نهمین جلسه از دوره سی و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی میرداماد با استادی راهنمای محترم مسافر بهنام،نگهبانی مسافر رسول و دبیری مسافر جعفر،با دستور جلسه اول "صورت مسئله اعتیاد" و دستور جلسه دوم " تولد اولین سال رهایی مسافر مهدی" روز پنجشنبه نهم مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵,۳۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
.jpg)
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر
قبل از هر چیز، آغاز سال تحصیلی کنگره ۶۰ را به همه بچههای کنگره تبریک میگویم. امروز دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد» است که در واقع دستور جلسه آغاز سال تحصیلی کنگره ۶۰ هم هست. از طرفی امروز تولد حضرت مولاناست و به همین دلیل حس خیلی خوبی دارم و خوشحالم که در خدمت شما هستم.
از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و نگهبان محترم تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و همچنین تولد مهدی عزیز را که به یک سال رهایی رسیده، تبریک میگویم و خوشحالم که امروز این فرصت را دارم که درباره او و مسیر درمانش صحبت کنم.
اگر بخواهم درباره «صورتمسئله اعتیاد» صحبت کنم، باید بگویم اعتیاد مسئلهای بود که سالها در زندگی من و خیلی از ما به وجود آمده بود و برای حل آن راههای مختلفی را امتحان میکردیم، اما جواب نمیگرفتیم. سقوط آزاد میکردیم، جواب نمیگرفتیم؛ به روانپزشک مراجعه میکردیم، جواب نمیگرفتیم؛ سراغ عرفان و روشهای مختلف درمانی میرفتیم، قرصهای اعصاب و روان، B2، کمپ، سمزدایی و هزار راه دیگر را امتحان میکردیم، اما باز هم نتیجهای نمیگرفتیم.
دلیلش این بود که صورتمسئله را درست ندیده بودیم.
کنگره ۶۰ آمد و مسئله را از یک زاویه متفاوت مطرح کرد؛ اینکه در اثر مصرف مواد، سیستمهای تولیدکننده مواد شبهافیونی درونی بدن دچار آسیب شدهاند و وقتی این سیستمها درست کار نمیکنند، فرد به مواد بیرونی وابسته میشود.
بچههایی که از NA به کنگره میآیند و سفر میکنند، خیلی خوب این موضوع را لمس میکنند. چون وقتی سالها سیستم بدن در شوک بوده، طبیعی است که با قطع ناگهانی مواد، این شوک خودش را نشان بدهد و مشکلات زیادی ایجاد کند.
در یکی از مشارکتهای مکتوب آقای خدامی، با واژههای «ایندوجینس،endogenbus» و «اگزاجینیس,exogenous» آشنا شدیم؛ یعنی چیزی که از درون تولید میشود و چیزی که از بیرون وارد میشود. وقتی این مسئله را متوجه میشویم، صورتمسئله اعتیاد خیلی سادهتر میشود.
آقای مهندس وقتی سفر خودشان را آغاز کردند و به درمان و رهایی رسیدند، در واقع این اتفاق را به ما نشان دادند که سیستمهای درونی بدن میتوانند دوباره راهاندازی شوند و دیگر نیازی نباشد که مواد از بیرون وارد بدن شود.
در دنیا افراد زیادی درباره اعتیاد تحقیق و تلاش کردهاند، اما کاری که کنگره ۶۰ انجام داد این بود که آمد و گفت یک قسمت از مسئله هنوز برای ما مجهول است؛ همان «X» که در ریاضیات و فیزیک به معنای مجهول است.
این X در اعتیاد چیست؟ سیستمهای حیاتی بدن، ناقلهای عصبی و مواد شیمیایی مانند سروتونین، دوپامین، اندورفین، دینورفین و موارد دیگر.
جالب اینجاست که اسم بعضی از این مواد درونی، شباهت زیادی به مواد بیرونی دارد؛ مثل مورفین و اندورفین. یعنی این مواد میتوانند تا حدودی جای یکدیگر را بگیرند و نکته مهم این است که سیستم بدن قابلیت بازسازی و برگشت به حالت طبیعی را دارد؛ فقط به زمان و یک برنامه درست نیاز دارد.
