English Version
This Site Is Available In English

بزرگترین لطف کنگره به من این بود که توانستم راهنما بشوم

بزرگترین لطف کنگره به من این بود که توانستم راهنما بشوم

جلسه نهم، از دوره هفتم، سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دزفول با استادی مسافر مهرداد، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر طالب، با دستور جلسه: وادی هشتم، در روز یکشنبه در تاریخ ۱۴۰۵/۷/۱۲ راس ساعت ۱۷ آغاز بکارنمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهرداد هستم یک مسافر. 

 

تشکر می‌کنم از همه عزیزانی که نوشتارها را خواندند. از نگهبان جلسه تشکر می‌کنم که به من فرصت داد که خدمت کنم،از خداوند بزرگ خیلی خیلی تشکر می‌کنم که امروز در خدمت شما هستم تا بتوانم چیزهای جدیدی را یاد بگیرم و فکر کنم که چه چیزهایی بر من گذشته و کجا بودم و الان کجا هستم. از آقای مهندس خیلی خیلی ممنون هستم که چنین بستری را فراهم کردند تا علاوه بر اینکه توانستم گره‌های درونی ام  را باز کنم و بتوانم مواد مخدر و سیگار را درمان کنم و با یک سری کلمات جدید و یک سری دوستان عزیز آشنا شدم.

خب دستور جلسه: امروز درباره وادی هشتم هست، داشتم فکر می‌کردم که در مورد دو نکته صحبت کنم،یکی خود عنوان جلسه هست که می‌گوید با حرکت راه نمایان می‌شود و این چه تاثیری روی من دارد و دیگری هم در مورد پیمان و جبران خسارت هست.

من روز اولی که آمدم کنگره حدود ۱۰ سال پیش اگر کسی به من می‌گفت که ۱۰ سال دیگر شما می‌روید و در دزفول خدمت می‌کنید به عنوان یک خدمتگزار هیچ وقت شاید حرفش را باور نمی‌کردم.من روزی که وارد کنگره شدم هدف درمان اعتیاد بود و برای درمان سیگار نیامدم،تقریباً ۹۰ درصد از افراد برای درمان اعتیاد به کنگره می‌آیند و مدتی که می‌گذرد با کلمات جدیدی آشنا می‌شوند مانند مسافر، تعریف سفر و سیستم ایکس و بچه‌هایی که تازه می‌آیند راهنمای تازه واردین با شال مغز پسته‌ای همه این موارد را توضیح می‌دهد و جلوتر که می‌آیند با مفهوم نشریات، اپلیکیشن، بحث نوشتن سی‌دی‌های آقای مهندس،مفهوم لژیون،دی اس تی و داروی اوتی آشنا می‌شوند و با گوش به فرمان بودن و رعایت قوانین بعد از ۱۰ الی ۱۱ ماه به رهایی می‌رسند.

یک چیزی که در این مسیر به من خیلی کمک کرد این بود که من الگوها را دیدم، یعنی وقتی که یک ماه سفر بودم بچه‌های سه ماه سفر را میدیدم و وقتی که سه ماه سفر شدم بچه‌هایی که اعلام سفر می‌کردند که ۶ ماه سفر هستند را می‌دیدم و آنها الگوهای من بودند.وقتی که به رهایی رسیدم بچه‌های سفر دوم را میدیدم که خدمتگزار بودند.

 یک زمانی اعلام یک ماه رهایی آرزوی من بود تا اینکه به رهایی رسیدم و متوجه شدم که اگر کسی توی مسیر باشد خیر و برکت کنگره و خدمت نمودن وارد زندگی اش می‌شود.

یک موضوع دیگر بحث جبران خسارت هست. بهترین جایی که می‌شود جبران خسارت از خود ، خانواده و جامعه نمود همین کنگره ۶۰ می‌باشد و این جبران خسارتی که در کنگره در موردش صحبت می‌شود مرحله به مرحله است یعنی من اول باید به درمان برسم و بعد جبران خسارت بکنم.

بزرگترین لطف کنگره به من این بود که راهنما بشوم.

 من یاد دارم آنقدر از سیگار خوشم می‌آمد که سر مصرف سیگارم کلی آدم را سیگاری کردم. یعنی سیگار را با یک حس عجیب و غریب می‌کشیدم و انگار که کل دنیا وابسته بود به سیگار من و خیلی‌ها را به این طریق سیگاری کردم و الان که راهنمای سیگار هستم این فرصت را دارم که خیلی‌ها را به درمان برسانم و به نوعی جبران خسارت نمایم.هنگامی که انسان وارد خدمت می‌شود کم کم قلبش آرام می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود که شب‌ها آرام بخوابد. 

انشاالله بچه‌هایی که سفر می‌کنند وارد پروسه ی خدمت بشوند و از خودشان، خانواده و جامعه جبران خسارت بنمایند تا بتوانند شب‌ها راحت بخوابند که این خود یک نعمت بزرگ می‌باشد.

خیلی خیلی ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

 

عکس و تایپ:مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...