"به نام نامی اولین عاشق که اوست"
لژیون جونز در محل نمایندگی پارک ملت شهرکرد، به استادی راهنمای محترم آقا پدرام و با دستور جلسات «صورت مسئله اعتیاد» و «تولد سومین سال رهایی مسافر راهنما محمد از بند اضافه وزن» برگزار شد.
خلاصه صحبتهای استاد:
سلام دوستان پدرام هستم یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که توفیق داد در این صبح زیبای پاییزی در کنار هم باشیم و لذت بریم.
امروز دو دستور جلسه مهم داریم.
یکی دستور جلسه هفتگی با عنوان «صورت مسئله اعتیاد» و دیگری «تولد سومین سال رهایی محمد عزیز بند اضافه وزن».
در مورد دستور جلسه اول که متقارن است با شروع سال تحصیلی مراکز آموزشی؛ به نظر من هیچ توضیحی نمیتواند مانند همین ورزش و حضور ما در صبحهای جمعه، حق مطلب این دستور جلسه را ادا کند.
حلقه مفقوده درمان اعتیاد، و آن گرهی که سالیان سال پزشکان و درمانگران در بحث اعتیاد داشتند، همین «چیستی و چرایی» اعتیاد است. سالها اعتیاد را لاعلاج، مزمن و ناشناخته تعریف میکردند.
اما کنگره برای اولین بار تعریف صحیحی از اعتیاد را به شکلی بنیادین و ریشهای بررسی نمود، برای آن درمان قطعی ارائه داد و ما نتایج آن درمان را امروز به وضوح در مسافران کنگره میبینیم.
افرادی که روزی درمانده و از همه جا رانده شده بودند، امروز به آغوش خانواده بازگشتند، در اجتماع مقبول واقع شدند، در کار، تحصیل و ورزش پیشرفت کردند و در تمام عرصهها به عنوان افرادی پیشرو در جامعه حضور پیدا کردند.
همانطور که آقای مهندس فرمودهاند؛ مدعیان درمان اعتیاد هنوز حتی به نقطه صفر آن، که تعریف اعتیاد باشد هم نرسیدهاند.
ما میدانیم که تمام تعریفهای دیگری که از اعتیاد ارائه شده است، نادرست است.
برای ما روشن است که اعتیاد یعنی جایگزینی مخدرهای بیرونی به جای مواد شبه افیونی درونی بدن.
اگر صورت مسئله درست باشد، آنگاه راه حل بر مبنای صورت مسئله درست، شکل میگیرد و به نتیجه میرسد.
پس تعاریف ما به این صورت شد:
اعتیاد؛ جایگزینی مزمن.
درمان؛ فرآیندی که طی آن این جایگزینی معکوس گردد و به حالت طبیعی و اولیه خود بازگردد.
اما معما چون حل شود آسان شود، امروز که ما مسئله و راه حل را میدانیم به این سادگی راجع به آن صحبت میکنیم اما باید بدانیم که این مطالبی که امروز برای ما روشن است، حاصل سالها زحمت و تلاش آقای مهندس و خانواده ایشان بوده است.
اگر امروز درمانی برای ما اتفاق افتاده است، اگر به سلامتی و تندرستی رسیدهایم، نه وِرد و جادویی در کار بوده و نه دارویی که به تنهایی شفابخش باشد، بلکه روش و متد شفابخشی بوده که در اختیار ما قرار گرفته است.
اگر معجزهای وجود دارد در روش درمانی آقای مهندس و تلاش و صبر و همت خود مسافر است.
اما در مورد دستور جلسه دوم؛ تولد محمد عزیز.
قدیمیترها به خاطر دارند که محمد با چه حال و اوضاع آشفتهای وارد کنگره شد و چقدر از هر نظر دچار مشکل و به هم ریختگی بود.
در ناباوری و بیایمانی تمام وارد کنگره شد و با همین متد درمانی D.S.T و آموزشهای کنگره به درمان رسید و با تلاش و پشتکار، از هیچ به همه چیز رسید.
خدا را شکر که محمد امروز هم به لحاظ مالی، هم اجتماعی و هم خانوادگی به هیچ وجه با قبل خود قابل مقایسه نیست.
این را نمیگویم به این دلیل که راهنمای او بودهام، واقعاً و حقیقتاً نظر من راجع به او همین است؛ محمد از «سابقون» است.
هر جایی که هر خدمتی میتوانست انجام دهد، از پیشروان آن مسیر بود.
هرجایی که بستری برای خدمت بود، محمد از اولین کسانی بود که وارد آن خدمت شد.
شروع حرکت محمد در مسیر کاهش وزن و لژیون جونز از سر جبر نبود، محمد هنوز به آن مراحل حاد چاقی نرسیده بود.
آقای مهندس به بحث تعادل وزن و تندرستی اشاره نمودند و پاسخ محمد تنها «سمعاً و طاعتا» بود.
درمان اعتیاد برای ما از سر جبر بود و ما همه به ته خط رسیده بودیم که به کنگره آمدیم، اما ادامه مسیر، درمان سیگار، خدمت، درمان اضافه وزن، هیچکدام برای ما و به ویژه برای محمد عزیز از سر جبر نبود.
از خداوند برای محمد بهترینها را آرزو دارم و امیدوارم که در ادامه مسیر نیز روز به روز پیشرفت و تعالی او را در همه جنبههای زندگی ببینیم.
در پایان این تولد را خدمت خود محمد و خانواده محترمش و آقای مهندس و همه شما عزیزان تبریک میگویم.
از همه شما ممنونم که به صحبتهای من توجه نمودید.
خلاصه صحبتهای مسافر راهنما محمد:
سلام دوستان، محمد هستم؛ یک مسافرِ کاهش وزن به روش دژاکام.