کنگره ۶۰ میگوید برای درمان، باید از یک برنامه مشخص و از یک حکیم یا راهنما استفاده کرد. خود فرد نمیتواند برای خودش برنامه درمانی تعیین کند.
امروز مهدی عزیز را داریم که سالها مصرف OT داشته و وارد مسیر درمان شده است. او از برنامه درمانی و راهنمایی آقای مهندس استفاده کرد و در کنار درمان جسم، روی جهانبینی خودش هم کار کرد.
چون جهانبینی انسان در طول سالهای اعتیاد تغییر میکند. ممکن است فرد به ریتم خاصی از زندگی عادت کند؛ صبح دیر بیدار شود، شب دیر بخوابد، از کلمات نامناسب استفاده کند، دروغ بگوید و به مرور همه این رفتارها برایش تبدیل به یک ریتم و بخشی از زندگیاش شود.
وقتی این ریتمها سالها ادامه پیدا میکنند، تبدیل به بخشی از روان انسان میشوند و تغییر دادنشان زمان میخواهد.
سقوط آزاد را اگر بخواهیم ساده توضیح بدهیم، مثل ساختمانی است که در حال فرو ریختن است و یک چوب زیر آن گذاشتهاند. آن چوب همان مواد مخدر است که از بیرون وارد میشود و ساختمان را موقتاً سرپا نگه میدارد. وقتی آن چوب را ناگهان بیرون میکشیم، ساختمان فرو میریزد.
در سقوط آزاد هم همین اتفاق میافتد. با قطع ناگهانی مواد، شوک شدیدی به جسم و روان وارد میشود و فرد ممکن است از نظر جسمی و روانی بهشدت به هم بریزد.
حتی ممکن است سالها بعد، وقتی درباره مصرف مواد با فرد صحبت میکنیم، هنوز واکنش نشان بدهد و بگوید: «این حرفها را نزن، حالم بد شد.» این نشان میدهد که آن شوک میتواند آثار طولانیمدتی داشته باشد.
این بخشی از چیزی است که در دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد» میخواهیم به آن توجه کنیم.
البته درباره صورتمسئله اعتیاد صحبتهای بسیار زیادی وجود دارد و من خودم را در جایگاهی نمیبینم که بخواهم علمی را که آقای مهندس کشف و ارائه کردهاند، کامل توضیح بدهم. دیدهبانان کنگره، بهخصوص آقای امین، سالها در این زمینه خدمت کردهاند و مطالب بسیار ارزشمندی وجود دارد.
دوستانی که میخواهند بیشتر در این زمینه مطالعه کنند، میتوانند به سایت کنگره ۶۰، کتاب «چهارده مقاله» و سیدیهای آقای مهندس مراجعه کنند. همچنین مشارکتهای مکتوب روزهای شنبه آقای خدامی در سایت هم مطالب بسیار خوبی دارد.

.jpg)
اما برسیم به تولد مهدی عزیز.
استاد سیلور بارها درباره رسیدن به آخر خط صحبت کرده و امروز برای مهدی عزیز، پایان یک مسیر و آغاز یک مسیر جدید است؛ مسیری که به رهایی و رسیدن به فرمانروایی بر جسم و روان خودش منتهی شده است.
استاد سیلور خیلی زیبا میگوید که انسان میتواند به حکومت جسم خودش برسد و پادشاه مقتدری برای خودش باشد.
مهدی امروز در قسمت OT خدمت میکند و مسئولیت دارد. او یکی از بچههای خوب لژیون بود و سفرش را خیلی خوب انجام داد. سیدیها را دقیق مینوشت و با دقت گوش میداد.
شاید بعضی وقتها از بیرون قضاوت کنیم و بگوییم فلانی سفر خوبی داشته، اما واقعیت این است که مهدی خیلی درد کشید و سختیهای زیادی را پشت سر گذاشت. من خودم این سختیها را دیدم و لحظههای دشواری را در کنار هم تجربه کردیم.
با وجود همه این سختیها، مهدی سفرش را ادامه داد و به رهایی رسید. من ایمان دارم که این مسیر در آینده برای او ادامه پیدا میکند و یقین دارم که مهدی میتواند راهنما شود؛ خودش هم قول داده که روزی راهنما شود و من امیدوارم این اتفاق را ببینم.
گاهی روزهایی بود که نمیتوانست بهراحتی خودش را با شرایط کنگره هماهنگ کند، اما تلاش کرد ریتمهای گذشته را کنار بگذارد و ریتم جدیدی را در زندگیاش ایجاد کند.
امروز مهدی به جایی رسیده که حقش است تولد یکسال رهاییاش را جشن بگیرد. او امتحانات کنگره را یکییکی پشت سر میگذارد و برای بچههایی که در قسمت OT با او خدمت میکنند، امید و انرژی خوبی ایجاد کرده است.
من از مهدی عزیز تشکر میکنم و این تولد را به خودش، خانواده محترمش، هملژیونیهایش، بچههای لژیون یازده و تمام کسانی که همزمان با او سفر کردند تبریک میگویم.
به آقای مهندس، دیدهبانان، مرزبانان، خدمتگزاران کنگره ۶۰ و تمام بچههای کنگره، بهخصوص شعبه میرداماد هم تبریک میگویم.
در پایان امیدوارم سکوت و نظم جلسه را تا پایان حفظ کنیم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
.jpeg)
سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر
خوشحالم که در این جایگاه قرار دارم. از تمام عزیزانی که به من تبریک گفتند و محبت داشتند، صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم لایق این محبتها باشم.
از گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه باشم و این حس خوب را تجربه کنم.
از راهنمای خوبم، راهنمای ایکس و راهنمای ویلیام، آقا بهنام عزیز، صمیمانه تشکر میکنم. واقعاً قلباً دوستشان دارم.
آقا بهنام برای من فقط یک راهنما نبودند؛ مثل یک برادر و دوست در کنارم بودند. در طول سفر اول و دوم، هر زمان با مشکلی روبهرو میشدم، با یک یا دو جمله راه را به من نشان میدادند و من هم با عمل کردن به صحبتهایشان نتیجه میگرفتم.
ممنونم آقا بهنام، بابت تمام زمانی که برای من و امثال من گذاشتید و از زندگی، خانواده و کسبوکارتان گذشتید تا ما به رهایی برسیم.
من هم مثل خیلی از دوستان، ابتدا با سیگار و بعد حشیش شروع کردم و کمکم وارد مصرف تفننی شدم.
از طریق یکی از دوستان با فردی آشنا شدم و مصرفم بیشتر و بیشتر شد؛ تا جایی که بعد از چند ماه فهمیدم واقعاً اعتیاد دارم و اگر مصرف نکنم، خمار میشوم. آن زمان دیگر کنترل از دستم خارج شده بود.
مشکل دیگرم این بود که هیچکس نمیدانست من مصرفکننده هستم و بزرگترین ترسم این بود که خانوادهام متوجه شوند. در تنهایی خودم بارها از خداوند میخواستم نجاتم دهد و آرزو میکردم روزی از خواب بیدار شوم و دیگر به هیچ مادهای نیاز نداشته باشم.
در نهایت به فکر درمان افتادم، اما از بیراهه. چون از رفتن به کمپ و فاش شدن موضوع میترسیدم، به متادون روی آوردم و مصرفم بیشتر شد. در همان شرایط، پیام کنگره به من رسید، اما آن زمان به بهانه شغلم که نمیتوانم هفتهای سه جلسه بیایم، کنگره را رها کردم.
بعد یکی از دوستان، شربت تریاک را به من معرفی کرد و دفترچه برنامه روزانهای را که از قبل داشت، به من داد و گفت: ببین، اینجوری کم میکنی و مصرفت پایین میآید؛ اما چون طبق فرمان راهنما موفق نشدم .
زمانی به جایی رسیده بودم که آرزوی مرگ خودم را میکردم. همیشه با خودم میگفتم که من در زندگی آرزوها و اهداف دیگری داشتم و شرایط زندگیام را به شکل دیگری تصور میکردم؛ هم از نظر اجتماعی، هم خانوادگی و هم شغلی. اما در نهایت، سر از بیراهه درآورده بودم.
خدا را شکر میکنم که یک روز نقطه تفکری در من شکل گرفت و تصمیم گرفتم به کنگره بیایم. قبل از اینکه وارد کنگره شوم، به یک مسافرت رفتم و با خودم گفتم که دیگر باید بهانهها را از خودم دور کنم. واقعاً هم تمام بهانههایم را کنار گذاشتم.
شاید بعضیها بگویند این کار اشتباه بوده است، اما من شغلم را کنار گذاشتم و تمام دوستانم را نیز کنار گذاشتم. هر چیزی که میتوانست بهانهای شود تا مرا از کنگره دور کند، کنار گذاشتم و وارد این سالن شدم.
همان جلسه اول، حس و حال خوب و انرژی خاصی دریافت کردم و با خودم گفتم ، اینجا همان جایی است که من باید باشم . از همان ابتدا سعی کردم فرمانبردار باشم.
زمانی که وارد لژیون آقا بهنام شدم، ۳۰ سیسی شربت تریاک مصرف میکردم و واقعاً حتی جرئت کم کردن یک مقدار از مصرفم را نداشتم. حدود یک هفته طول کشید تا آقا بهنام به من گفتند ، در این یک هفته فکر کن و بعد، روزی یک یا دو سیسی و حتی سه سیسی از مصرف اوتی خودت کم کن.
گفتم چطور میشود ؟
ایشان دست مرا گرفتند و گفتند؛این فرمان است. اطاعت کن و بگو چشم؛ آن وقت برایت آسان میشود.
واقعاً هم از همان فرمان اول که گفتم چشم همهچیز برایم آسان شد و توانستم به فرمانهای بعدی نیز چشم بگویم. من که نمیتوانستم حتی نیم سیسی از مصرفم کم کنم، در عرض یک هفته حدود ۱۰ تا ۱۲ سیسی از مصرفم کم کرده بودم.سپس راهنمایم فرمود از فردا برو ۹ سیسی مصرف کن.
با خودم گفتم مگر میشود! من این همه کم کردهام و دوباره باید اوتی خود را کم کنم .
واقعاً سعی کردم در تمام سفرم فرمانبردار باشم. حتی یک جلسه هم غیبت نکردم، چون داشتم انرژی و آموزش دریافت میکردم. چرا باید چیزی را که به دست آورده بودم، از دست میدادم؟
به قول یکی از دوستانم ،جای رفتن زیاد است؛ جای ماندن کجاست؟ من با خودم میگفتم چه جایی بهتر از کنگره؟
من دریافتهای بسیار زیادی از کنگره داشتم و خدا را شکر میکنم بابت این اتفاق. همچنین از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که چنین بستری را به این زیبایی فراهم کردند؛ بستری که باعث شد انسانی که زمانی واقعاً آرزوی مرگ خودش را میکرد، امروز در چنین جایگاهی قرار بگیرد.
آرزومندم تکتک عزیزانی که در سفر اول هستند و خواستار رسیدن به این جایگاه هستند، به لطف خداوند این اتفاق را تجربه کنند.
هرچه در کنگره پیش رفتم، دریافتها و آموزشهایم بیشتر شد. وارد خدمت شدم و متوجه شدم که قبل از کنگره، یکی از مشکلات بزرگ من این بود که صبحها نمیتوانستم از خواب بیدار شوم.
سه ساعت زنگدار بالای سرم بود؛ یکی تلفن همراهم، یکی یک ساعت کوچک و دیگری را در اتاق بغلی، با فاصلهای از خودم گذاشته بودم تا اگر دو زنگ دیگر را خاموش کردم، زنگ سوم بتواند مرا بیدار کند. اما این هم یک خیال باطل بود.
هر سه زنگ که به صدا درمیآمدند، من همچنان خواب بودم. به قول آقای مهندس در کتابشان، انگار از نظر فیزیکی به زمین چسبیده بودم.
به خاطر همین بیدار نشدنها، فرصتهای شغلی زیادی را از دست دادم ،اما خدا را شکر میکنم که امروز اینجا ایستادهام و هر زمان که اراده کنم، از خواب بیدار میشوم. ساعت را کوک میکنم و معمولاً پنج تا ده دقیقه قبل از زنگ، خودم بیدار میشوم. هر زمان که قراری داشته باشم، ۱۰ دقیقه زود تر حاضر میشوم و خدا را بابت این تغییرات شکر میکنم.
بعد از سفر دوم، آقای بهنام در جریان هستند که دو بیماری به سراغ من آمد و شرایط بسیار سختی را برایم ایجاد کرد. رنج زیادی کشیدم؛ اما خدا را گواه میگیرم که اگر کنگره، راهنمایم و خدمتی که داشتم نبود، معلوم نبود امروز در این جایگاه حضور داشتم یا نه.
با استفاده از کلیدهایی که آقای بهنام در اختیارم گذاشتند، سعی کردم آموزشها را در زندگیام اجرایی کنم و به لطف خدا از آن سختیها عبور کردم.
امروز با سادگی میگویم که حس و حال بسیار خوبی دارم و آرامش درونی زیادی را تجربه میکنم. من که قبلاً با کوچکترین حرف یا نگاه نامناسب بههم میریختم، امروز به واسطه آموزشهایی که از کنگره گرفته ام، خیلی سریع از کنار مسائل عبور میکنم.
یکی از بزرگترین آموزشهایی که کنگره به من داد ؛رها کردن بود.
اگر قبلاً با کسی بحث میکردم، ساعتها ذهنم درگیر آن موضوع بود. وقتی به خانه میرفتم یا حتی زمانی که میخوابیدم، با خودم فکر میکردم: «چرا این حرف را به او نگفتم؟ چرا جواب بیشتری ندادم؟»
اما آموزشی که از کنگره گرفتم این بود که همان لحظه موضوع را رها کنم و آرامش خودم را حفظ کنم. وقتی این آموزش را در زندگیام اجرایی کردم، انرژی و آرامش بسیار خوبی به من بازگشت.
ما هرچقدر آموزش میگیریم، باید تلاش کنیم آن آموزشها را نیز در زندگی اجرایی کنیم.ما آرامش و انرژی خوبی که از این مسیر دریافت میکنیم و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.
من همیشه عاشق سفر بودهام و سفرهای زیادی رفتهام و هر جا که فرصت باشد، از سفر لذت میبرم.اما سفر کردن در کنگره متفاوت است و هیچ کجای دنیا را نمیتوانم با انرژی و حس و حال کنگره مقایسه کنم.
در پایان، تشکر میکنم از راهنمای تازه واردینم آقای مهدی حاجیان، و همچنین از دوستان خوبم و همکارانم در قسمت OT که با عشق و محبتشان، هر روز انرژی و آموزشهای ارزشمندی را نصیب من میکنند.
از تکتک شما عزیزان سپاسگزارم و خوشحالم که در کنار شما هستم.
در پایان، از تکتک شما عزیزان که با سکوت زیبایتان به صحبتهای من گوش دادید، صمیمانه تشکر میکنم.








نگارش: مسافران احمد لژیون 16-مسعود لژیون 5-محسن لژیون 17
ویرایش: مستافر حسن لژیون 6
عکس: مسافر مجتبی لژیون 17-مسافر علی لژیون 4
صوتی: مسافر یعقوب لژیون 26
مرزبان خبری: مسافر محمد رضا
تنظیم و ارسال: مسافر مهدی لژیون 17
تهیه شده در سایت میرداماد *** تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
184