«بنام قدرت مطلق»
جلسه دهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی لواسان، با استادی مسافر محمدعلی، نگهبانی مسافر پیمان و دبیری مسافر عباس، با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز چهارشنبه 8 مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
در ابتداخدا رو شکر میکنم از این که این توفیق نصیبم شد و تونستم توی این جایگاه خدمت کنم. تشکر میکنم از آقا بهروز و نگهبان عزیز.
من داشتم فکر میکردم توی راه که میاومدم، خب هر چیزی رو باید از ریشه لغوی اول بررسی کرد. «صورتمسئله» یعنی چیزی که مورد سؤال قرار میگیره؛ یعنی یه چیزی که ما نمیدونیم و راجع بهش سؤال میپرسیم.
قبلاً، قبل از کنگره، مسئلهی اعتیاد توسط همگان و متخصصان بسیاری در سطح جهان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته بود ؛ و از هر دیدی بهش نگاه میکردند. ولی آقای مهندس اومدند و از یه دید بهش نگاه کردند "که چرا یک فرد مصرفکننده، هر بار که ترک میکنه، هرچقدر هم که از این زمان بگذره، حالش خوب نمیشه؟" اومد فقط همین یه دونه رو از اول روش، درواقع، مانور داد و گفت: «آقا، چرا یه نفر هرچقدر هم که بگذره، باز حالش خوب نمیشه؟» علیرغم اینکه یک سال، پنج سال، ده سال ازش بگذره.
و چیزی که ما توی کنگره بهش برمیخوریم اینه که اول دستورجلسات رو باید توی زندگیمون کاربردی کنیم. صورتمسئلهی اعتیاد بیستوهفت سال پیش، بیستوشش سال پیش حل شد برای اولین بار. الان امروز ما میبینیم که از این دستورجلسه میتونیم "صورتمسئلهی مشکلات خانوادگی"، "صورتمسئلهی مشکلات مالی"، "صورتمسئلهی مشکلات روانی" و درواقع "مشکلات روابط اجتماعی" رو با این قضیه حل کنیم.

دیروز جلسهی لژیون سردار بودیم، آقا فرزاد لطف کردن و ما رو بردن. اگه امروز اینجا نمیاومدند، من اصلاً همون صحبتهای دیروز رو کامل میگفتم؛ انقدر جلسه پرباری بود.
و یه چیزی که من یاد گرفتم اینه که ما باید انتخاب کنیم تا انتخاب بشیم. ما میآییم مثلاً درست دارو خوردن رو انتخاب میکنیم، سلامتی ما رو انتخاب میکنه. تغذیهی سالم رو انتخاب میکنیم، سلامتی ما رو انتخاب میکنه. درست کاسبی کردن رو انتخاب میکنیم، برکت ما رو انتخاب میکنه. بخشش رو انتخاب میکنی، محبت ما رو انتخاب میکنه.
و به قول آقای زرکش، خدا واسه آدمهای بخشنده پارتیبازی میکنه. یه جاهایی توی زندگی میبینی یه اتفاقاتی برات میافته که میگی: «خدا، من چیکار کردم؟ این کدوم کار خوب من بود که الان من توی این نقطه، توی این وضعیت قرار گرفتم؟» "این پاداش کدوم کار خوب من بود که این آدم وارد زندگیم شد؟"میبینی همون بخششه بوده که نجاتت داده. میبینی همون بخششه بوده؛ و بخشش بیتوقع. بخششی که میگه: «آقا، این لطف یک نفر بوده، این لطف خداوند بوده، این لطف اطرافیان، این لطف خانوادهی من بوده که من رو اصلاً درون خودشون راه داده بودن.»
خب، یکی از چیزهای دیگهای که یاد گرفتیم دیروز، خیلی دیدگاه جالبی بود. آدم میآد دستورجلسه رو از زوایای مختلف بررسی میکنه و از اشکال مختلفی بهش نگاه میکنه.
توی سفر اول میآی، یه موادی قطع میشه، یه دارویی میخوری، یه خورده رنگ و روت خوب میشه، یه خورده صحبت کردنت عوض میشه، یه خورده دید اطرافیان عوض میشه، یه خورده شرایط تغییر میکنه. بالاخره... ولی این چیز خاصی نیست اصلاً توی کنگره. یعنی بالاخره شما چه بخوای، چه نخوای، روی این صندلی بمونی، خوب میشی. چه بخوای، چه نخوای، اصلاً صحبت مواد نیست؛ چه بخوای، چه نخوای، موادت قطع میشه، چه بخوای، چه نخوای، خانوادهات اوکی میشن.
