جلسه دوم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی پهلوان همسفر لیلا، نگهبانی همسفر حلیمه و دبیری همسفر یگانه با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از راهنما همسفر سارا نگهبان لژیون سردار تشکر میکنم که این جایگاه را در اختیار من قرار دادند به اعتقاد من کنگره۶۰ بهشت خداوند روی زمین است. از بهشت تعریفی که همه ما داریم جایی است که کُن فَیَکون میشود؛ یعنی میدهی و میشود روز دوشنبه هفته قبل بود یکگوشه نشسته بودم با خودم گفتم خدایا خیلی دلم برای جایگاه استادی تنگ شده است، چند روز بعد همسفر سارا با من تماس گرفتند و گفتند استادی را قبول میکنید؟ من با خود گفتم کنگره۶۰ واقعاً برای من عجیب است. آقای مهندس در کنگره به ما آموزش میدهند و برای بعدهای بعدی ما را آماده میکنند در بعدهای بعدی هم همین است، خواستهای از ذهن شما گذر میکند و اجابت میشود به ما آموزش میدهد که چه چیزهایی را بخواهیم هر فکری از ذهنمان گذر نکند. برای من واقعاً اینطور بوده است هرچه در کنگره از خداوند خواستهام خیلی از آن چیزی که فکرش را میکردم زودتر اجابت شد و این واقعاً از اعجاز کنگره است. خیلی از همسفر سارا تشکر میکنم که این حس خوب را به من هدیه دادند.
دستور جلسه صورت مسئله اعتیاد است، دستور جلسهای است که اگر نبود کنگرهای هم وجود نداشت. مسئلهای هست که از روز الست توسط معمار جهان هستی تشکیل شد و حل آن تا به امروز طول کشید. سالهای زیادی انسانها نتوانستند راه حلی پیدا کنند چرا؟ چون برای حل مسئله اعتیاد که یک دیو و اهریمنی است که وارد کالبد انسان میشود؛ باید هم اعتیاد شناخته شود هم انسان؛ چون این دو یک نبردی است بین اعتیاد و انسان بین انسان و نیروهای اهریمنی؛ پس لازم است حد وسط را خوب بشناسیم و خیلی از دانشمندان و پزشکان خواستند راه حلی برای اعتیاد پیدا کنند؛ چون انسان را نشناختند نتوانستند درمانی برای اعتیاد پیدا کنند.
فکر میکردند انسان فقط جسم است. درمانهایی را که برای جسم در نظر میگرفتند؛ مانند سمزدایی، فکر میکردند مواد مخدر سم است سمزدایی میکردند، شلاق درمانی میکردند یا کمپ را پیشنهاد میدادند و به جایی رسیده بودند که وارد مسائل دینی شدند؛ مانند ابوالفضل درمانی، جایی را اختصاص میدادند و به افراد مصرفکننده مواد توهمزا میدادند و آنها را در حالوهوای عجیب و غریب میبردند و به آنها میگفتند قسم بخورید که از فردا دیگر مواد مصرف نمیکنید.
همه اینها به دلیل عدم شناخت انسان و مواد مخدر بود؛ چون که آقای مهندس یک انسان کاشف بودند سالها در زمینه شناخت انسانها کار کردند در زمینه عرفان، شناخت انسان، خودشان این مسیر را طی کردند همه دانشمندان و پزشکان در مسئله اعتیاد که میخواستند راه حلی پیدا کنند فکر میکردند توسط سواد میتوانند این کار را انجام دهند و در پیشرفتهترین امکانات پزشکی و باوجود خیلی از امکانات نتوانستند؛ چون فقط سواد داشتند فکر میکردند علمش را دارند؛ در صورتی که علمی هم نداشتند؛ ولی آقای مهندس در کنگره به ما آموزش دادند که برای درمان اعتیاد نیاز به دانایی داریم؛ یعنی کسی که بخواهد اعتیاد را درمان کند؛ باید خود این مسیر را رفته باشد.
