بنام قدرت مطلق
جلسه سوم از دوره ششم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مرزبان محترم مسافر محمد و نگهبانی مسافر شهرام و دبیری مسافر حسام با دستور جلسه ی «وادی هشتم: با حرکت راه نمایان میشود» شنبه 11 مهر 1405 راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر.
شاکر و سپاسگزار خداوندم بابت فرصتی که برای این خدمت به من داده شده. تشکر میکنم از آقای مهندس بابت اینکه به ما اجازه خدمت کردن میدهند و میتوانیم بیاییم و در خدمت وادی هشتم باشیم.
وادی هشتم: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
ما هفت وادی را پشت سر گذاشتیم و روی آنها کار کردیم. اگر در این هفت وادی یاد گرفته باشیم، یعنی وادیها را خوب خوانده و در زندگی عملی کرده باشیم، در وادی هشتم راه خودش را نمایان خواهد کرد.
.jpeg)
هفت وادی در مورد تفکر صحبت شده و در وادی هشتم به بعد میگوید که از اینجا به بعد باید حرکت کنیم. میخواهم این موضوع را به سفر خودم ربط بدهم.
قبل از اینکه با کنگره آشنا بشوم، خیلی راه رفته بودم و راههای زیادی را امتحان کرده بودم، ولی هیچکدام به نتیجه نمیرسید. هر راهی که میرفتم، آخرش بعد از یک هفته دوباره به همان نقطه برمیگشتم و به درمان نزدیک هم نمی شدم . تا اینکه با کنگره آشنا شدم. آمدم و حرکت کردم و همین سفرم باعث شد راه برایم نمایان شود.
آمدم سفر اولم را انجام دادم، تیپر شدم، درمان شدم و بهزودی میخواهیم پیمان وادی هشتم را ببندیم، به امید خدا، اگر قسمت باشد و راهنمایی قبول بشویم.
اینکه میگوییم «با حرکت، راه نمایان میشود»، یعنی وقتی حرکت کنی، راه خودش را به تو نشان میدهد. زمانی که میخواهی حرکت کنی، یک دوراهی به وجود میآید و این دوراهی به دو بخش تبدیل میشود؛ یکی کار ارزشی، عشق و محبت، و دیگری کار ضدارزشی، کینه و نفرت. این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم راه را انتخاب کنیم؛ راه صراط مستقیم را انتخاب کنیم و به طرف ارزشها حرکت کنیم یا راه ضدارزشها را انتخاب کنیم.
اگر هرکسی بخواهد به آرامش برسد، به خودش برسد و به محبت برسد، باید راه ارزشها را پیش بگیرد؛ چون راه ضدارزشها در نهایت به دوری، نفرت و حال بد ختم میشود.
یک نکته دیگر هم درباره سفر خودم میخواستم بگویم. من وقتی اول آمدم کنگره، گفتم که ده، یازده ماه سفر میکنم و بعد سفرم تمام میشود. بعد یواشیواش که جلوتر آمدیم و آموزش گرفتیم، دیدیم به غیر از اینکه مواد از ما گرفته میشود، وقتی یک مقدار جلوتر میآیی، آموزش میگیری، رهاییات را میگیری و میبینی که کنگره فقط همین نیست.
یک روز با یکی از دوستان داشتیم صحبت میکردیم، گفتم برای من خیلی چیزها خیلی زود اتفاق افتاد. من فکرش را نمیکردم که الان رهاییام را بگیرم، رهایی سیگارم را بگیرم، بعد از این طرف در انتخابات شرکت کنم و رأی بیاورم و بهعنوان خدمتگزار، به شعبه دعوت بشوم.
.jpeg)
همه اینها اگر خواستهاش را داشته باشی، برایت اتفاق میافتد و خیلی زود اتفاق میافتد. اگر خواسته داشته باشی، حرکت میکنی و راه برایت نمایان میشود.
از این دری که پایین میآیی، همهچیز بر مبنای عشق و محبت است. بیرون از این در، خیلی وقتها همه به فکر این هستند که چطور سر هم کلاه بگذارند و چطور از همدیگر چیزی بگیرند؛ ولی نمیدانم چه اتفاقی میافتد که وقتی از این در وارد میشوی و از این پلهها پایین میآیی، کلاً همهچیز فرق میکند.
یکی به هر دلیلی حال تو را میپرسد، احوالت را میپرسد، میگوید: «حالت چطور است؟» و وقتی میبیند بهتر شدی، واقعاً خوشحال میشود. اینجا واقعاً همهچیز بر مبنای عشق و محبت است و کلاً با بیرون از کنگره تفاوت زیادی دارد.
ما میآییم اینجا آموزش میگیریم تا این آموزشها را با خودمان ببریم بیرون از کنگره، در زندگیمان جاری کنیم و آنها را عملی کنیم.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ و بارگزاری : مسافر مهدی
عکس : مسافر مصطفی
مرزبان خبری : مسافر مصطفی
ویرایش مسافر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
8