روزهایی را به یاد میآورم که به دنبال راهحلی برای درمان اعتیاد میگشتیم؛ راهحلی مطمئن و غیرقابل برگشت. آیا واقعاً راهی پیدا میشود؟ قصه طولانی و تکراری است؛ چراکه همه این راهها را تجربه کرده و به قلمهای گوناگون ترسیم نمودهاند! اینقدر بگویم که با مطالعه مقالات کنگره در سایت، دریافتم اینجا روش فرق میکند. حقیقتاً بیشتر به کلاس انسانسازی شباهت دارد تا درمان اعتیاد! چرا؟ بیشتر و بیشتر مطالعه کردم و ایمان پیدا کردم که باید درون و سیستم را شناخت و به زبان کنگره، باید صورت مسئله اعتیاد را آموخت!
طبق تعریفی که مهندس دژاکام، بنیانگذار کنگره ۶۰، از صورت مسئله اعتیاد ارائه دادند، اعتیاد را بیماری جایگزینی مزمن معرفی کردهاند؛ به این ترتیب که مواد مخدر بیرونی جایگزین مخدرهای طبیعی جسم شده و سیستمهای حیاتی بدن را از تعادل طبیعی خارج میکنند. این جایگزینی در قسمت روان، تفکر و اندیشه نیز اتفاق میافتد و فرد مصرفکننده به مرور زمان، نهتنها به لحاظ جسمی بیمار و وابسته به مواد میشود؛ بلکه به دلیل از تعادل خارج شدن سیستم عصبی و هورمونی، روان یا رفتار، تفکر و اندیشه، جهانبینی و نوع نگاه فرد نسبت به خود و دنیای پیرامونش از تعادل خارج میشود؛ بنابراین برای درمان اعتیاد باید هر سه مؤلفه جسم، روان و جهانبینی به درمان و تعادل برسند که کاری است هم سخت و هم سهل.
مصرفکنندگان به دلیل شادابی و سرخوشی ناشی از مصرف مواد در اوایل مصرف و در ادامه به دلیل از تعادل خارج شدن جسم و روان، ضعف در انجام امور روزمره و همچنین تجربه ترکهای گوناگون که گاه به شکستهای بسیار انجامیده و گاه در بعضی موارد با توسل به یک سری از ابزارها توانستهاند در ترک اعتیاد باقی بمانند؛ میان خود و درمان اعتیاد یا فاصلهای نجومی قائل هستند و یا اصلاً هیچ فاصلهای قائل نیستند؛ بنابراین یا جذبی بین آنها و درمان پدید نمیآید و یا درمان را دفع میکنند. در نتیجه فردی که درگیر اعتیاد است و به مصرف مواد مخدر ادامه میدهد یا در ترک اعتیاد بهسر میبرد و همه کار میکند که فقط مواد مخدر مصرف نکند، درد و آلام روحی و روانی را حس نمیکند؛ البته این خود یک مکانیسم دفاعی طبیعی در مقابل ناکامیها است و علت آن همان عدم برقراری و تبادل حس یا تخلیه انرژی میباشد. به عبارتی فرد یا با مصرف دائم مواد مخدر درد را احساس نمیکند و یا در اثر قطع ناگهانی مواد مخدر توان درد کشیدن را ندارد و این حالت دوم بسیار وحشتناک است.
این دو وضعیت از مهمترین دلایل عدم تمایل به درمان در مصرفکنندگان مواد مخدر میباشد. حال سؤال این است که چگونه میشود این میل و انگیزه را در بیماران اعتیاد ایجاد نمود؟ مسلماً بایستی فاصله مصرفکننده و درمان، معقول و منطقی شود و این امکان ندارد مگر اینکه فرد بیمار شناختی درست و دقیق از بیماری خود یا اعتیاد داشته باشد. کافی است مصرفکنندگان مواد مخدر، به علت ناکامیها در ترکهای گذشته و شکستهای بسیاری که در این راه متحمل شدهاند، پی ببرند که مجهول چیست و چرا به نتیجه نمیرسند؟! اشکال کار کجاست؟!
بر اساس مثلث عشق یعنی حس، جذب و سایهها، که معقول ساختن خواستهها و اهداف است؛ بدین معنی که من میخواهم مواد مصرف نکنم و در عین حال حالم خوب باشد. این یک خواسته معقول است که برای دستیابی به آن باید راه رسیدن به این هدف را یافت که خود مستلزم شناخت صورت مسئله اعتیاد است؛ زیرا تا زمانی که صورت مسئلهای درست مطرح نشود، آن مسئله لاینحل خواهد ماند. برای اینکه این مثلث کامل یا بهتر است بگوییم رسم شود، باید بین من و خواستهها فاصلهای معقول و منطقی برقرار باشد. بهعنوان مثال، بنده پول خرید یک پاکت سیگار را ندارم؛ اما میخواهم یا دوست دارم که یک کمپر مجهز و آخرین مدل داشته باشم. بین این دو سایه، یعنی من و کمپر، آنقدر فاصله زیاد است که جذب اتفاق نمیافتد و در نتیجه حس جاری نمیشود و یا انرژی بین این دو نقطه رد و بدل نمیشود. درست مثل دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد»، من هم مشکلات زیادی دارم. باید صورت مسئله مشکلاتم را پیدا کنم، سپس به راهحل آنها بیندیشم و خودم را اصلاح کنم. با کمک وادی اول، «با تفکر ساختارها آغاز میشود»، تفکر درست و راه درست را پیدا کنم.
نویسند: همسفر مریم ف. رهجوی راهنما همسفر مریم ث. (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر مریم ث. (لژیون نهم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر نسیم رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
149