English Version
This Site Is Available In English

درمان اعتیاد بر سه اصل جسم، روان و جهان‌بینی می‌باشد

درمان اعتیاد بر سه اصل جسم، روان و جهان‌بینی می‌باشد

دومین جلسه از دوره چهاردهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهان‌بین شهرکرد؛ به استادی راهنمای محترم مسافر جمشید ، نگهبانی مسافر پوریا و دبیری مسافر مجید ، با دو دستور جلسه : " صورت مسئله اعتیاد " و " تولد یکمین سال رهایی مرزبان محترم پارک ملت مسافر کاظم " پنج‌شنبه ۹ مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ١۶ آغاز به کار کرد. 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان جمشید هستم، یک مسافر. 

 خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار دارم. از همه عزیزانی که در این جلسه شرکت کردند، تشکر می‌کنم و امیدوارم نتیجه خوبی از جلسه‌ای که برگزار می‌کنیم، بگیریم. امروز دو دستور جلسه داریم. طبق سنوات هر سال، اول مهرماه دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد" را کار می‌کنیم که امسال هم به همین شکل است و " تولد یکمین سال آزادی و رهایی آقا کاظم عزیز، مرزبان پارک ملت" را داریم. اما در مورد دستور جلسه باید بگویم رنج و درد بشر به خاطر علوم کشف‌نشده است، نه بیماری و مسائلی که به‌صورت فیزیکی برای انسان به وجود می‌آید. اگر دقت بکنیم، امروز در علم پزشکی، پیراپزشکی، روان‌پزشکی و هر علمی، هر مسئله‌ای را که نتوانند حل کنند، صورت مسئله آن را پاک می‌کنند. مثلاً برای درمان چاقی هیچ راهی ندارند؛ از عمل بای‌پس معده استفاده می‌کنند، از کشیدن چربی‌ها به‌صورت ساکشن استفاده می‌کنند و از قرص‌های لاغری که به‌شدت مضر هستند. همین‌طور که چربی‌ها را آب می‌کنند، باعث می‌شوند چربی‌های داخل مغز هم آب بشود و کم‌کم شخص دچار صرع یا مشکلاتی از این دست شود. من شخصی را از نزدیک می‌شناختم که به این مشکلات دچار شده است. در مسئله بیماری‌های لاعلاج، مثل سرطان، به‌جای اینکه صورت مسئله را حل کنند، آن قسمتی را که درگیر شده، تخلیه می‌کنند. به‌نوعی می‌شود گفت مسئله را حادتر و حادتر می‌کنند.

در مسئله اعتیاد خودمان هم باز به همین شکل است و همان‌طور که آقای مهندس می‌فرماید، علم پزشکی حتی در نقطه صفر درمان اعتیاد هم نیست، آقای مهندس در سال ۷۸ مقاله‌ای ارائه دادند که صورت مسئله اعتیاد را برای همیشه بستند و کنار گذاشتند. یک مصاحبه از آقای مهندس با روزنامه همشهری در سایت کنگره دیدم که مربوط به سال ۱۳۹۰ بود. اگر عزیزان بروند و این مقاله را بخوانند، به‌طور کامل در مورد صورت مسئله اعتیاد صحبت می‌کنند. وقتی یک مسئله‌ای لاینحل می‌ماند، جدای از اینکه آن شخص در رنج و عذاب قرار می‌گیرد، باعث می‌شود که این شخص در معرض سوءاستفاده های زیادی قرار بگیرد. در مسئله اعتیاد خودمان، الان روش‌هایی که استفاده می‌کنند، از ابوالفضل درمانی، شلاق‌درمانی، کمپ، سم‌زدایی و UORD و URD گرفته تا مواردی که با مبالغ بسیار گزاف انجام می‌دهند، نه‌تنها هیچ دردی از مصرف‌کننده دوا نمی‌کند، بلکه دردی هم به دردهای او اضافه می‌شود.