در کنگره۶۰ اگر کسی اعتیاد را خود تجربه نکرده باشد یا همسفر خود در آن زمینه کنار مسافرش نبوده باشد آیا میتواند راهنما شود؟ خیر زیرا تجربهای ندارد چه میخواهد بگوید برای همین این پزشکان و دانشمندان پیشرفتی که داشتند، وسایل پیشرفتهای که داشتند، امکاناتی که داشتند، توانستند برای اعتیاد راه حلی پیدا کنند؛ چون نمیدانستند برای همین موارد، شخص باید خود تجربه کرده باشد.
آقای مهندس گفتند که خود ۱۷ سال تجربه کرده است هم نیاز به تجربه که خودش اعتیاد را تجربه کرده باشد، هم نیاز به ضلع آموزش بود که آقای مهندس خیلی محقق بودند و خیلی اطلاعات داشتند. آموزش تجربه و یک ضلع دیگر تفکر و خوب آقای مهندس بسیار متفکر هستند و در همه زمینهها تفکر دارند؛ پس برای درمان اعتیاد نیاز به دانایی داریم و مسافر یا همسفری که وارد کنگره میشوند هر کدام برای درمان خودشان میآیند؛ چون همسفر هم پر از درد و رنج است. چه اتفاقی افتاده است که من همسفر به کنگره آمدهام؟ مگر من مواد مصرف میکنم؟ خود من شاید باورتان نشود آنقدر حالت گمگشتگی داشتم و تشنگی در وجودم بود.
آن زمان که مسافرم به کنگره آمد شعبه بهشهر بود به من میگفت لیلا بیا اینجا چیزهایی را آموزش میدهند که تو به آن علاقه داری من مطالب روانشناسی را خیلی دوست داشتم و این مرا جذب کنگره کرد من نمیدانستم چرا به آنجا رفتم، فقط میدانستم که مطالب آموزشی قشنگی است. وارد کنگره شدم، مشاوره شدم، سیدیها را که نوشتم از وادی دوم به بعد دیدم که کنگره همانجایی است که من همسفر جواب سوالهایی که سالها به دنبالش میگشتم را اینجا میتوانم پیدا کنم؛ یعنی این نیست که بگوییم مسافر من آمده و مواد مصرف کرده من را از زندگی عقب انداخته، اصلاً همچنین چیزی وجود ندارد اتفاقاً ما نیاز داشتیم، آن آدم از روی عشق بیاید و این مسیر را به ما هدیه دهد؛ پس باید خیلی قدردان باشیم، نباید به مسافرمان کنایه بزنیم و بگوییم که چرا مصرفکننده شدی، جوانیام رفت.
نکتهای که از این صورت مسئله اعتیاد یاد گرفتم این است که اعتیاد حل نشد؛ بلکه نوع نگاه انسانها به موضوع اعتیاد اشتباه بود؛ پس این به من یاد میدهد که من هم در زندگیام مشکلی دارم و خیلی مهم است که من به مشکل خود چگونه نگاه میکنم؛ چگونه مشکلاتم را مورد بررسی قرار میدهم. خیلی وقتها ما راهحل مشکلات خود را پیدا نمیکنیم بهخاطر آنکه نوع نگاه ما به آن مسئله اشتباه است، اگر بیایم آن را بررسی و روی آن تفکر کنیم و آگاهی خود را در آن زمینه بالا ببریم چهبسا آن گره برای من باز میشود.
صورت مسئله اعتیاد به ما این را آموزش میدهد که انسانها زمانی به درمان میرسند، زمانی میتوانند مسائل و مشکلات خود را حل کنند که آن مسئله را برای خود باز کنند. بیایند بنشینند روی مسئله مثلاً من میخواهم یک آدم ثروتمندی شوم از لحاظ مالی دوست دارم پیشرفت کنم خوب؛ باید برای خودم این موضوع را بشکافم که نیاز من چیست؟ من از چه راههایی میتوانم؟ مبدأ چیست؟ چه مقدار درآمد دارم؟ دوست دارم به کجا برسم؟ استعدادهایی که دارم را بر روی کاغذ بیاورم تا ببینم آیا این مسیر بعد از چه مدت من را به خواسته خود میرساند؛ پس لازم است نوع نگاه خود را تغییر دهم، نسبت به آن خواسته آن چیزی که در جهان هستی میخواهم و صورت مسئله اعتیاد را از خیلی زاویه میتوان دید که صورت مسئله اعتیاد چیست؟ از نظر من صورت مسئله اعتیاد را بخواهیم از لحاظ علمی، پزشکی بیان کنیم میتوانیم بگوییم کشف سیستم ایکس از لحاظ علم معنوی؛ یعنی درک بهشت و جهنم.
