English Version
This Site Is Available In English

جهان بینی و فرق نگاه مسافر با معتاد

جهان بینی و فرق نگاه مسافر با معتاد

دستور جلسات هفتگی کنگره 60؛

جهان بینی و فرق نگاه مسافر با معتاد.

در کنگره 60 برای درمان اعتیاد سه مؤلفه‌ی جسم، روان و جهان‌بینی تحت عنوان مثلث درمان مطرح گردیده است که در مقوله جسم از روش درمان DST که به شرح ذیل است استفاده می‌شود:

 D ضریب 0.8 و S (step)  پله‌های 21 روزه،  زمان درمان T(time) که حدوداً 10 تا 12 ماه است و داروی مورد استفاده در روش درمان DST داروی «اپیوم تینکچر» OT است و طبق دستور فردی که ما او را راهنما می‌دانیم (یعنی کسی که خود دچار بیماری اعتیاد بوده است و راه درمان اعتیاد را در کنگره 60 طی نموده است) و دوره های آموزشی مختلفی را در قالب فیزیولوژی و قسمت‌های پنهان انسان (صور پنهان) که اعتیاد به آن آسیب زیادی وارد کرده است، گذرانده است طی طریق می‌نماید و جسم او با ورزش کردن و به تعادل رسیدن روان و جهان‌بینی او به تعادل می‌رسد.

بله درست است باز هم شرطی گذاشته شد که عملیات تیپرینگ تنها کافی نیست چون اعتیاد تنها بیماری جسم نیست، بلکه بیماری روان و جهان‌بینی هم هست و به تعادل رسیدن جسم درگرو آن‌هاست و روان ما که با جاری بودن در اقیانوس کنگره 60 و رها کردن خود در آن به تعادل می‌رسد؛ یعنی انجام فعالیت هایی مثل حضور در کارگاه‌های آموزشی، مشارکت کردن، خدمت کردن، ورزش کردن و فعالیت‌های دیگر.

در قسمت سوم می‌رسیم به بحث اصلی دستور  جلسه امروز یعنی جهان‌بینی که طبق تعریف جزوه جهان‌بینی که توسط استاد جهان‌بینی کنگره 60، آقای امین دژاکام ارائه گردیده است به شرح ذیل است:

«آنچه ما نسبت به کل هستی برداشت، ادراک و احساس می‌نماییم جهان‌بینی نام دارد.»

در کل نگاه ما به محیط پیرامون خود جهان‌بینی نام دارد یا به زبان دیگر اتفاقات مختلفی که در جهان پیرامون ما رخ می‌دهد که نوع نگاه ما به این اتفاقات خیلی موثر است یعنی استفاده درست و به موقع از انرژی خود که چگونه این انرژی را کسب کنیم و چگونه خرج کنیم و محصولی که این انرژی به ما می‌دهد مثبت است یا منفی که این بستگی به ساختار درونی ما دارد که ما به وسیله علم جهان‌بینی نوع خواسته‌های خود را اصلاح کرده و یا تغییر می‌دهیم یا برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم. به‌عنوان مثال؛ اگر زمانی برای کسی مشکل مالی پیش آید او می‌تواند با «نوع نگاه» خود یا این مشکل را عذاب خداوند بداند و خود را در باتلاق مشکلات غرق نماید یا با استفاده از مثلث دانایی که شامل سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش است از آن درس بگیرد و آن را جبران نماید و جایگاه خود را حتی از قبل هم بالا تر ببرد و برای هر نوع مشکل دیگری نیز می‌توان همین مسئله را بسط داد. در کل در تفکر شخصی من فرق انسان‌های بزرگ و کوچک، توانا و ناتوان همه در نوع نگاه آن‌هاست.

من قبل از اینکه وارد کنگره 60 شوم خود را معتاد می‌دانستم و این لغت بار منفی زیادی را بر دوش من گذاشته بود و از به دوش کشیدن آن هر روز بیشتر خجالت می‌کشیدم و در ضمن چهره‌ی من روزبه‌روز بیشتر تابلو شده و این تخریب‌ها در اثر بار منفی واژه «اعتیاد» است و تخریب‌های دیگر به جای خود باقی است که اینجا مجال صحبت در این زمینه نیست. وقتی وارد کنگره 60 شدم تا سه جلسه مهمان بودم و بعد به من واژه «مسافر» را دادند، باور کنید همین که واژه معتاد را از روی شخصیت من برداشتند انگار بخش زیادی از حقارت‌ها، گریه‌ها، شرمساری‌ها، ناامیدی‌ها، منیت ها و ترس‌ها در کل جهالت هایی که من درگیر آن‌ها بودم از دوش من برداشته شد و به خود گفتم که من دیگر معتاد نیستم و کمی بزرگی این مسیر جدیدی که در آن قدم گذاشته بودم را احساس کردم و البته الآن حدود پنج سال و شش ماه از آن روزها می‌گذرد.