اما آقای مهندس خیلی به‌سادگی آمد و صورت مسئله اعتیاد را مطرح کرد و گفت مسئله اعتیاد یک مسئله‌ای نیست که با این روش‌ها حل شود. هیچ‌کس به فکر درمان نبود. حتی در بیماری‌ها هم همین‌طور است، در چاقی هم همین‌طور است. همه به فکر این بودند که در کوتاه‌ترین زمان، بهترین نتیجه را بگیرند و این هم به نتیجه نمی‌رسید. در مسئله اعتیاد هم همین بود. آقای مهندس آمد و گفت شخص مصرف‌کننده مارگزیده نیست که سم‌زدایی شود؛ اصلاً سم نیست. این انحرافی بود که در علم پزشکی به وجود آمده بود؛ یعنی با یک انحراف کوچک، کل سرنوشت این قضیه را به سمت دیگری بردند. هنوز هم حاضر نیستند بپذیرند که مواد مخدر سم نیست و چون اسم سم روی آن گذاشتند، یک عده‌ای می‌خواهند سم‌زدایی کنند و عده‌ای می‌خواهند این سم را از بدن خارج کنند. می‌گویند یک بیماری پیشرونده و لاعلاج است، ولی آقای مهندس آمد و گفت نه لاعلاج است و نه پیشرونده؛ یک جایگزینی مزمن است. این جایگزینی مزمن، همان‌طور که در طول ۱۰ سال یا ۲۰ سال به وجود آمده، در یک فرآیند ۱۰ تا ۱۲ ماهه می‌شود این مشکل را برطرف کرد.

اما یک‌سری پارامترها برایش در نظر گرفتند. درمان اعتیاد بر سه اصل جسم، روان و جهان‌بینی می‌باشد. جسم  با دارو و زمان مناسب طی یک فرآیند ۱۰تا۱۱ماهه درست می‌شود. بحث روان را مطرح کرد که گفت این بحث خلق‌وخو است و با خدمت کردن و تغییر دیدگاه می‌شود آن را هم درست کرد. مهم‌ترین بخش، حلقه گمشده اعتیاد، جهان‌بینی است با جهان‌بینی می‌شود برای همیشه از مسئله اعتیاد خارج شد. این بحث جهان‌بینی بسیار مهم است؛ چون بعضی وقت‌ها ما خیلی قطع مصرف در کنگره داریم، ولی عملاً به درمان نرسیده‌اند. چرا؟ چون تغییر دیدگاه نداده‌اند. تغییر دیدگاه از یک دیدگاه افیونی به، مثلاً بگوییم، یک دیدگاه انسانی یا یک جهان‌بینی درست؛ این‌ها برنگشته‌اند و هنوز در همان دیدگاه افیونی هستند. فقط قطع مصرف کرده‌اند و من فکر می‌کنم که این‌ها خیلی خطرناک‌تر هستند. حالا از کجا این دیدگاه افیونی می‌آید؟ به خاطر اینکه خیلی وقت‌ها در جلسات حضور ندارند. جلسات نمی‌آیند، سی‌دی‌هایشان را کار نمی‌کنند و آن تغییر جهان‌بینی صورت نمی‌گیرد. وقتی که تغییر دیدگاه اتفاق نیفتاد، جسم را نصفه‌ونیمه جلو آورده و حالا روانش هم که بماند؛ آن هم درست نشده، چون خدمت نکرده است. می‌بینید که هیچ اتفاقی عملاً برای شخص مسافر نیفتاده است. پس باید این سه ضلع را با هم پیش برد تا صورت مسئله اعتیاد به‌درستی اجرا شده باشد. مسائل جزئی‌تر را ان‌شاءالله داخل سایت و از مقالات تهیه کنید تا بهتر دستور جلسه ان‌شاءالله مفهوم بشود.

اما در مورد دستور جلسه دوم، اولین سال تولد آقا کاظم عزیز است. من این تولد را به آقا کاظم عزیز تبریک می‌گویم. کاظم الان مرزبان است در پارک ملت و خدمتگزار است و من برایش آرزو می‌کنم روزبه‌روز در کنگره موفق‌تر باشد. ان‌شاءالله که امسال در امتحان راهنمایی هم خودش و هم همسفرانش شرکت کنند و بتوانند شال راهنمایی هم بگیرند تا بیشتر در کنگره ماندگار بشوند. اما اگر بخواهم خیلی کوتاه در مورد آقا کاظم عزیز صحبت کنم و ان‌شاءالله بعدش هم خودش چیزهایی را که لازم است، بگوید، آقا کاظم با تخریب خیلی سنگین و شدیدی آمد کنگره و هرچه هم زمان جلوتر می‌رفت، حالش خوب نمی‌شد. حالا چند دلیل داشت؛ هم با متادون آمده بود، هم سیگارش را درست نمی‌کرد و همین منوال ادامه داشت تا آمد روی داروی دو سی‌سی. تا سقف ۱۶ و نیم سی‌سی هم رفته بود و در کاهش، آمد روی دو سی‌سی و حالش خیلی بد شد.

