دوازدهمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60، نمایندگی امیرکبیر با استادی مرزبان محترم مسافر و نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمد امین با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» در تاریخ 11 مهر 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم که یکی از اعضای کنگره 60 هستم و در دورهای زندگی میکنم که کنگره 60 وجود دارد. همینطور از آقای حامد کاکاوند ایجنت محترم، نگهبان جلسه و همه خدمتگزاران تشکر میکنم که به من اجازه خدمت دادند.
بهشخصه یکی از گرههای بزرگی که داشتم، همین وادی هشتم و حرکت کردن بود؛ یعنی نیروهای منفی بسیار قوی عمل میکردند و تأثیر زیادی روی من داشتند. در زمان مصرف، خیلی از تصمیمها را میگرفتم ولی فقط تصمیم میگرفتم. فقط به آن فکر میکردم و نمیتوانستم حرکت کنم. فکر کردن به انجام یک کار هم اینگونه بود که در ذهنم، همه مشکلات کاری که میخواستم انجام بدهم را مرور میکردم و دلیلهای زیادی به خودم میدادم که حرکت نکنم و از انجام آن صرفنظر میکردم؛ درواقع جرأت نمیکردم به سمت آن بروم؛ یا اینکه مصرف زیاد، توهم این را میداد که من هرموقع دلم بخواهد، سختترین کارها را میتوانم انجام بدهم. مثلاً از صبح میتوانم ورزش را شروع کنم و خیلی کارهای دیگر؛ که اصلاً هم انجام نمیدادم. نمیتوانستم، انرژی انجام دادنش را نداشتم. اگر بخواهم دقیقتر تعریفش کنم، مصرف مواد، تصمیمات و کارها را در ذهنم، یا خیلی راحت میکرد و یا خیلی سخت. نتیجهاش هم میشد حرکت نکردن.
کاری که نیروهای منفی با من انجام میدهد این است که زمان را از من میدزدد؛ یکی از ابزارهای آن هم افکار پوچ و منفی است. من قبل از اینکه به کنگره بیایم، اگر تصمیم میگرفتم که به آرایشگاه بروم، یک هفته و شاید هم بیشتر، آن را به تعویق میانداختم. آنقدر شلوغ و بههمریخته بودم که هیچ حرکتی را در زمان خودش نمیتوانستم انجام بدهم.
.jpg)
بعد از آمدنم به کنگره 60، این پیام راهنمای محترم در لژیون همیشه در خاطرم مانده، که میگفتند آن کاری که میتوانی را انجام بده. وادی هشتم این امیدواری را برای من داشت که برای تبدیل شدن به انسانی با برنامهریزی، ساعت خواب مرتب و خدمتگزار بودن، هر قدمی شد بردارم و حرکت کنم، یکدفعه نمیشود به همه اینها رسید. پیام وادی برای من این هست که به قدر توانم حرکت کنم تا ذره ذره بتوانم انرژی جمع کنم. از این وادی یاد گرفتهام که انتظار نکشم تا کسی بیاید و من را به حرکت درآورد.
همیشه اینگونه بوده است که گفتهاند: اگر حوصله نداری، بنشین و سیدی بنویس تا حوصلهات سرِ جاش بیاید. اول باید شروع کنم، یک خط یک خط بنویسم، تا ادامه کار برایم راحت بشود.
حرکت کردن، هم در مسیر ارزشها میتواند باشد و هم ضد ارزشها. من با آمدن به کنگره 60، آموزش میبینم، آگاهی کسب میکنم، دانا میشوم و قدرت تشخیص پیدا میکنم تا بتوانم در مسیر درست حرکت کنم. در متن وادی هم به آن اشاره شده که باید اطلاعات کافی داشته باشم، برنامهریزی انجام بدهم و مسیر حرکت را بشناسم و وقتی که اینها را شناختم، دیگر نباید برایم مسئله باشد که چه اتفاقی برایم میافتد؛ نباید در ذهنم گیر کنم و کافی است که فقط حرکت کنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
39