English Version
This Site Is Available In English

قراری که یازده ماه بعد به رهایی رسید

قراری که یازده ماه بعد به رهایی رسید

به نام قدرت مطلق الله

مهندس عزیز
روز یازدهم سفرم بود که برای اولین بار به پارک طالقانی آمدم. پشت سر شما ایستاده بودم و رهایی مسافران را تماشا می‌کردم. دلم می‌خواست شما را ببینم، اما با خودم گفتم: «الان چه فایده‌ای دارد؟» فقط ایستاده بودم و اشک می‌ریختم.

همان روز، چون به کنگره ایمان داشتم، یک دست لباس نو برای روز رهایی‌ام خریدم و با خودم قرار گذاشتم که یک روز برگردم و با همان لباس برای رهایی خودم به پارک طالقانی بیایم.

گاهی در این مسیر مشکلات زندگی به جایی می‌رسید که شرایط به‌شدت سخت می‌شد و ناامیدی ول‌کن نبود. همان لحظه هزار فکر به سراغم می‌آمد، اما بارها دیده‌ام درست در همان آخرین لحظه‌ای که فکر می‌کنم دیگر راهی نیست، شرایط به شکلی که انتظارش را ندارم درست می‌شد. فقط من باید صبر و تحمل می‌کردم. 

امروز که بعد از گذشت این مسیر دوباره به پارک طالقانی برگشته‌ام، می‌بینم چقدر تغییر کرده‌ام. آموزش‌های کنگره نگاه من به زندگی و خودم را تغییر داد و امروز به برکت کنگره ۶۰ توفیق خدمت در سایت را هم دارم.

امروز به همان قراری که روز یازدهم سفرم با خودم گذاشتم عمل کردم و به رهایی رسیدم. اما این پایان راه نیست؛ ان‌شاءالله ماه آینده دوباره به اینجا برمی‌گردم، این بار برای رهایی از سیگار.

از راهنمای خوبم آقا مسعود بابت تمام حس‌های قشنگی که در این سفر به من دادند و زحماتی که برای من کشیدند صمیمانه سپاسگزارم. آموزش‌ها و همراهی ایشان در این مسیر برای من ارزشمند بود و کمک کرد با آرامش بیشتری این سفر را طی کنم و امروز به این نقطه برسم.

مهندس عزیز، امروز می‌فهمم همان اشک‌های روز یازدهم و آن لباس نو، فقط یک اتفاق ساده نبود؛ نشانه ایمان من به راهی بود که شما و کنگره ۶۰ پیش روی ما گذاشتید.

از شما و کنگره ۶۰ سپاسگزارم.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...