و ابراز کرد که حالم بد است. گفتم به خاطر اینکه سیگارت را درست نکردی. اگر سیگارت را درست کنی، مشکلاتت حل می‌شود و من فکر می‌کنم پیام این تولد هم همین است. اگر سیگارت را درست کنی، مشکلاتت حل می‌شود. می‌دانستم که با سیگار کاری از پیش نمی‌برد. خیلی هم ناراحت شد. اعتقاد من این است که یا نباید می‌آمدی، یا حالا که آمدی، باید خوب بشوی و از این در بیرون بروی؛ چون اگر خوب نشوی و از اینجا بروی، مشکلاتت ۱۰ برابر می‌شود. چون می‌شود بازی در ناآگاهی؛ کسی نمی‌تواند در آگاهی بازی کند و دوباره بخواهد مواد مصرف کند یا به همان رویه قبل ادامه بدهد. اگر کسی آمد کنگره و برگشت، یعنی اگر قرار است در ۱۰ سال آن تخریب‌ها و مشکلات برایش اتفاق بیفتد، ممکن است در یک سال اتفاق بیفتد. یعنی هرچقدر بخواهد در آگاهی بازی کند و بخواهد در آگاهی مواد مصرف کند، مواد که دیگر جواب نمی‌دهد؛ فقط وضعیتش حادتر می‌شود. این تجربه را ما در عزیزانی که می‌روند و برمی‌گردند، می‌بینیم که به همین کیفیت است.

بهرحال، مصر شد که سیگارش را درست کند. من هم پله‌هایش را دوباره بردم بالا و آوردم پایین و این دفعه مشکلاتش، خدا را شکر، حل شد. رنگ‌ورویش برگشت، حالش خوب شد و خیلی از اتفاق‌های خوبی که باید برایش می‌افتاد و در طول سفر نیفتاده بود، برایش افتاد. من باز هم می‌گویم سفر DST بدون درمان سیگار هیچ ارزشی ندارد. شاید ۱۰ سال، ۱۲ سال پیش که ما سفر می‌کردیم، آگاهی‌مان در این اندازه نبود که بدانیم سیگار چقدر تأثیر دارد و آن موقع هم تازه شروع شده بود این قصه، ولی الان می‌دانیم و به آگاهی رسیده‌ایم که درمان اعتیاد بدون درمان نیکوتین هیچ اهمیتی ندارد.

آقا کاظم، خدا را شکر، از این سد گذشت و رها شد و رهایی خوبی هم گرفت. بعد از آن هم آمد در جایگاه خدمتی و الان هم مرزبان است. من برای خودش و همسفرانش آرزوی موفقیت می‌کنم. به راهنمای همسفرش، سرکار خانم زهرا و خانم نرجس، تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله که موفق باشند و همچنان در کنگره ماندگار باشند. 

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.  

خلاصه سخنان مرزبان محترم پارک ملت،مسافر  کاظم:  

سلام دوستان، کاظم هستم، یک مسافر.

 اول از همه خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه هستم و این حال خوب را دارم. از آقای مهندس، خانم آنی، آقا کامران، خانم مرجان، آقا جمشید، خانم زهرا، خانم نرجس و همه عزیزانی که برای ما زحمت کشیدند، تشکر می‌کنم. از همه خدمتگزاران کنگره هم تشکر می‌کنم که کمک کردند تا ما امروز به این حال خوب برسیم.

من اواخر مصرفم واقعاً خسته شده بودم. دیگر مواد آن حال خوبی را که قبلاً به من می‌داد، نمی‌داد. با خودم می‌گفتم: «من تا کی باید این‌جوری ادامه بدهم؟» در فضای مجازی دنبال دارو و راهی می‌گشتم که بتوانم از این وضعیت خلاص شوم. آن موقع آقا افشین به من گفت: «یک جایی هست به اسم کنگره.» من قبل از آن به کلینیک می‌رفتم و هر روز دارو می‌گرفتم. اواخر کار حتی برای گرفتن دارو هم مشکل داشتم و به‌زور دارو می‌دادند. شربت اپیوم می‌گرفتیم و می‌آوردیم و با آن شیره درست می‌کردم.

