آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظرف تهی است. استاد امین در سیدی غیب چنین بیان کردند؛ موفقیت در درمان است و همسفرانِ قوی، باعث موفقیت مسافر میشوند؛ وقتی باید کاری را انجام بدهیم، با شانه خالی کردن و سکون نمیتوانیم کاری از پیش ببریم. استاد امین سفرهایی را که برای خدمت دیدهبانی در طول ۱۰ سال باید میرفتند، همه را در طی ۲ سال انجام دادند و حرکت برایشان آغاز شد. در آنجا معنی سکون را متوجه شدند. استاد امین میفرمایند: فکر میکردم انسان باید خود برای خودش برنامه بچیند و حرکت کند تا به موفقیت برسد، برای من رسیدن به خواستههایم خیلی مهم بود و یکی از آنها، استاد دانشگاه شدن بود. خیلی درس میخواندم تا به هدف و رویاهایم دست پیدا کنم. در دبيرستان شاگرد اول بودم، خیلی سخت درس میخواندم تا در بهترین دانشگاه قبول شوم و این اتفاق افتاد؛ ولی شاگرد اول بودن کجا و اخراج شدن از دانشگاه کجا! من به صورپنهان هیچ اعتقادی نداشتم و دیدگاه من همین بود. این را پای ضعف خود گذاشتم. با آموزشِ جهانبینی سعی میکردم که به وسیله آن بتوانم اشکالاتم را پیدا کنم تا به اهدافم برسم و رویاهایم به حقیقت تبدیل شود و به موفقیتهای زندگی، اعم از کار، دانشگاه و عشق دست پیدا کنم؛ اما یک چیزی در من گم بود که در آموزش جهانبینی، برای من روشن شد و آن دیدگاه انفرادی بود. فکر نمیکردم یک صورپنهانی هم هست. یک نیروی مافوق در این جهان وجود دارد که خداوند است. خداوند تمام کائنات، هستی و موجودات را آفریده و من یکی از آن موجودات هستم. خداوندی که مرا آفریده نسبت به خویش شناخت بیشتری دارد؟ آیا چیزی که خداوند برای من در نظر دارد فکر میکنم؟ اصلاً فکر میکنم که نیروی مافوق وجود دارد؟ خداوند در سوره بقره فرموند: (يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) مؤمنانی که به صورپنهان اعتقاد دارند، عبادت میکنند و به دیگران احسان مینمایند، آن افراد ایمان دارند. من نیز کارهای نیک انجام میدادم و خداوند را عبادت میکردم؛ اما در عمل به این قضیه توکل کردن اعتقادی نداشتم. با خود میگفتم توکل به چه چیزی؟ باید به بودنش آگاه باشی تا بتوانی توکل کنی، من وقتی به بودن نیروی مافوق اعتقاد نداشتم، همه چیز برایم خیلی عمیق بود. مشکلات، دلتنگیها و زندگی در کنار یک انسان بیمار خیلی مشکل بود. این دقیقاً حال و روز ما را بیان میکند، آیا انسان میداند که یک آفریدگار بزرگ وجود دارد یا نه؟ یا فقط خودش هست و تمام! کسی که فکر میکند فقط خودش هست، به درجه ایمان نرسیده، او فقط تلاش میکند، در جا میزند و دائم در حال جنگ است. در ترس به سر میبرد و هر چیزی برایش بزرگ میشود. چه موفقیت و چه شکست، در موفقیتها خیلی شادی میکند و شکستها برایش خیلی بزرگ هستند؛ چون دیدگاهش فرق دارد. مثل این است که چند گرگ به یک نفر حمله کردند و تو به آن فرد میگویی آرام باش! نمیتواند آرامش داشته باشد؛ اما اگر فکر کنی آنها چند تا خرگوش هستند، آرام میشوی و این آرامش مخصوص کسانی هست که ایمان دارند و توکل میکنند. خداوند در قرآن فرمودهاند: کسانی که ایمان دارند، در خوشیها خیلی خوشحالی و در ناراحتیها خیلی بیقراری نمیکنند. در ادامه استاد چنین نتیجهگیری کردند، در زندگی برای هر هدفی که داریم تمام تلاش خود را بکنیم، نتیجه را به خداوند بسپاریم و توکل کنیم که او بهتر صلاح ما را میداند.
منبع: سیدی غیب
نویسنده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر آتنا (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر آتنا (لژیون دهم)
عکاس: همسفر آیدا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پانزدهم)
ارسال: همسفر سعیده رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون چهاردهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
91