English Version
This Site Is Available In English

یاد گرفتم دوربین را به سمت خودم بچرخانم

یاد گرفتم دوربین را به سمت خودم بچرخانم

سلام دوستان، زهرا هستم، یک همسفر.

خدا را شاکر هستم که وارد این مکان مقدس و بزرگ شدم. من و مسافرم با تمام ترس‌ها و استرس‌هایی که داشتم، وارد کنگره شدیم. با چنان محبت و عشقی از سوی اعضای کنگره مواجه شدم که قابل وصف نبود. در همان جلسه اول، مجذوب این مکان شدم و با تمام وجودم از خداوند خواستم که مسافرم را از دام اعتیاد رها کند. در تمام دعاها و خواسته‌هایم در پایان جلسات، تنها خواسته‌ام رهایی مسافرم بود.

ما سفر خود را با راهنمای خوبم، خانم مریم، آغاز کردیم. همین‌جا از ایشان که برای من زحمات فراوانی کشیده‌اند، بسیار تشکر می‌کنم. به لطف آموزش‌های کنگره و راهنمای خوبم و همچنین راهنمای مسافرم، توانستیم این سفر را به‌خوبی پشت سر بگذاریم.

واقعاً هرچه از کنگره و کسانی که در اینجا خدمت می‌کنند بگویم، کم است. همه این افراد با عشق و محبت، برای من و تمام کسانی که روزی ناامید و خسته به اینجا پناه آورده‌اند، تکیه‌گاهی شده‌اند تا بتوانند دوباره به زندگی بازگردند.

من در کنگره نظم و قوانینی دیدم که تا به امروز در هیچ جای دیگری ندیده بودم. در این مکان، به انسان‌هایی که روزی مصرف‌کننده بودند و در جامعه و بیرون از اینجا کمتر مورد توجه قرار می‌گرفتند، مسئولیت داده می‌شود و حتی امروز به درجات بالایی مانند راهنمایی و... رسیده‌اند. این موضوع برای من بسیار ارزشمند و قابل‌تأمل است.

آموزش‌های ناب کنگره و جهان‌بینی‌ای که در اینجا آموختم، باعث شد دید من، زهرا، نسبت به اطرافم و جامعه تغییر کند. یاد گرفتم که روی خودم تمرکز کنم، دوربین را به سمت خودم بچرخانم و خودم را بهتر بشناسم.

نیروهای تاریکی در همه‌جا وجود دارند و هیچ‌گاه از انسان جدا نمی‌شوند. آن‌ها همیشه به بهترین شکل ظاهر می‌شوند؛ اما اگر بتوانیم ایمان خود را قوی کنیم، به فرمان عقل نزدیک شویم و در مسیر صراط مستقیم حرکت کنیم، این نیروها ضعیف‌تر خواهند شد.

من، همسفر زهرا، در کنگره آموزش گرفتم که مسئولیت کارهای خودم را بر عهده بگیرم و منتظر دیگران یا امدادهای غیبی نباشم. یاد گرفتم حرکت کنم؛ زیرا با حرکت، راه نمایان می‌شود.

در این سفر، با وجود اینکه مسافرم شرایط سخت کاری داشت، به کمک راهنمای محترمشان و اعتمادی که ایشان به مسافرم داشتند، توانستیم پس از ۱۰ ماه و ۸ روز به رهایی برسیم و گل رهایی را از جناب مهندس دریافت کنیم.

برای من، آن روز، روزی بسیار زیبا و به‌یادماندنی بود. وقتی برای ما جشن رهایی گرفتند و من به همراه مسافرم و راهنماهای خوبمان به جایگاه رفتیم، از همه تشکر کردم و خدا را برای این عمل عظیم شکرگزار بودم.

از خداوند می‌خواهم برای تمام کسانی که در دام اعتیاد گرفتار هستند و پشت این درها مانده‌اند، دعاهایم را بپذیرد تا روزی اذن ورودشان به این مکان بزرگ صادر شود و بتوانند از دام اعتیاد رها شوند.

امیدوارم بتوانم برای جبران تمام زحماتی که کنگره برای من و مسافرم کشیده است، خدمتگزار خوبی باشم و بتوانم قطره کوچکی در این دریای عظیم باشم.

در پایان، از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین از راهنمای خوبم، خانم مریم، تشکر و قدردانی می‌کنم.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
همسفران نمایندگی اعظم (دامغان)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...