آقا افشین گفت: «یک جایی را به تو معرفی می‌کنم که شربت می‌دهند.» من هم با خودم گفتم: «چه خوب! همان شربتی که اینجا می‌گیرم، آنجا هم می‌گیرم؛ حداقل کم نمی‌آورم!» با همین فکر آمدم کنگره. آن زمان راهنمای تازه‌واردین، آقا مسعود بود. گفتند باید سه جلسه بیایی، بعد دارو به تو می‌دهیم. من هم سه جلسه آمدم. کم‌کم دیدم فضای کنگره با جاهای دیگر فرق دارد. حال و هوای خوبی داشت، انرژی می‌گرفتم و دوست داشتم بیایم. البته آن موقع هنوز مصرف داشتم. شیره مصرف می‌کردم، می‌آمدم کنگره و دوباره می‌رفتم دنبال مصرفم.

تا اینکه کم‌کم آقا جمشید را به‌عنوان راهنما انتخاب کردم و سفرم را شروع کردم. می‌گویند سفر هم سختی دارد و هم آسانی. آسانی‌اش برای من این بود که دارو پیشم بود، طبق برنامه دارویم را می‌خوردم و در کنارش می‌توانستم کار و زندگی‌ام را هم ادامه بدهم. ولی سختی سفر این بود که نیروهای بازدارنده به شکل‌های مختلف سر راه آدم قرار می‌گیرند. یک روز ماشینت خراب می‌شود، یک روز وسط راه می‌مانی، یک روز رادیاتورت می‌ترکد؛ خلاصه هر اتفاقی ممکن است بیفتد.

آقا جمشید همیشه می‌گفت: «حتی اگر سنگ از آسمان بیاید، باید آن سنگ را بگذاری داخل ماشینت، بیاوری کنگره و نشان بدهی.» اوایل این حرف‌ها برای من سخت بود. با خودم می‌گفتم: «چرا این‌قدر راهنما برای من تعیین تکلیف می‌کند؟ من آمده‌ام اینجا که مصرفم را قطع کنم و از مواد رها شوم، دیگر چرا این همه تأکید؟» حتی بعضی وقت‌ها از دستش ناراحت می‌شدم و با خودم می‌گفتم: «چرا راهنمایم این‌جوری رفتار می‌کند؟»

تا اینکه یک روز آقا جمشید به من گفت: «من نیشت می‌زدم که به خودت بیایی.» بعدها فهمیدم واقعاً همین کار را می‌کرد. می‌خواست من از خواب خودم بیدار شوم و مسئولیت سفرم را قبول کنم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم اگر آن سختگیری‌ها نبود، شاید من به اینجایی که هستم نمی‌رسیدم. واقعاً از آقا جمشید ممنونم. دستش را می‌بوسم و از او تشکر می‌کنم که برای من زحمت کشید. حتی اگر یک راهنمای دیگر جای آقا جمشید بود، شاید من ادامه نمی‌دادم. چند بار هم پیش آمد که از شدت خستگی می‌گفتم: «ولش کن، دیگر نمی‌خواهم سفر کنم.»

ولی ادامه دادم و امروز خدا را شکر به رهایی رسیدم و این حال خوب را دارم. در سفر دوم هم خدمت را تجربه کردم. به نظر من خدمت در کنگره خیلی حال آدم را تغییر می‌دهد. در سفر اول، دارو پیش توست و با دارو داری درمان می‌شوی؛ ولی در سفر دوم، وقتی وارد خدمت می‌شوی، انرژی و حال و هوایت خیلی بهتر می‌شود و بیشتر احساس می‌کنی که عضوی از این مجموعه هستی.

در آخر از همسفرم و خواهرم تشکر می‌کنم که خیلی اذیتشان کردم، ولی با این حال کنارم بودند و تحملم کردند. از همه شما عزیزانی که امروز در جشن من حضور دارید هم تشکر می‌کنم.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید،از همه شما سپاسگزارم. 

