English Version
This Site Is Available In English

خدمتگزاری بدون منت

خدمتگزاری بدون منت

امروز جلسه سوم از دوره دوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی در نمایندگی حسن‌آباد با استادی مسافر حسن، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر رضاعلی با دستور جلسه «وادی هشتم  و تأثیر آن روی من» در تاریخ شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت ١۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان حسن هستم یک مسافر. خدا را شکر می‌کنم و امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم. دستور جلسه امروز «با حرکت راه نمایان می‌شود» است. اگر بخواهم از تجربه خودم صحبت کنم، باید بگویم پیش از ورود به کنگره، مسیر درست درمان را پیدا نکرده بودم و هر مسیری را که امتحان می‌کردم در نهایت به بن‌بست می‌رسیدم. هرکس پیشنهادی به من می‌داد و می‌گفت اگر به فلان جا بروی یا فلان کار را انجام بدهی، درمان می‌شوی. حتی دو بار برای درمان آمپول زدم، اما متأسفانه نه‌تنها مصرفم کمتر نشد، بلکه بیشتر هم شد، چون مسیری که انتخاب کرده بودم، مسیر درستی نبود. راه‌حل مشخصی نداشتم و مهم‌تر از آن، علم و آگاهی لازم را برای این‌که بدانم چگونه باید اعتیاد را درمان کنم، نداشتم. خدا را شکر به واسطه یکی از دوستانم آقای حیرانی با کنگره آشنا شدم و وارد این مسیر شدم. در سفر اول، هدف اصلی من قطع مصرف و درمان اعتیاد بود و به‌تدریج متوجه شدم که برای رسیدن به درمان، باید مسیر مشخصی را طی کنم.

در ماه‌های اول ورودم به کنگره، هنوز نمی‌توانستم بسیاری از آموزش‌ها را به‌درستی درک کنم و ایمان و اعتمادم نسبت به کنگره ۶۰ و آقای مهندس نیز بسیار ضعیف بود. اما به مرور که الگوها را دیدم و با آموزش‌ها پیش رفتم، متوجه شدم مسیری که انتخاب کرده‌ام، مسیر درستی است. حتی در روزهای اول تصور می‌کردم کسانی که در جایگاه استاد قرار می‌گیرند و برای ما صحبت می‌کنند، استاد دانشگاه هستند یا از بیرون مجموعه برای آموزش ما دعوت شده‌اند. بعد فهمیدم خود این افراد نیز روزی مصرف‌کننده بوده‌اند و همین مسیر را طی کرده‌اند. همین موضوع برای من بسیار آموزنده بود. وقتی هدف مشخصی پیدا کردم و در یک مسیر مشخص حرکت کردم، توانستم سفر اولم را به‌خوبی طی کنم و به درمان برسم.

اما در سفر دوم تجربه دیگری برای من اتفاق افتاد. حدود سه یا چهار ماه از سفر دومم گذشته بود که راهنمایم از پرند به حسن‌آباد آمد. من بهانه و توجیهی برای خودم درست کردم و به همسفرم گفتم اگر راهنمایم نباشد، من هم به کنگره نمی‌روم، چون فکر می‌کردم نمی‌توانم با فرد دیگری ارتباط برقرار کنم. امروز که به آن اتفاق نگاه می‌کنم، می‌بینم مسئله اصلاً این نبود. در آن دو سه ماهی که از کنگره دور بودم، به اصطلاح سیمم قطع شده بود و آرام‌آرام از مسیر خارج می‌شدم. افکار و تفکراتم به‌هم ریخته بود و از آموزش‌هایی که گرفته بودم فاصله می‌گرفتم. تا اینکه دوباره با راهنما صحبت کردم و وارد شعبه حسن‌آباد شدم. در این شعبه جایگاهی هم به من داده شد و امروز در همین جایگاه آموزش‌های زیادی می‌گیرم. بعضی از گره‌های ذهنی و فکری من به‌تدریج در حال باز شدن است و متوجه می‌شوم که حرکت کردن در مسیر، خودش باعث نمایان شدن راه می‌شود.

من اگر فرمان‌هایی را که به من داده می‌شود بشنوم و واقعاً انجام بدهم، مطمئن هستم آن آموزش‌ها هم در زندگی شخصی‌ام کاربرد دارد و هم در خدمتی که انجام می‌دهم. گاهی یک رفتار درست از طرف من می‌تواند برای یک سفر اولی الگو باشد و حتی به او کمک کند که مسیر درمانش را درست ادامه دهد. اما اگر قرار باشد من خودم الگوی دیگران باشم، باید درست حرکت کنم. اگر به موقع در جلسات حاضر نشوم، سی‌دی‌ها را ننویسم و آموزش‌ها را جدی نگیرم، نمی‌توانم انتظار داشته باشم فرد دیگری از رفتار من الگو بگیرد. وقتی عنوان «مسافر» را برای خودم پذیرفته‌ام، باید واقعاً سفر کنم و در این مسیر حرکت داشته باشم. من باید به‌گونه‌ای رفتار کنم که یک سفر اولی وقتی به من نگاه می‌کند، حرکت درستی را ببیند و بتواند از آن الگوبرداری کند.

پیش از ورود به کنگره تصور می‌کردم با نذر و نیاز یا رفتن به مکان‌های مختلف می‌توانم مشکلاتم را حل کنم. البته ما قرار نیست از دین و باورهای خودمان فرار کنیم، اما اگر فقط بنشینم و حرکت نکنم، به هیچ مقصدی نمی‌رسم. من راننده هستم و این موضوع را در زندگی خودم بارها تجربه کرده‌ام. چند روز پیش، شبی را به دلیل کار نخوابیده بودم که مسافری از من خواست او را به اصفهان برسانم. خسته بودم و اگر بدون استراحت حرکت می‌کردم، قطعاً ممکن بود برای خودم و دیگران مشکل ایجاد شود، حتی احتمال تصادف وجود داشت. بنابراین برای حرکت درست، فقط داشتن مقصد کافی نیست، بلکه باید ابزار لازم را نیز داشته باشم. در مسیر زندگی هم همین‌طور است. اگر می‌خواهم به مقصد برسم، باید ابزارهای لازم را بشناسم و از آن‌ها استفاده کنم.

یکی از این ابزارها خواب کافی و مراقبت از جسم است و در کنار آن، جهان‌بینی، تفکر و داشتن خواسته معقول نیز اهمیت دارد. خدا را شکر که به‌تدریج در این مسیر در حال یادگیری هستیم و متوجه می‌شویم برای حرکت درست، باید ابزارهای لازم را در اختیار داشته باشم. امیدوارم بتوانم در این مسیر بمانم و خدمتگزار باشم، آن هم بدون منت.وقتی به کنگره می‌آیم و خدمت می‌کنم، حال بسیار خوبی پیدا می‌کنم. زمانی که از کنگره بیرون می‌آیم، احساس می‌کنم چنین حال خوبی را در هیچ جای دیگری تجربه نکرده‌ام. هرچه بیشتر در این مسیر حرکت می‌کنم و خدمت می‌کنم، آموزش بیشتری می‌گیرم و حالم بهتر می‌شود. خدا را شکر می‌کنم و امیدوارم بتوانم این حرکت را ادامه بدهم و در مسیر درست باقی بمانم.

تایپ و ویرایش: مسافر مجید
عکاس: مسافر مجید
ارسال: مرزبان خبری مسافر حسن
نمایندگی حسن‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...