چهاردهمین جلسه از دوره هفتم لژیون سردار با استادی مسافر شعبان، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر رسول با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من » در روز دوشنبه مورخ 13 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود..
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، شعبان هستم، مسافر.
در ابتدا به دوستانی که در این جایگاه مشغول خدمت هستند، خداقوت میگویم. به آقا رسول و آقا رضا بابت دوره خدمتشان تبریک و خستهنباشید عرض میکنم. همچنین به دوستانی که برای این جایگاه ثبتنام کردهاند و انشاءالله روزیشان میشود که در این جایگاه قرار بگیرند، از همین امروز تبریک میگویم.
این جایگاه، جایگاه بسیار ارزشمندی است و آموزشهای زیادی دارد. اینکه انسان بتواند در کلاس درس آقای زرکش بنشیند، بزرگان را ببیند و از تجربیات و آموزشهای آنها استفاده کند، واقعاً افتخار بزرگی است.
وقتی میخواستم به این جایگاه بیایم، با خودم فکر میکردم دستور جلسه «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان میشود» چه تأثیری در زندگی من داشته است.
وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم زمانی که در تاریکی اعتیاد قرار داشتم، هیچ راه مشخصی برای خودم نداشتم. گاهی راههایی را به صورت مقطعی امتحان میکردم؛ مدتی مصرف نمیکردم و دوباره به مصرف برمیگشتم. چون علم و آگاهی لازم را نداشتم و صورت مسئله اعتیاد برایم روشن نشده بود.
ناامید بودم و همیشه دنبال کسی میگشتم که به من بگوید چه کار کنم و چه کار نکنم. انگار دیواری از جنس ناامیدی دور خودم کشیده بودم و دائماً دور خودم میچرخیدم.
اما زمانی که وارد کنگره شدم، حرکت آغاز شد.

البته در مقطعی خودم نخواستم حرکت کنم و کمی توقف داشتم، اما زمانی که تصمیم گرفتم دوباره حرکت کنم، شرایط تغییر کرد. قدمبهقدم جلو آمدم و امروز که به این نقطه رسیدهام، خدا را شکر میکنم که آرامش بیشتری دارم و مسیر زندگی برایم روشنتر شده است.
به نظر من، همین آرامش و همین نمایان شدن راه، نتیجه حرکت است.
در کنگره یاد گرفتم که برای رسیدن به مقصد، فقط دانستن کافی نیست؛ باید حرکت کرد. ممکن است انسان آموزش بگیرد، اما تا زمانی که آموزشها را در زندگی اجرا نکند، تغییری اتفاق نمیافتد.
یکی از چیزهایی که در کنگره تجربه کردم، خدمت کردن بود. واقعاً کجا میتوانیم جایی را پیدا کنیم که انسان بتواند بدون چشمداشت، با عشق خدمت کند، آموزش بگیرد و در عین حال به دیگران کمک کند؟به نظر من، این سیستم و این ساختاری که در کنگره ۶۰ بنا شده، نتیجه یک حرکت درست و حسابشده است.
وقتی در مسیر کنگره جلوتر آمدم، با لژیون سردار آشنا شدم. از سالهای ابتدایی حضورم در کنگره، همیشه سعی میکردم ارتباط خودم را با بخش مالی کنگره حفظ کنم. شاید در ابتدا شرایط منظم و کاملی نداشتم، اما به مرور زمان جلو آمدم و در سال ۹۶ عضو لژیون سردار شدم.
امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم عضویت در لژیون سردار فقط یک موضوع مالی نبوده است.
این ارتباط باعث شد یک بند و یک پیوند بین من و کنگره ایجاد شود. همین پیوند به من کمک کرد که بمانم، حرکت کنم و آموزش بگیرم .من بازخورد این موضوع را در زندگی خودم دیدهام.
زمانی شاید برای مبلغ بسیار کمی مشکل داشتم، اما امروز خدا را شکر میکنم که شرایط زندگیام تغییر کرده است. همسفرم هم در کنار من حرکت کرد و امروز هر دو در این مسیر هستیم.
یکی از آرزوهای من هم این است که اگر خداوند بخواهد، روزی جایگاه پهلوانی را تجربه کنم .من در این سالها به یک باور رسیدهام؛ اینکه وقتی انسان در کنگره خدمت میکند، چه خدمت مالی باشد، چه خدمت زمانی و چه خدمت جانی، در واقع خودش را به این سیستم متصل میکند. من این موضوع را معامله نمیدانم.
بخشش، معامله نیست.
وقتی انسان چیزی را با نیت درست میبخشد، در واقع بخشی از وجود خودش را از وابستگی آزاد میکند و به نظر من همین موضوع باعث رشد انسان میشود.
یک روز آقای اسدی در همین جایگاه جملهای گفتند که در ذهن من ماند: «یا به قلم یا به کرم»من با خودم فکر کردم چرا «یا»؟
به نظر من انسان باید هر دو را تجربه کند؛ هم به قلم و هم به کرم .یعنی هم باید در انتقال آموزش و خدمت تلاش کنیم و هم در بخشش و گذشت.
در سیدی «باتلاق» و موضوع انفاق، درباره مفهوم گذشتن و بخشیدن صحبت شده است. وقتی به خدمتگزاران کنگره نگاه میکنم، میبینم بسیاری از دوستان هم از وقت و انرژی خود میگذرند و هم از بخش مالی خود برای این مجموعه هزینه میکنند.
به نظر من یکی از رمزهای ماندگاری در کنگره ۶۰ همین است؛ انسان از خودش بگذرد، حرکت کند و خدمت کند.
به دوستانی که هنوز عضو لژیون سردار نشدهاند، پیشنهاد میکنم اگر شرایطش را دارند، این تجربه را داشته باشند.
قرار نیست اگر امروز بخششی انجام دادیم، فردا حتماً نتیجه آن را ببینیم. موضوع، حرکت در مسیر است. وقتی انسان در مسیر درست حرکت کند، در طول زمان نتیجه آن حرکت را خواهد دید.
من امروز که به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم خیلی از اتفاقات خوب زندگیام نتیجه همان قدمهایی بوده که در گذشته برداشتهام .وادی هشتم به من یاد داد که اگر حرکت کنم، راه برایم نمایان میشود. اگر حرکت نکنم، ممکن است سالها در همان نقطه بمانم و فقط به دنبال راه بگردم.
در پایان، خدا را شکر میکنم که این فرصت را به من داد تا در این مسیر قرار بگیرم و از همه دوستانی که در این جایگاه خدمت میکنند تشکر میکنم. برای همه شما عزیزان آرزوی حال خوب، آرامش، سلامتی و جیب پُرپول دارم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.


تهیه و ارسال :خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
30