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر،همسفر نرجس: 

سلام دوستان، نرجس هستم، یک همسفر.

عرض سلام و ادب دارم خدمت همه حضار محترم. برای اولین بار است که در این جایگاه قرار گرفته‌ام. الحمدلله رب العالمین، خداوند به من فرصت داد و اجازه داد که امروز در این جایگاه باشم، این تولد زیبا را ببینم و از این قسمت تجربه بگیرم. این تولد زیبا را در رأس، خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم؛ همچنین خدمت همه عزیزانی که در کنگره مانده‌اند و دارند خدمت می‌کنند، از جمله ایجنت مسافران و همسفران و ایجنت‌های قبلی‌مان. به‌خصوص اینکه خانم مریم هم قبلاً به رهایی رسیده‌اند و امروز در جایگاه خدمت هستند. به همه مرزبانان و تمام عزیزانی که در کنگره خدمت می‌کنند نیز تبریک می‌گویم.

همچنین این تولد را خدمت آقا جمشید تبریک می‌گویم که چنین رهجوهایی را تربیت می‌کنند که امروز در جایگاه خدمت قرار گرفته‌اند. ان‌شاءالله خداوند این توفیق را به ما هم بدهد که بتوانیم در این مسیر خدمت کنیم. این تولد را خدمت خانم مریم عزیز تبریک می‌گویم و به آقا کاظم هم تبریک عرض می‌کنم. باید بگویم که خانم مریم بسیار زیبا و خیلی هموار دارند سفر می‌کنند. زحمت ایشان را در ابتدا خانم زهرا عزیز کشیدند و من از ایشان هم تشکر می‌کنم.

زمانی که خانم مریم وارد لژیون ما شدند، خیلی زیبا صحبت می‌کردند، سی‌دی‌ها را گوش می‌دادند و خیلی خوب مطالب را دریافت می‌کردند. چون من تازه لژیون زده بودم و سفر اولی‌ها وارد لژیون می‌شدند، خانم مریم خیلی خوب مطالب را برای آن‌ها توضیح می‌دادند و این برای من بسیار ارزشمند بود. در ادامه، زمانی که پدرشان بیمار شدند، ایشان خدمت به پدرشان را ترجیح دادند و مدتی از کنگره فاصله گرفتند. متأسفانه پدرشان به رحمت خدا رفتند. امیدوارم خداوند ایشان را مورد رحمت و مغفرت خودش قرار بدهد و دعاهای خیر این پدر همیشه بالای سر خانواده‌شان باشد.

ان‌شاءالله در آینده این دو عزیز را ببینیم که شال راهنمایی دریافت کرده‌اند و در جایگاه راهنمایی قرار گرفته‌اند و رهجوهایی را تربیت می‌کنند که بتوانند آموزش‌هایی را که خودشان گرفته‌اند، به دیگران انتقال بدهند. من یک بار دیگر به موضوعی که در سی‌دی آقای دکتر امین مطرح شده، اشاره می‌کنم. در مسیر کنگره، وقتی وارد مسیری می‌شویم که قرار است در آن آموزش ببینیم و صیقل داده شویم، باید در آن مسیر بمانیم تا این صیقل کامل شود.

عزیزانی که می‌مانند و ماندگار می‌شوند، کم‌کم در کنگره خدمت می‌کنند و آموزش‌هایی را که گرفته‌اند، به دیگران انتقال می‌دهند. این عزیزان کسانی هستند که خداوند نعمت را بر آن‌ها کامل می‌کند و ان‌شاءالله این نعمت روزبه‌روز بیشتر و افزون‌تر می‌شود. امیدوارم خداوند به خانم مریم، آقا کاظم، آقا جمشید و همه عزیزان توفیق بدهد که در این مسیر ماندگار باشند و روزبه‌روز آموزش بگیرند و خدمت کنند.

ان‌شاءالله ما هم جزو کسانی باشیم که مشمول نعمت و رحمت خداوند هستند و بتوانیم در این مسیر باقی بمانیم و خدمتگزار باشیم. در پایان، این تولد زیبا را دوباره به آقا کاظم و خانم مریم تبریک می‌گویم و برای هر دوی این عزیزان آرزوی موفقیت و ماندگاری در کنگره دارم.

