جهانبینی به دو بخش تقسیم شده است : 1 ) جهانبینی بیرون که شامل دنیای پیرامون و اطراف ماست 2 ) جهانبینی درون که شامل صور پنهان ما ست ، ما باید این را یاد بگیریم که فقط به جهانبینی درون نپردازیم ، برای اینکه اینگونه ، از دیگر امورات خود غافل میشویم و جایی به مشکلاتی بر میخوریم که نمیتوانیم راه حل درست را ، بیابیم انسان خلقی است که با بقیه موجودات تفاوت دارد زیرا انسان تکامل مییابد و تکامل در جمع صورت میگیرد .
در هر جمعی قرار داشتن برای ما آموزش دارد مثل جمعهای کنگره یا جمعهای خارج از کنگره . اکنون این سؤال پیش میآید که آیا آموزشهایی که ما میگیریم ، در برقرار کردن ارتباط با دیگران به ما کمک میکنند ؟ آیا باید در ارتباط داشتن تقسیمبندی داشته باشیم ؟ چگونه و با چه کسانی باید ارتباط برقرار کرد؟
ارتباط برقرار کردن با دیگران بسیار مهم است زیرا ، سلامت روحی و روانی فرد یا یک جامعه به آن بستگی دارد اگر در برقرار کردن ارتباط ، بدون تفکر عمل کنیم آسیبهایی میبینیم که جبرانناپذیرند گویی که زلزلهای باقدرت 8 ریشتر بر سر ما نازل گشته است، بنابراین باید انسان در این مورد بسیار هوشیار و با تفکر عمل نماید . یک انسان در حالت طبیعی باید به هم نوعان خود و هستی ابراز محبت کند و کسانی که این ویژگی را ندارند باید فکری به حال خود کنند انسان وقتی به تعادل میرسد که حسهای او خوب کار کنند و انسان متعادل تمام کارهای مشکل را هم به خوبی انجام خواهد داد البته هنگامی که ابراز محبت بیش از اندازه شود ، تخریب ایجاد میکند و اثرات نامطلوبی بر روح و روان میگذارد و یا انسان به این طریق ضربه میخورد و در این هنگام انسان دیگر از برقرار کردن ارتباط وحشت دارد و گوشهگیر و تنها میشود 90% از ضربههایی که انسان میخورد از همین برقرار کردن نادرست ارتباط با دیگران است و 10% بقیه ضربههایی است که انسان از بلاهای طبیعی میبیند مانند : مرگ عزیزان ، جدایی و ... رابطه داشتن انسانها با یکدیگر یک نوع نیاز طبیعی ست که طیفهای گوناگون دارد .
گاهی برای ما پیش میآید که اشخاصی را در طول روز، هفته،و یا ما ه چندین بار به طور اتفاقی میبینیم اینگونه دیدارهایی که مدام تکرار میشوند خواست مشترک نام دارند . در فیزیک هم اجسامی که دارای یک سطح انرژی هستند همدیگر را جذب میکنند بنابراین انسانهایی که یک طیف انرژی آنها مشترک است یکدیگر را جذب میکنند و به محض اینکه انرژی آنها تغییر کند دیگر جذب تبدیل میشود به دفع . اگر انسان شرایط خواست مشترک را داشته باشد وارد لایه اول ارتباط میشود لایه اول ارتباط ، شامل آشنایان و دوستان معمولی و گاهی دشمنان ما میشود لایه اول یک قانون دارد و آن این است که سطح انرژی باید یکسان باشد و در لایه اول ارتباط ، نوعدوستی معمولی و دورادور است . در لایه دوم ارتباط ،انسانهایی هستند که در تفکر،عقاید،اندیشه و نگرش باهم در یک سطح هستند عقاید و تفکرات انسانها میتواند جهتهای مختلفی داشته باشد . این اختلاف میشود اختلاف فاز که بین انسانها و در تمام مسائل وجود دارد کسانی که باهم اختلاف فاز دارند در لایه دوم جایی ندارند جای آنها در لایه اول است.
در لایه دوم ، دوستی و محبت به معنی پدیدار شدن یک پیوند به جود میآید .ویژگی لایه دوم این است : انسانهایی که در این لایه قرار میگیرند میتوانند به هم اعتماد کنند و این اعتماد کردن است که رابطهها را عمیق تر میکند لایه سوم ارتباط :انسانهایی که خواست قلبی و درونی آنها مشترک است و از نظر دانایی در یک سطح قرار دارند و یا هم جنس هم هستند ، گویی که خویش یکدیگر هستند حتی اگر از یک فامیل هم نباشند.محبت بین این گروه جاری و جایگاه خاصی دارد و اگر در بین این گروه ازدواجی صورت بگیرد 100% این ازدواج موفق خواهد بود وقتی در لایه سوم ارتباط میشود قرار گرفت که ، لایه اول و دوم را سپری کرده باشیم یک کبوتر در نهایت 300 متر ارتفاع ،اوج میگیرد و پرواز میکند در صورتی که یک عقاب تا 4000 هزار متر هم میتواند اوج بگیرد و پرواز کند ، شرط اینکه یک عقاب و یک کبوتر باهم باشند این است که عقاب همیشه بیمار باشد تا بتواند با کبوتر در یک سطح پرواز کند.ارتباط برقرار کردن یک هنر بزرگ است زیرا لازمه آن صداقت است انسانها را باید همانگونه که هستند پذیرا باشیم .
منبع : وبلاگ نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
14848