ما قبل از ورود به کنگره از بهشت و جهنم برایمان تعریفهای عجیب و غریبی کردند و همه ما را ترسانده بودند. فکر میکردیم بعد از اینکه بمیریم؛ باید به جهنم برویم یا بهشت را تجربه کنیم یا اگر کار خاصی را انجام دهیم وارد جهنم میشویم؛ اما وقتی وارد کنگره شدیم سیستم ایکس را آقای مهندس به ما آموزش دادند و فهمیدیم بهشت و جهنم سیستم ایکس بدن من است که اگر خوب ترشح کند من وارد بهشت میشوم همان لحظه بهشت را تجربه میکنم اصلاً ربط به جهان بعدی ندارد همین لحظه است همین جمعی که الان هستیم، ممکن است من الان در بهشت یا در جهنم باشم.
بستگی به سیستم خمر درونی دارد. آن سیستم را چگونه میشود تقویتش کرد؟ من سیستم خمرم را کاری کنم که آنقدر ترشحاتش خوب باشد که من هر لحظه در بهشت باشم تنها راهش همین است که کارهای ارزشی انجام دهیم همان چیزی که آقای مهندس در همه سیدیهایشان به ما آموزش میدهند، اینکه در قرآن گفته است اگر غیبت کنی گوشت برادر مردهات را خوردی، اگر غیبت کنیم سیستم خمر به تو آنقدر آسیب میزند که گویی یک جهنم را تجربه میکنی، اگر دزدی کنید خود را به جهنم میبری، اگر تجسس کنی در جهنمی، اگر کار ارزشی انجام دهی که بخشش را در لژیون سردار یاد میگیریم.
صورت مسئله اعتیاد احیای انسانهای زیادی است که داشتند در آتش اعتیاد میسوختند. همه ما تجربه کردیم و آقای مهندس احیاگری بودند که به ما جان دوباره دادند و امیدوارم که همه ما قدر این صورت مسئله اعتیاد را که آقای مهندس میگویند هزاران سال کشف نشده بود و ما جزء کسانی هستیم که پیش استادی هستیم که صورت مسئله اعتیاد را کشف کردند و ما شاگردانشان هستیم این چهقدر شکرگزاری نیاز دارد.
استاد امین هم در سیدیشان گفتند که ما جزء آن، أنعمت و علیهم هستیم در سوره حمد بارها میخوانیم؛ ولی اصلاً معنی آن را نمیدانستیم آقای مهندس و استاد امین به ما درست زندگی کردن را آموزش میدهند. هر چهقدر در این سیستم ما بخشندگی داشته باشیم باز هم کم است و ما به این سیستم بدهکاریم، هر چهقدر هم در لژیون سردار قدم برداریم باز هم کم است؛ چون آنقدر نعمتهای کنگره بزرگ است که وقتی آقای مهندس میگویند در کنگره سپاسش را به جا بیاورم من لیلا چگونه میتوانم به جا بیاورم؛ پس لازم است که یک تفکری انجام دهیم این جلسه؛ باید همه ما را به تفکر وادار کند از خود بپرسیم چگونه قدر این نعمت بزرگ که خداوند به من عطا فرموده را بدانیم.
رهایی ۴۰ سیدی و ۳۰ سیدی همسفر فاطمه و همسفر سکینه رهجویان راهنما همسفر راضیه (لژیون نهم)
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مهرانه و مسافر پرویز
تایپیست: راهنمای ویلیام وایت همسفر فاطمه
عکاس: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر مهرانه
همسفران نمایندگی قائمشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
260