سلام دوستان، اسماعیل هستم، یک مسافر.
ابتدا لازم میدانم از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر کنم که با تلاش و خدمت خود، چنین بستری را برای رهایی انسانها فراهم کردهاند. از صمیم قلب قدردان زحمات ایشان هستم.
مدت زیادی بود که نام کنگره ۶۰ را میشنیدم؛ اما قدمهایم برای آمدن به این مکان پیش نمیرفت. یک روز تصمیم گرفتم به کنگره بیایم و از نزدیک با آن محیط آشنا شوم. وقتی برای اولینبار وارد کنگره شدم، چیزی که توجه من را به خود جلب نمود، نظم، یکدستی و لباس سفید اعضا بود. همان لحظه با خودم گفتم: «جای خوبی آمدهام.»
در ادامه با مسافر عبدالرضا، راهنمای تازهواردین، آشنا شدم. من در دل خود، نام «استاد اخلاق» را برای ایشان انتخاب کردهام، چون صحبتها و رفتارشان تأثیر زیادی بر من گذاشت. از ایشان بابت صبر و محبتشان قدردانی میکنم.
پس از سه جلسه، لژیون خود را با حس انتخاب کردم و افتخار این را داشتم که در خدمت راهنمای خود، مسافر حسین باشم. از ایشان بهخاطر صبر، حوصله و دلسوزی که داشتند بینهایت متشکرم.
آن زمان روزانه حدود دو پاکت سیگار مصرف میکردم. یک روز ایشان به من گفتند «سیگار را هم باید کنار بگذاری.» شنیدن این جمله برای من بسیار خوشحالکننده بود؛ زیرا همانجا تصمیم خود را برای ادامه مسیر و رسیدن به رهایی قطعی کردم.
شرایط گذشتهام بهگونهای بود که وقتی سیگار میکشیدم، تقریباً بهصورت خودکار، پیش از اینکه سیگار قبلی کاملاً خاموش شود، سیگار بعدی را روشن میکردم. حتی راهرفتن برای من دشوار شده بود و احساس میکردم توان و انرژی لازم برای انجام کارهای روزمره را ندارم. با آموزشهای که از کنگره ۶۰، دریافت کردم قدمبهقدم مسیر زندگیام تغییر کرد. امروز بسیار خوشحالم که توانستم در مدت ۱۲ ماه به رهایی از بند مواد مخدر و در مدت ۱۰ ماه به رهایی از سیگار برسم.
امیدوارم بتوانم در ادامه این مسیر، قدردان این نعمت بزرگ باشم و با خدمت و عمل سالم، ذرهای از محبتهایی را که دریافت کردهام، جبران کنم.
دلنوشته: مسافر اسماعیل (لژیون دوم)
ویرایش: مسافر محمد (لژیون سوم)
عکس: مسافر اصغر (لژیون دوم)
تهیه و تنظیم: همسفر علی (لژیون دوم)
ارسال: مسافر امیر (دبیر سایت)
- تعداد بازدید از این مطلب :
144