وقتی به وادی هشتم فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که باید حرکت کنم. خیلی وقتها در زندگی منتظر میمانم تا شرایط خوب شود، مشکلات کمتر شوند و بعد تصمیم بگیرم که کاری را شروع کنم. اما وادی هشتم به من یاد داد که خیلی وقتها با حرکت کردن است که راه برایم باز میشود، نه اینکه اول راه را کامل ببینم و بعد حرکت کنم.
من به عنوان یک همسفر، چیزهای زیادی را در کنگره یاد گرفتم. قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم، شاید فکر میکردم برای تغییر کردن فقط باید شرایط بیرون تغییر کند. گاهی منتظر بودم دیگران تغییر کنند تا حال من هم بهتر شود. اما کمکم فهمیدم اگر قرار است زندگی من تغییر کند، اول باید تغییر را از خودم شروع کنم.
فقط دانستن کافی نیست. ممکن است حرفهای خوب زیادی بشنوم و آموزشهای زیادی فرا بگیرم، ولی تا وقتی در زندگیام حرکت نکنم، اتفاق خاصی نخواهد افتاد. مثل این است که مسیر را بلد باشم، ولی از جای خود تکان نخورم.
برای من، حرکت کردن همیشه به معنی یک کار خیلی بزرگ نیست. گاهی یک قدم کوچک هم میتواند شروع یک تغییر بزرگ باشد. شاید یک روز تصمیم بگیرم کمتر قضاوت کنم، یک روز یاد بگیرم بیشتر گوش بدهم، یک روز از یک ناراحتی ساده راحتتر گذر کنم و یا به جای اینکه مدام دنبال مقصر بگردم، ببینم خودم چه چیزی میتوانم یاد بگیرم.
یکی از چیزهایی که در این وادی برایم خیلی زیباست، این است که وقتی حرکت میکنم، راه کمکم برایم نمایان میشود. شاید اولش ندانم قرار است به کجا برسم، ولی همین که قدم بر میدارم، تجربه کسب میکنم و چیزهایی را میبینم که در حالت سکون نمیتوانستم ببینم.
گاهی ترس از اشتباه کردن باعث میشود اصلاً شروع نکنم. با خودم میگویم اگر نتوانم، اگر اشتباه کنم، اگر نتیجه آن چیزی نشود که میخواهم چه؟ اما وادی هشتم به من یادآوری میکند که قرار نیست از همان قدم اول همه چیز کامل باشد. مهم این است که شروع کنم و در مسیر، فرا بگیرم.
در مسیر و در جایگاه یک همسفر این حس را تجربه کردم که خیلی چیزها یکشبه تغییر نمیکند. صبر کردن، آموزش گرفتن و ادامه دادن، کمکم باعث شد نگاه من به خیلی از مسائل عوض شود. شاید بعضی روزها سخت باشد و گاهی خسته شوم، اما یاد گرفتهام که نباید با اولین سختی از حرکت بایستم.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم خیلی از چیزهایی که زمانی برایم غیرممکن بود، با گذشت زمان و حرکت کردن، انجام شد. شاید اگر همان اول فقط به سختیهای مسیر نگاه میکردم، هیچوقت شروع نمیکردم.
امروز میدانم اگر قرار است اتفاق خوبی در زندگیام رخ بدهد، باید خودم هم حرکت کنم. باید آموزش بگیرم، صبر داشته باشم و قدمبهقدم جلو بروم. شاید راه همیشه هموار نباشد، شاید گاهی زمین بخورم یا اشتباه کنم، ولی مهم این است که دوباره بلند شوم و ادامه بدهم.
وادی هشتم به من امید میدهد که هیچ حرکتی بینتیجه نیست. شاید نتیجهاش همان چیزی نباشد که در ابتدا انتظار داشتم، اما حتماً چیزی به من یاد میدهد. حالا بیشتر از قبل باور دارم که برای رسیدن، لازم نیست به یکباره همه مسیر را طی کنم. کافی است امروز یک قدم درست بردارم و فردا قدم بعدی را.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فرزانه(لژیون اول)
عکاس: همسفر رومینا رهجوی راهنما همسفر سمیه(لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر فرزانه(لژیون اول)
ویراستاری و ارسال: همسفر رومینا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول
- تعداد بازدید از این مطلب :
33