این دستور جلسه من را به سالهای خیلی دور برد، زمانیکه مجرد بودم و هیچ اطلاعاتی در مورد اعتیاد و موادمخدر نداشتم؛ اما همیشه وقتی تلویزیون در مورد اعتیاد برنامهای داشت، من میخکوب پای برنامه مینشستم و انگار خودم را برای زندگی با یک فرد مصرفکننده آماده میکردم و همین هم باعث شده بود، وقتی ازدواج کردم و متوجه اعتیاد مسافرم شدم به هیچ کس نگفتم و فکر میکردم، اگر خودش بخواهد، میتواند کنار بگذارد. واقعاً آگاهی من خیلی کم بود؛ ولی هرچه جلوتر میرفتم، حال مسافرم روزبهروز بدتر میشد و به عمق تاریکیها فرو میرفت و من فکر میکردم، اگر با او صحبت کنم، خوب میشود؛ اما فایدهای نداشت. تصمیم گرفتم، مسافرم را به کمپ ببرم؛ ولی متأسفانه در کمپ با چیزهای جدیدی آشنا میشد از کمپ هم نتیجه نگرفتم، این بار در خانه مسافرم را بستری کردیم، چه سالهای زیادی که خانه ما تبدیل به کمپ شده بود و من دیگر از این وضع مسافرم خسته شده بودم؛ ولی همیشه امید داشتم و برای او دعا میکردم، دریغ از اینکه راه درمان مسافرم را بدانم. بالاخره خداوند مهربان صدای نالههای من را شنید و کنگره۶۰ این بهشت زیبا به ما معرفی شد. از خداوند بسیار سپاسگزارم، از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که باعث رهایی و نجات انسانهای در بند اعتیاد شدند. از راهنمایان محترم خانم رضوانه و خانم مریم تشکر میکنم.
نویسنده: همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون یکم)
رابطه خبری: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی امین قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
160