English Version
This Site Is Available In English

بخشیدن جاوید می‌ماند

بخشیدن جاوید می‌ماند

جلسه هفتم از دوره ششم لژیون سردار نمایندگی نیمایوشیج بهشهر با نگهبانی همسفر زینب، دبیری همسفر اکرم و استادی پهلوان همسفر راضیه با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» در روز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از همسفر زینب خیلی ممنونم‌ که این افتخار را به من دادند که خدمت شما باشم خیلی دلم می‌خواست که همسفر مریم کریم پور راهنمای بنده هم باشد؛ ولی این سعادت را نداشتم، خوشحالم که این‌جا هستم امیدوارم هم برای من هم برای شما دستاوردی داشته باشد. دستور جلسه لژیون سردار صورت مسئله اعتیاد است و اصل ماجرا لژیون سردار بخشش است و من فکر می‌کنم اولین بخششی که در کنگره اتفاق افتاده برای ما کاملاً مشهود است، صورت مسئله اعتیاد را آقای مهندس کشف کرد و‌ بعد در اختیار همه قرار داده‌اند من خودم معلوم نبود با یک بچه سر از کدام بیغوله‌ها در می‌آوردم، واقعاً تکیه‌گاهی نداشتم، نه پدر، نه مادر، نه خانواده همسر هیچ‌جا نبود که من بگویم به آن‌ها تکیه دارم، بنابراین اولین بخشش که بهش می‌رسم و برای من خیلی ملموس است. آقای مهندس که علم را در اختیار همه قرار داده‌ است می‌توانست این علم را در اختیار کسی قرار ندهد، من خیلی دیدم یک نفر دستور شیرینی بلد است وقتی بهش می‌گویی می‌گوید به کسی نگو بین خودت نگه‌دار؛ ولی چنین اتفاقی افتاد کار جهانی صورت گرفت این اولین بخشش کنگره بود. استاد امین در سی‌دی باتلاق قشنگ بخشش را باز کرد که باید ببخشیم که در چه مراحل اتفاق می‌افتد و چرا باید اتفاق بیفتد.

آقای مهندس اولین کسی بود که در لژیون سردار و گلریزان اقدام کردند ایشان رأس کنگره هستند. چند وقت پیش برای جشن دیده‌بان، دیده‌بانی که به شعبه دامغان آمده بود و با دیدگاه دیگر به این بخشش نگاه کرد ما می‌گوییم قدردان کنگره هستیم، کنگره در حق ما کار بزرگی کرد؛ اما ایشان حرف خوبی زد آیا فکر کردید که برای چه چیزی به کنگره می‌آیید؟ به این فکر کنید و درک کنید، لازم نیست آن‌قدر برای آمدن و رفتن چک و چونه بزنید، اصل ماجرا این است که باری از روی دوش یکی برداری، یک بچه‌‌ای را آزاد کنی؛ حتی بچه‌هایی که بیرون هستند، بچه‌های که پدر و مادر درگیر دارند و هم‌چنین آزادی ندارند نه تنها راه کنگره را پیدا نکردند حتی اسم کنگره را هم نشنیده‌اند، شاید فکر کنند راهی وجود ندارد وقتی فکر می‌کنم بچه‌ها کجا قرار دارند من کجا قرار دارم. بخشیدن معنای متفاوتی دارد وقتی می‌آیی این‌جا از وقتت انرژی می‌گذاری، لبخند می‌زنی، در آغوش می‌گیری، مهر می‌ورزی، محبت دریافت می‌کنی و بعد اتفاقی می‌افتد.

می‌خواهی کاری انجام بدهی در این شرایط اقتصادی شاید برای همه سخت باشد، شاید آن‌هایی که حسابگر نبودن حسابگر شدند من در این سال‌ها به این باور رسیدم کنگره نیاز به من ندارد، من نباشم دیگران هستند، لحظه‌ای که من نیت می‌کنم دنور، پهلوان یا سردار بشوم اجازه می‌دهم از دریچه من عبور کند، مسافرم می‌خواست پهلوان بشود دست و دلش می‌لرزید بهش گفتم اگر کنگره هم نباشد در حساب تو چیزی نمی‌آید تو سال بعد شصت میلیون بیشتر نداری با اون شصت میلیون کاری نمی‌کنی شصت میلیون را اجازه بده وارد به جریان بشود حداقل برای خودت کاری کرده باشی و یک قدم برداشته باشی که فکر کنی صندلی کنگره را خریدی. از نظر من چیزی که در لژیون سردار خوانده می‌شود چیز بزرگی است، دختران و پسرانی که زندگی آن‌ها داشت از دست می‌رفت؛ ولی الان زندگیشان آباد شد این جمله چیز کمی نیست که نباید کوچک شمرده بشود؛ چون کار بزرگی است هر‌کسی نمی‌تواند نجات دهنده باشد، هرکسی نمی‌تواند خدمتگزار باشد، هرکسی نمی‌تواند معلم باشد و این کنگره از ما یک روان‌شناس و یک استاد درست کرد و ما می‌توانیم با شمعی که کنگره به دست ما داد خیلی از جاها را روشن کنیم.