شاکر خداوند متعال هستم بابت جایگاهی که در آن قرار دارم.
خدا را شکر میکنم که اجازه میدهد در جمع شما خوبان حضور داشته باشم. بیشتر اوقات، اصلِ حضور، همان نعمتی است که خداوند به انسان عطا میکند؛ شاید این حضور به چشم نیاید، اما خودِ حضور یک نعمت است و همین که به خواست خداوند، در این جایگاه هستم، برای من جای شکرگزاری دارد.
از همه شما عزیزان تشکر میکنم که با حضورتان باعث دلگرمی من میشوید. همچنین از آقا پدرام و آقا اسماعیل بسیار تشکر میکنم. این دو عزیز برای من زحمات زیادی کشیدند و به من درس زندگی کردن آموختند.
در سیدی عالم غیب آمده که «عشق یعنی از خود گذشتن».
آقا اسماعیل، آقا پدرام و بزرگانی مانند آقا محمدجواد و پیشکسوتهای کنگره به من یاد دادند که باید از خودم بگذرم. من تا زمانی که از خودم نگذرم، هیچ دستمزدی به من داده نخواهد شد.
کمااینکه آن غذا خوردن و پول درآوردن در جامعه، در برابر این موضوع، هیچ است. من باید از خودم بگذرم تا آن دستمزدی که باید به من داده شود، به دستم برسد.
زمانی بود که در همین پارک، من یک کارتنخواب بودم. اگر عزیزی در آن زمان مرا دیده باشد، امروز باور نمیکند که من همان شخص باشم اما آقا اسماعیل عزیز که امروز در جمع ما حضور دارند شاهد هستند که من با چه وضعیتی به کنگره آمدم.
شاید الان خیلیها فکر کنند که من شغل و زندگی و اوضاع بسیار خوبی دارم، و از اول همین بوده است اما اصلا اینطور نبود. روزگاری هروئین و شیشه مرا به جایی رساند که از خانه بیرونم کردند و گفتند: «ما دیگر هیچ اعتمادی به تو نداریم که در این خانه حضور داشته باشی». حقیقتا اعتباری نداشتم.
اما امروز، وقتی شما را میبینیم که در کنارم هستید و در این جشن حضور دارید، تمام وجودم پر از شکرگزاری خداوند میشود. یک روز خودم را در آن شرایط، تنها و بیکس میدیدم و امروز میبینم دوستانی دارم که دور من جمع شدهاند و در شادی من شریک هستند.
من هیچ علمی از خودم ندارم و هرچه هست، از آقای مهندس است. راهنما آموزشهای مهندس را به رهجو منتقل میکند.
بیشتر بچههایی که سفرشان طولانی میشود؛ یک سال، دو سال یا حتی سه سال، از من میپرسند: «چرا سفر ما درست نمیشود؟»
به آنها میگویم گرهی کار شما در گذشتن از خودتان است. باید از خودتان بگذرید. رهایی را فقط برای خودتان نخواهید. تصمیم بگیرید که رها شوید تا بتوانید دیگران را نیز رها کنید. همین گذشتن از خود، خودِ عشق است و این یک انتخاب است.
آقا اسماعیل و آقا پدرام واقعاً سواد و درس زندگی را به من آموختند. از من خواستند ادامهی تحصیل بدهم و من نیز این مسیر را ادامه دادم. برای تحصیل خودم تلاش کردم و به مراحل بالاتر تحصیلی رسیدم، زبان انگلیسی یاد گرفتم و روز به روز سعی کردم علم و دانشم را گسترش دهم.
خاطرهای در ذهن دارم؛ یک روز آقا محمدجواد بر سر رهجوی خود فریاد زدند و من در حال عبور از کنار لژیون ایشان بودم. به آقا اسماعیل، راهنمای عزیزم، گفتم: «اگر کسی اینگونه سر من داد میکشید، من میرفتم و شاید بیست سال دیگر هم به کنگره برنمیگشتم.»
آقا اسماعیل فرمودند: «آن شخص نیازش همین بوده است.»
بعدها فهمیدم که آن شرایط نیز برای من نیاز بوده است؛ همانطور که آن روز نیازم بود در اینجا کارتنخواب باشم، امروز هم نیاز دارم به تهران رفتوآمد داشته باشم و خودم را موظف میدانم که به سؤالات شما پاسخ بدهم و در این مسیر خدمت کنم.
چند جملهای هم در ارتباط با تغذیه سالم خدمتتان عرض میکنم؛
از خوردن پروتئین نترسید. گوشت، مرغ، تخممرغ، لوبیا و نخود را مصرف کنید. این مواد در بدن به آن شکلی که تصور میشود ذخیره نمیشوند.
اما امان از کربوهیدرات! حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد پروتئین برای هضم خودش استفاده میشود، اما در مورد کربوهیدرات، حدود ۶ تا ۸ درصد مصرف میشود و باقی آن در بدن ذخیره میشود.
زمانی که برای رهایی خدمت آقای مهندس رسیدم، آقای مهندس از من پرسیدند: «چند سال رهایی داری؟» پاشخ دادم سه سال.
وقتی متوجه شدند سه سال است که رها شدهام، نگاهی موشکافانه به جسم من انداختند. خوب مرا برانداز کردند و بعد گفتند: «مبارک باشد، انشاءالله.»
در پایان از آقای مهندس و تمام خدمتگزاران کنگره تشکر میکنم.
از همه شما سپاسگزارم که به صحبتهای من توجه کردید.


















نگارش: مسافر مهدی لژیون هفتم و مسافر حمید لژیون نوزدهم
عکس: مسافر فرشید، مرزبان خبری نمایندگی پارک ملت
.jpg)
با احترام گروه سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
100