگر خواهی داشت.»

سفر را آغاز کردم، چه ناب و زیبا بودند آموزش‌ها، متفاوت با درس و دانشگاه، از جنسی دیگر، جنس عشق و محبت، چه خلوص نیتی! سخنان بانی کنگره، استاد رعد و استاد سردار افکار را به پرواز در می‌آوردند و گوش را می‌نواختند. چه زیبا بودند سخنان راهنما و اصول کنگره: «همسفر! عزمت را جزم کن، تو خود مهم هستی، خود را پرورش بده، هر چه می‌خواهی را در وجود خودت جستجو کن که همه چیز همانجاست. مواظب نیروهای تاریکی و بازدارنده باش که تو را از هدف اصلی دور نکنند.» قدم برداشتم در راهی که برایم نمایان شده بود، راهی که راهنمایانی در دو طرف آن ایستاده بودند برای کمک، کافی بود دستانم را دراز کنم و دستان یاریگر آن‌ها را حس کنم برای طی کردن مسیر. با هر آموزش و هر قدمی که بر می‌داشتم؛ گویی چراغی برایم روشن می‌شد و راه نمایان‌تر.

سفری عجیب را آغاز کردم، هیچ سفری بی خطر نیست و هیچ راهی بی‌دست‌انداز. مشکلات و بیماری گریبانم را گرفتند و مانعی بودند برای طی طریق. پس هدف نیروهای بازدارنده بودم، حس ناامیدی در من تقویت می‌شد ولی صدای راهنمایم قوت قلبی بود؛ چون خون تازه‌ای در رگ هایم. «مطمئن هستم، چیزی نیست، خودت را نباز.» چقدر همین جمله نیرو می‌بخشید و عجیب‌تر آنکه با رفع مشکل، مشکل جدیدی سر راهم قرار می‌گرفت. کاملاً می‌دانستم هدف کدام نیروها هستم. من می‌توانم و از پس آن بر می‌آیم. این زمزمه‌ها تجدید قوا بودند برای ادامه‌دادن در مسیری که مجبور به جنگیدن با نیروهایی بودم که چون مانعی بزرگ بر سر راهم بودند ولی نور و نیروهای مثبت هم دست از کار نکشیده بودند، نشان‌دهنده ادامه مسیر بودند، انگیزه‌ای برای ادامه راه و امیدی در این مبارزه. چه عجیب که با پایان سفر اول، مشکلات بزرگ کم‌آوردند و از بین رفتند ولی می‌دانم که همچنان مسیری پر از دست‌انداز پیش رویم است.

در سفر دوم هستم، راه همچنان برایم نمایان است. امیدوارم از راه خارج نشوم و دست خدا که یاریگر و همراه بانی کنگره است یاریگر تمام  خواستاران رهایی و همسفرانی باشد که شاید سفرشان در عبور از این مسیر سخت‌تر از مسافرانشان باشد.

نویسنده و رابط خبری: همسفر رکسانا رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم)
ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سعیده ( لژیون هشتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...