اولین قدم بخشش این است که وقتی کسی وارد کنگره می‌شود با مهر او را در آغوش می‌گیریم نوازش می‌کنیم، باری از دوشش برمی‌داریم و یک حس خوب به او بدهیم وظیفه ما هست که این کار را انجام بدهیم و قدم برای بخشیدن برداریم؛ اما باید دلش را داشته باشیم دل داشتن چیز مهمی است، ما می‌ترسیم؛ چون فکر می‌کنیم که همه‌چیز به ما بستگی دارد، فکر می‌کنیم من باید همیشه همه چیز را تأمین کنم، پس اگر پنج تومان بیشتر بدهم یا صد تومان بیشتر در سبد بگذارم، شاید خودم کم بیاورم، واقعاً این‌طور نیست، من فقط یک بخش از این ماجرا هستم، یک بخش بزرگ‌تر، خواسته قلبی من است و بخش دیگری هم آن نیرویی است که بالاتر از من قرار دارد و اجازه می‌دهد این اتفاق در زندگی من بیفتد، من فکر نمی‌کنم کاره‌ای هستم من کار بزرگی انجام داده‌ام چرا که کارهای مالی در این شرایط اقتصادی قدم بزرگی است و دل بزرگی می‌خواهد.

شاید به نظرش بیاید که با این پول می‌توانم خیلی کارها انجام بدهم همه ما بچه داریم و شرایط اقتصادی به همه فشار می‌آورد؛ اما در این شرایط بخشیدن یک طعم و مزه دیگری دارد. آقای ربیعی همیشه می‌گفتند: یک جوری ببخش که به جیبت فشار بیاید. آقای مهندس در پیام لژیون سردار می‌گویند که ندیده‌ام کسی که حداقل بیست میلیارد داشته باشد و پنج میلیارد آن را به کنگره بدهد، من کسی را ندیده‌ام؛ اما آرزوی قلبی من این است اگر بیست میلیارد یا ده میلیارد داشته باشم یه بخش بزرگ را به کنگره ببخشم و از این بخشش لذت می‌برم. شاید من در این دنیا نتوانسته باشم کار خیلی بزرگی برای خودم انجام بدهم جز این‌که من را این‌جا راه دادند شاید این قدم باعث می‌شود اتفاق‌های بزرگ برای من بیفتد؛ چون آقای مهندس به ما یاد داده‌اند که هر خصلت و کاری که این‌جا در وجودمان شکل می‌گیرد، با ما می‌ماند.

من از کنگره کم ندیدم تمام این زندگی که دارم کنگره در حق من کرد بابت راهنمایی که کنار من قرار داد هر وقت دلم می‌گیرد وقتی بغلش می‌کنم انگار تمام انرژی را به من داده است شاید در آغوش مادرم این حس را نداشتم که در آغوش راهنما دارم برای من یک جای خاص و امن است. کاری که کنگره در حق من کرد شاید خانواده‌ام در حق من نکردند؛ ولی من به پشتوانه کنگره زندگی کردم و بچه‌ها را در جریان انداختم که دید بچه‌ها نسبت به زندگی و خیلی از تصمیم‌هایشان تغییر پیدا کرده است. من از این می‌ترسم که یک وقت امکان بودن در این مکان را از دست بدهم، وقتی دست‌هایم را برای دعا بالا می‌برم یکی از دعاهای من این است که خدایا من را در اینجا نگه‌دار، حتی اگر خیلی آدم بدی باشم این بودن در این‌جا را از من نگیر؛ چون این‌جا ما را اصلاح می‌کند و امیدوارم خداوند این شجاعت و یک دل بزرگ را به من بدهد تا بتوانم بیشتر ببخشم؛ چون بخشیدن جاوید می‌ماند، چون پول می‌آید و می‌رود، وسایل می‌خریم کهنه یا فرسوده می‌شوند؛ اما محبت می‌تواند ماندگار باشد.

تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...