ولی اون چیزی که مهمه، تغییر صفته.
آیا من میتونم، اون لحظهای که میخوام به یه عضو خانوادهام، به یه نفر توی خیابون، به یه نفر سر چهارراه، نهایت خشم و نهایت واکنشم رو نشون بدم، اون لحظه من میتونم یه واکنش متفاوت انجام بدم؟ "اونجاست که من میتونم بگم صورتمسئلهی اعتیاد برای من حل شده". اونجا اگه تونستم این کار رو انجام بدم.
و خب، ما توی کنگره داریم از همدیگه یاد میگیریم دیگه. ببین، من شاید قبلاً فکر میکردم که باید اول یه شرایطی فراهم باشه؛ من کارم اوکی باشه، خانواده اوکی باشه، خوابم اوکی باشه، همهچی اوکی باشه، بیام کنگره، سر ساعت بیام، کار رو همهجا انجام بدم.
.jpeg)
توی سیدی «باتلاق» دکتر امین گفتند که باید لابهلای بههمریختگی و حال بدیها، حضور مستمر داشته باشی. اینکه من بعد ساعت پنج یا پنجونیم میآم توی جلسه و فکر میکنم شرایط باید اوکی باشه که من سر ساعت بیام ، همچین چیزی نیست! ، خب اگه من تونستم توی اون مشکلات، بیام اینجا و باشم، اون موقع حل میشه. اگه من تونستم توی نداریها، توی مشکلاتم، بیام توی لژیون سردار کارت بکشم، اون موقع مشکلات حل میشه.
به قول آقا صامت، «سیستم ایکس هر شعبهای، لژیون سردار اون شعبه است.» یعنی زمانی که این قضیه، این سیستم ایکس فعال باشه چه اتفاقی میوفته؟ ، سیستم ایکس که فعال میشه، همه چی اتوماتیک میشه. توی حالَٰت اتوماتیک حالِت خوبه، نیازی نیست کار خاصی انجام بدی، نیازی نیست که خیلی اتفاق متفاوتی برات بیفته. تو دیگه حالت خوبه، زندگیت اوکیه.
حالا توی یک شعبه هم همینه. اگر یک شعبهای حال لژیون سردارش خوب باشه که خدا رو شکر، برا ما هست، اون شعبه اتوماتیکوار همهچیش اوکی میشه.
و در آخر هم این رو بگم که مهمترین چیزی که برای من اتفاق افتاد، و یه یک چیز تجربیه؛ یعنی یه چیزیه که من حسش کردم. مثل این میمونه که یه کوچهای رو من رفتم، میگم: «آقا، این میخوره به اینجا.» من رفتم، خودم رانندگی کردم.
اینه که توی کنگره، توی سفر اول، روی این صندلی تا حست عوض نشه نسبت به حرف راهنمات،خوب بشی، اول باید حس تغییر کنه.
یه روز یه بندهخدایی به راهنماش داشت یه مشکلی رو مطرح میکرد. خب، خیلی وقتها خیلی مشکلات برای آدم پیش میآد، از مطرح کردنش میترسه و میگه: «خدایا، من این رو بگم، چه فکری راجع به من میکنه؟ اگه من الان بگم، نکنه بهم بگه برو دیگه نیا؟ نکنه بهم بگه این؟ نکنه بهم بگه اون؟»
اما اون فقط مشکل رو مطرح کرد، رفت خونه، دید اوکی شده. اصلاً اومده دید رفته؛ اصلاً دید همهچی اوکی شده.
و در آخر هم این رو بگم ، البته وقتم تموم شده و بیشتر هم صحبت کردم
آدم بخشنده، آگاهی بهش داده میشه؛ بهعنوان هدیهی بخشنده بودن. توی یه سری لحظات، توی یه سری تصمیمات، توی یه سری دوراهیها، انگار یه نفر میآد در گوشش و بهش میگه: «این درسته، این حرف رو بزن، این راه رو برو، این انتخاب رو بکن، از این مسیر برو، این کار رو انجام بده.»
و این، درواقع، اون پاداشیه که به انسان بخشنده داده میشه.
خیلی ممنون از اینکه به صحبتهام گوش دادید.
مرزبان خبری : مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
151