من می‌خواهم چند فرق نگاه مسافر و معتاد را بنویسم البته نمی‌خواهم مسافر را بالا ببرم و یا معتاد را تحقیر کنم چون من خود از تاریکی‌ها آمدم و تجربه ظلمت را با تمام وجود دارم و حال یک معتاد را خوب درک می‌کنم و اگر چیزی می‌نویسم برای این است که یک معتاد بداند یک مسافر که در گذشته تجربه اعتیاد را داشته است چگونه فکر می‌کند و تجربه‌ام را در اختیار خوانندگان قرار دهم معتاد یعنی کسی که سفری از نور به ظلمت، از شجاعت به ترس، از سرافرازی به حقارت و از عشق به نفرت طی می‌کند درحالی‌که مسافر سفر خود را از ظلمت به نور، از نادانی به دانایی از حقارت به سر افرازی از ترس به شجاعت و از  نفرت به طرف عشق طی می‌کند. معتاد دایماً در حال عوض کردن توپ‌بازی، یار بازی و زمین بازی است. ولی مسافر به هیچ نوع مواد مخدر، آلات مصرف آن و جایی که در آن مواد  مصرف می‌کنند هیچ حسی ندارد و دنبال عوض کردن آن‌ها نیست چون مسافر خود را تغیر داده است.

معتاد بار مسئولیت خود را بر دوش دیگران می‌اندازد ولی مسافر تمام بار مسئولیت خود را بر گردن می‌گیرد. معتاد برای حرکت کردن همیشه محتاج دیگران است. ولی مسافر متکی به خود است البته کمک دیگران هم شامل حال او می‌شود. اگر مشکلی بر سر راه معتاد به وجود بیاید آن را عذاب خدا می‌بیند ولی مسافر آن را مسئله می‌بیند و می‌داند با حل کردن آن می‌تواند گره‌های درون خود را باز کند و این امر باعث باز شدن گره‌های دیگران که با او پیوند محبت دارند می‌شود. معتاد می‌گوید تمام دنیا می‌خواهد حال مرا خراب کنند و هر روز هم حالش خراب تر می‌شود ولی مسافر با حس دیگری به دنیا نگاه می‌کند و اگر حس کند که حال کسی خراب است به درون خود فرو می رود و به دنبال تاریکی در درون خود می‌گردد. در بیشتر اوقات خدمت معتاد به خیانت تبدیل می‌شود چون محبت او در جای خود و درست نیست ولی مسافر تمام تلاش خود را می‌کند تا به انسان‌ها خدمت کند یعنی انجام عمل سالم همراه با شناخت که محصول آن عدالت و آرامش است مثل خدمت برای رهایی دیگران از دام اعتیاد معتاد اسیر مادیات می‌شود و تمام آرامش خود را خرج به دست آوردن مادیات می‌کند ولی مسافر اسیر مادیات نمی‌شود و مادیات را اسیر خود می‌کند و می‌داند پول وسیله‌ای است برای زندگی آرام. معتاد تصور می‌کند هیچ کس او را دوست ندارد و تمام دیگران را موانع محبت خود می‌داند ولی مسافر انرژی خود را از دیگران نمی‌گیرد و انرژی خود را از دوست داشتن خود و دیگر مخلوقات خداوند می‌گیرد و هزاران هزار «فرق نگاه» دیگر؛

خیال می‌کنم

در آب‌های جهان قایقی است

و من، مسافر قایق، هزارها سال است

سرودِ زنده دریانوردی‌های کهن را

به گوش روزنه‌های فصول می‌خوانم

و پیش می‌رانم

مرا سفر به کجا می‌برد

کجا نشان قدم، ناتمام خواهد ماند

سهراب سپهری

حامدزارع

نمایندگی: سعادت‌آباد

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .