English Version
This Site Is Available In English

وقتی صورت مسئله را شناختم

وقتی صورت مسئله را شناختم

وقتی به صورت مسئله اعتیاد فکر می‌کنم، یاد روزهایی می‌افتم که شناخت درستی از اعتیاد نداشتم. روزهایی که فکر می‌کردم اعتیاد فقط یک عادت نادرست است و اگر کسی اراده کند، می‌تواند به‌ راحتی مصرف مواد را کنار بگذارد؛ اما با آموزش‌های کنگره۶۰ فهمیدم که اعتیاد بسیار پیچیده‌تر از چیزی است که من فکر می‌کردم. فهمیدم برای شناخت اعتیاد، اول باید صورت مسئله آن را درست بشناسم. تا زمانی که مسئله را درست نشناسیم، نمی‌توانیم راه‌حل درستی برای آن پیدا کنیم. من به‌عنوان یک همسفر سال‌ها با نگرانی و ناآگاهی به اعتیاد نگاه می‌کردم و گاهی فکر می‌کردم فقط با قطع مصرف مواد، همه‌چیز درست می‌شود؛ اما آموزش‌های کنگره به من نشان داد که درمان اعتیاد فقط قطع مصرف نیست، بلکه اعتیاد روی جسم، روان و جهان‌بینی انسان تأثیر می‌گذارد. همین موضوع باعث شد نگاهم به مسافرم تغییر کند و بفهمم که مسافر من فقط با یک ماده بیرونی درگیر نیست، بلکه سیستم‌های درونی بدن او نیز تحت تأثیر مصرف مواد قرار گرفته‌اند. این شناخت برای من بسیار ارزشمند بود؛ چون متوجه شدم قضاوت‌کردن بدون شناخت کافی، کمکی به درمان نمی‌کند. صورت مسئله اعتیاد به من یاد داد که باید به دنبال ریشه‌های مشکل باشم، نه این‌که فقط به ظاهر مسئله نگاه کنم. گاهی ما انسان‌ها می‌خواهیم خیلی زود به نتیجه برسیم و دوست داریم همه‌ چیز در کوتاه‌ترین زمان ممکن تغییر کند؛ اما درمان اعتیاد نیازمند زمان، آموزش و حرکت درست است. من کم‌کم فهمیدم که جسم انسان برای بازسازی به فرصت نیاز دارد و سیستم‌های طبیعی بدن باید دوباره به تعادل برسند. این موضوع باعث شد صبرکردن را بهتر یاد بگیرم. فهمیدم که عجله‌کردن همیشه نشانه درست حرکت‌کردن نیست و گاهی یک حرکت آرام و درست، نتیجه‌ای ماندگارتر دارد.

در گذشته شاید با دیدن بعضی رفتارهای مسافرم ناراحت می‌شدم؛ اما امروز می‌دانم که شناخت، اولین قدم برای تغییر نگاه من است؛ وقتی صورت مسئله اعتیاد را بهتر می‌شناسم، کم‌تر دچار قضاوت می‌شوم و یاد می‌گیرم به‌ جای سرزنش‌کردن، آموزش ببینم و به‌ جای ناامیدی، راه درست را جست‌وجو کنم. یکی از چیزهایی که در این مسیر برایم روشن شد، اهمیت سیستم ایکس بود. فهمیدم بدن انسان سیستم‌های طبیعی و مهمی دارد که در تنظیم جسم و حالات روانی انسان نقش دارند. مصرف مواد می‌تواند عملکرد طبیعی این سیستم‌ها را مختل کند، بنابراین باید در درمان به بازسازی و تعادل دوباره بدن توجه داشته باشد. این شناخت برای من مثل باز‌شدن پنجره‌ای تازه بود؛ پنجره‌ای که از آن می‌توانستم اعتیاد را با دیدی متفاوت ببینم. فهمیدم که انسان مصرف‌کننده برای درمان به مسیر درست نیاز دارد، مسیری که در آن جسم، روان و جهان‌بینی مورد توجه قرار گیرند. در کنگره۶۰ آموختم که درمان یک فرآیند تدریجی است و در این فرآیند، زمان و نظم اهمیت زیادی دارند. روشDST به من نشان داد که حرکت حساب‌ شده چه‌قدر ارزشمند است. فهمیدم که کاهش تدریجی و برنامه‌ریزی‌ شده مصرف، بخشی از مسیر درمان است و درمان باید بر اساس اصول و برنامه مشخص پیش رود. البته این مسیر نیازمند راهنما و آموزش درست است.

من به‌‌عنوان همسفر نیز باید در این مسیر آگاهی خودم را بالا ببرم؛ چون ناآگاهی من می‌تواند باعث نگرانی و برخوردهای نادرست شود. وقتی آموزش می‌بینم، بهتر می‌توانم شرایط مسافرم را درک کنم و آرامش خودم را حفظ کنم. صورت مسئله اعتیاد به من یاد داد که نباید همه‌ چیز را ساده ببینم. پشت هر مشکل، دلایل و شرایطی وجود دارد که باید شناخته شوند. همان‌طور که برای ساختن یک ساختمان به نقشه نیاز داریم، برای درمان اعتیاد هم باید شناخت و برنامه داشته باشیم. بدون شناخت درست، ممکن است بارها راه اشتباه را انتخاب کنیم؛ اما وقتی مسئله روشن شود، پیداکردن راه‌حل امکان‌پذیرتر می‌شود. من امروز می‌دانم که اعتیاد پایان زندگی انسان نیست، بلکه مسئله‌ای است که با آموزش و حرکت درست می‌توان برای درمان آن اقدام کرد. این باور باعث شده است امید بیشتری در دلم زنده شود، امیدی که از شناخت و تجربه به دست آمده است. حالا می‌فهمم که نقش من در جایگاه همسفر بسیار مهم است؛ اما این نقش به معنای کنترل‌کردن مسافرم نیست. من باید مسئولیت رفتار و احساسات خودم را بپذیرم، باید یاد بگیرم در کنار مسافرم باشم، نه این‌که به‌ جای او حرکت کنم؛ باید صبور باشم و به مسیر درمان احترام بگذارم. گاهی همین صبرکردن، خودش یک آموزش بزرگ برای من است. صورت مسئله اعتیاد به من یاد داد که برای حل مشکلات، اول باید دانایی خودم را بالا ببرم. هرچه بیشتر آموزش می‌بینم، بهتر می‌توانم مسائل زندگی را درک کنم. دیگر نمی‌خواهم با ناآگاهی درباره اعتیاد نظر دهم، بلکه می‌خواهم با شناخت و آگاهی در مسیر درست قدم بردارم. امروز می‌دانم که درمان تنها تغییر در ظاهر زندگی نیست؛ درمان یعنی بازگشت تدریجی به تعادل و پیداکردن حال خوش، یعنی یادگرفت مسئولیت‌پذیری و درست زندگی‌کردن، یعنی انسان بتواند دوباره خودش را بشناسد و توانایی‌هایش را پیدا کند. من هم در این مسیر، هر روز چیز تازه‌ای درباره خودم یاد می‌گیرم، یاد می‌گیرم که برای تغییر دیگران، ابتدا باید از خودم شروع کنم. یاد می‌گیرم که آگاهی، صبر و امید می‌توانند همراهان خوبی در این راه باشند. از آموزش‌های کنگره۶۰ سپاسگزارم که نگاه من را به اعتیاد تغییر داد. امروز با شناخت بیشتر، با امید و آرامش بیشتری در کنار مسافرم حرکت می‌کنم و امیدوارم روزی برسد که همه انسان‌ها با شناخت درست، صورت مسئله اعتیاد و راه درمان و رسیدن به آرامش را پیدا کنند.

نویسنده و رابط خبر: همسفر شهین رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلی‌خان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...