English Version
This Site Is Available In English

جایی میان بیداری و تولدی دوباره

جایی میان بیداری و تولدی دوباره

روزی که برای پیمان وادی هشتم به دل طبیعت رفتم، حس متفاوتی داشتم. احساس می‌کردم وارد مرحله تازه‌ای از سفر دوم شده‌ام؛ مرحله‌ای که دیگر فقط دانستن و آموزش گرفتن کافی نیست و باید آن چیزهایی را که یاد گرفته‌ام کم‌کم در زندگی‌ام به کار بگیرم. آن روز، سکوت و آرامش طبیعت برایم حال و هوای دیگری داشت. انگار فرصتی بود تا کمی از هیاهوی ذهنم فاصله بگیرم و عمیق‌تر به خودم و مسیری که تا این‌جا آمده‌ام نگاه کنم. وقتی روبه‌روی قدرت مطلق نشستم، احساس کردم آموزش‌هایی که در کنگره گرفته‌ام آرام‌آرام دارند در وجودم معنا پیدا می‌کنند.‌

پیمان برای من فقط یک نوشته یا یک مراسم نبود. بیشتر از هر چیز یک تعهد درونی بود؛ تعهدی برای این‌که ادامه مسیرم را جدی‌تر دنبال کنم و سعی کنم در صراط مستقیم حرکت کنم. آن لحظه هم اشک داشتم و هم آرامش و هم حس می‌کردم از بخشی از گذشته‌ام فاصله گرفته‌ام و هم شوق داشتم که ادامه مسیرم را بهتر بسازم. احساس می‌کردم بخشی از بار گذشته را زمین گذاشته‌ام و با دانایی بیشتری می‌خواهم قدم‌های بعدی را بردارم.
برای من آن لحظه معنای واقعی حرکت را داشت این‌که انسان نباید در سکون بماند و فقط آموزش بگیرد؛ بلکه باید حرکت کند و با آموزش و عمل، مسیر خودش را بسازد.

وقتی پیمانم تمام شد یک آرامش عمیق درونم شکل گرفت، آرامشی که فقط از دانستن نمی‌آمد؛ بلکه انگار چیزی را با تمام وجودم لمس کرده بودم. وقتی نشان پیمان را از دست راهنمایم گرفتم؛ حس کردم این نشان برای من یادآور مسئولیتی است که در برابر مسیرم پذیرفته‌ام. برای من فقط یک نشانه نبود؛ یادآور وادی هشتم بود، یادآور حرکت و این‌که با حرکت، راه نمایان می‌شود. بعد از پیمان، بیشتر به این فکر کردم که باید هر روز روی خودم کار کنم. باید دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل کنم و آموزش‌هایی را که در لژیون می‌گیرم فقط در همان‌جا نگه ندارم؛ بلکه آن‌ها را وارد زندگی‌ام کنم و در رفتار و کردارم نشان بدهم.

امروز که به آن روز فکر می‌کنم می‌بینم پیمان برای من پایان یک مرحله نبود؛ بلکه شروع یک حرکت تازه در مسیر تزکیه و پالایش بود. از قدرت مطلق می‌خواهم کمکم کند که در این مسیر ثابت‌قدم بمانم و بتوانم از آموزش‌هایی که به من داده شده، درست استفاده کنم. از مهندس حسین دژاکام، بنیان‌گذار کنگره۶۰ صمیمانه سپاسگزارم که با این مسیر و آموزش‌ها فرصت شناخت، تغییر و بازسازی را برای انسان فراهم کردند. از راهنمایم همسفر عفت از صمیم قلب برای تمام آموزش‌ها، محبت‌ها، حضورشان و برای کلامی که همیشه برای من انرژی، امید و آرامش به همراه دارد، تشکر می‌کنم. امیدوارم پیمانی که آن روز بستم فقط در همان لحظه و در همان طبیعت باقی نماند و هر روز بیشتر در رفتار و کردارم دیده شود و بتوانم در مسیر کنگره، قدم‌به‌قدم دانایی مؤثر را در زندگی‌ام جاری کنم و به صراط مستقیم نزدیک‌تر شوم.

نویسنده: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر عفت (لژیون شانزدهم)
ویرایش و ارسال مطلب: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رودکی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...