خدا قوت به همه شما عزیزان. 

خلاصه سخنان همسفر مریم:

سلام دوستان، مریم هستم، یک همسفر.

خداوند را شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدیم و وارد این مسیر شدیم و توانستیم راه خودمان را پیدا کنیم و از آن تاریکی‌ها فاصله بگیریم. امروز خیلی خوشحالم، چون تولد مسافرم است و این روز برای من خیلی ارزشمند است. مسافرم وقتی وارد کنگره شد، حدود سه ماه بعد من هم وارد کنگره شدم. شاید آن موقع نمی‌دانستم کنگره قرار است چه تأثیری روی زندگی من بگذارد، ولی امروز خیلی خوشحالم که آمدم.

در کنگره خیلی چیزها یاد گرفتم، آموزش گرفتم و آگاهی پیدا کردم. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که یاد گرفتم، این بود که چطور با مسافرم رفتار کنم و چطور آرامش را در محیط خانه به وجود بیاورم تا خدای‌ناکرده رفتار من باعث آسیب به سفرش نشود و بتواند با آرامش مسیرش را ادامه بدهد و به رهایی برسد. در طول این مسیر، همان‌طور که مسافرم گفت، سختی‌های زیادی داشتیم؛ ولی خدا را شکر توانستیم از آن سختی‌ها عبور کنیم. من فکر می‌کنم شاید همین سختی‌ها بود که مسافر من را ساخت. اگر آن سختی‌ها نبود، شاید امروز این رهایی و این حال خوب را تجربه نمی‌کردیم.

در اینجا از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر می‌کنم. از آقا کامران و خانم مرجان هم تشکر می‌کنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم وارد کنگره بشویم، آموزش بگیریم، مسافرهای ما به رهایی برسند و خودمان هم به آگاهی و حال خوب برسیم. از همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ هم تشکر می‌کنم که دست‌به‌دست هم دادند تا ما امروز بتوانیم اینجا باشیم و این روز زیبا را تجربه کنیم.

از راهنمای محترم مسافرم، آقا جمشید، تشکر ویژه دارم. ایشان در این مدت خیلی برای مسافر من زحمت کشیدند. اگر صبر، حوصله و همراهی ایشان نبود، شاید مسافر من به این رهایی نمی‌رسید. واقعاً از ایشان ممنونم. از خانم زهرا، راهنمای سفر اولم، هم خیلی تشکر می‌کنم. ایشان برای من خیلی زحمت کشیدند و آموزش‌های زیادی از ایشان گرفتم. در لژیون ایشان چیزهای زیادی یاد گرفتم که در ادامه مسیر خیلی به من کمک کرد.

از خانم نرجس، راهنمای سفر دومم، هم صمیمانه تشکر می‌کنم. ایشان هم خیلی برای من زحمت کشیدند. همیشه وقتی ناراحت یا خسته بودم، صحبت‌های ایشان باعث می‌شد با حال بهتری از کنگره بیرون بروم. حرف‌هایشان هم آرامش‌بخش بود و هم برای من آموزش داشت. از همه شما عزیزانی که امروز در جشن ما شرکت کردید و در این شادی کنار ما هستید، تشکر می‌کنم.از مسافرم هم تشکر می‌کنم که مسیرش را ادامه داد و به رهایی رسید. البته رهایی را نه فقط برای من، بلکه برای خودش به دست آورد و به این حال خوب رسید.

در آخر از همه شما ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید و در این روز زیبا کنار ما بودید.  

خلاصه سخنان همسفر زینب:

سلام دوستان زینب هستم، یک همسفر.

 من هم تشکر می‌کنم از جناب آقای مهندس و خانم آنی و همچنین تشکر می‌کنم از آقای جمشید و خانم نرجس و خانم زهرا و به پدرم ومادرم این جشن تولد را تبریک می‌گویم.و خیلی خوشحالم که امروز اینجا هستم. 

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.  

نگارنده: مسافر ابراهیم لژیون ۲ومسافر محمد لژیون‌۵ 

عکاس: مرزبان محترم مسافر صابر 

 تنظیم: مسافر علی لژیون ۷

ارسال: مرزبان خبری مسافر صابر

نمایندگی جهانبین شهرکرد مسافران/همسفران

  

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...