چهاردهمین جلسه از دور چهل و یکم کارگاههای آموزشی ویژه مسافران کنگره 60 نمایندگی ایمان با استادی راهنما مسافر آبتین و نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمدرضا با دستور «صورت مسئله اعتیاد» در روز دوشنبه 6 مهر ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
خوشحالم که در خدمت شما هستم. تشکر میکنم از نگهبان جلسه، احمد، و ایجنت محترم، آقای علیاکبر، و همچنین از همه شما عزیزان. همچنین از آقای مهندس تشکر کنیم که چنین بستری را به وجود آوردند تا ما ابتدا بتوانیم درمان شویم و بعد از آن، در اینجا جایگاه استادی را تجربه کنیم و خدمتگزار باشیم. البته تمام دانشی که در اینجا داریم، متعلق به آقای مهندس و استاد امین است. ما هم که شاگردان این مکتب هستیم، آنچه را که خواندهایم، یاد گرفتهایم و فهمیدهایم، سعی میکنیم به زبان خیلی ساده در اختیار سایر عزیزان و اعضا قرار دهیم.

دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» است که در واقع شروع سال تحصیلی جدید محسوب میشود و سال تحصیلی کنگره با این جلسه آغاز میشود. این دستور جلسه، پایه، بنیاد و ریشه بسیاری از مطالبی است که در کنگره مطرح شده است. هر دانشی که در کنگره به وجود آمده و رشد کرده، بر پایه همین دستور جلسه مهم است. صورت مسئله، بهطور کلی، عبارت است از سؤال و جواب. ما صورت مسئلههای غلط هم داریم. گاهی اوقات سؤال از ابتدا بهصورت غلط مطرح میشود؛ بنابراین جواب آن دیگر فرقی نمیکند که غلط باشد یا دروغ، در هر صورت غلط است. گاهی نیز سؤال درست مطرح میشود، اما جواب آن غلط است. باز هم این صورت مسئله غلط است و ما را به گمراهی میرساند. داستان اعتیاد هم به همین شکل بود. تا قبل از آقای مهندس و قبل از پیدا شدن راه درمان اعتیاد، صورت مسئله اعتیاد غلط بود یا اصلاً سؤال درستی وجود نداشت. بعضیها حتی صورت مسئله را کاملاً پاک کرده بودند. مثلاً میگفتند اعتیاد بیماری نیست، بلکه یک عادت است؛ یک عادت رفتاری است و اصلاً بیماری نیست که بخواهید آن را درمان کنید. بنابراین، صورت مسئله را بهکلی پاک کرده بودند.
عدهای میگفتند اعتیاد چیست؟ جواب میدادند: «جایگزینی مزمن». بر اساس همین صورت مسئله غلط، بحث سمزدایی را مطرح کردند و انسانهای زیادی را با این روشها به مشکلات جدی دچار کردند. به نظر من، این اتفاق فاجعه بسیار عظیمی بود، چون خودم سابقه سمزدایی را دارم و میدانم مصرف این روشها چه شرایطی ایجاد میکرد. دلیلش همان صورت مسئله غلط بود. میگفتند باید مواد را از بدن شخص مصرفکننده پاک کنیم و بعد دارویی به او بدهیم یا مثلاً چیزی تزریق کنیم که گیرندههای اپیوئیدی را مسدود کند تا هرچقدر مواد مصرف کرد، دیگر اثری روی او نداشته باشد. مثل این است که چتری بالای سرت بگیری و هرچقدر باران ببارد، خیس نشوی. بعد میگفتند بهبه، این شخص هرچقدر هم مواد مصرف کند، دیگر اثر نمیکند و کمکم از مصرف مواد خسته میشود و آن را کنار میگذارد. در صورتی که توجه نمیکردند در بدن انسان، حتی بدن فرد مصرفکننده، بالاخره مواد و سیستمهای طبیعی بدن تولید میشوند. درست است که بدن فرد مصرفکننده دچار تخریب شده و درمان نشده است، اما وقتی شخص مواد را قطع میکند، به مرور زمان یکسری علائم تغییر میکنند؛ بیرونروی برطرف میشود، حالت تهوع از بین میرود و سیمکشی و شرایط بدن تا حدودی بهتر میشود. حالا این چه اتفاقی است که در بدن افتاده است؟ مقداری از سیستم بدن دوباره ساخته شده، اما کامل نشده است. فشاری که به بدن وارد شده، باعث شده بخشی از سیستم طبیعی بدن دوباره خودش را بسازد؛ در حدی که دیگر سیمکشی و استخواندرد و این مسائل وجود نداشته باشد.
اما وقتی شما گیرندههای اپیوئیدی را مسدود میکنید، فقط بحث تریاک یا هروئین مطرح نیست. هر مادهای که در بدن تولید میشود، مانند اندورفین و دینورفین، دیگر نمیتواند بهدرستی روی گیرندههای خود بنشیند. در نتیجه، انسان به یک فرد خمار و پاکباخته واقعی تبدیل میشود و اسم این را «درمان» میگذارند. چرا؟ چون صورت مسئله غلط است. اصلاً کلمه «سم» غلط است و واژه «مسمومیت» نیز در اینجا درست نیست. بهطور کلی، تمام این نگاه از پایه اشتباه است. ما اینجا مینشینیم و با اطمینان میگوییم این روش غلط است، اما هنوز در بسیاری از نقاط دنیا همین روشها انجام میشود؛ چون ما در کنگره راه درست را پیدا کردهایم. آقای مهندس فرمودند صورت مسئله اعتیاد عبارت است از: سؤال «اعتیاد چیست؟» و پاسخ «جایگزینی». یعنی مواد مخدر بیرونی آمده و جایگزین مخدرهای طبیعی بدن شده است. بهطور کلی، مواد مخدر بیرونی آمدهاند و جایگزین سیستمهای طبیعی بدن شدهاند. ما در کنگره میگوییم سیستم ایکس. سیستم ایکس دچار تخریب شده و با پروتکلی DST درمان میشود. این بر اساس «نظریه ایکس» یا «تئوری ایکس» مطرح شد.
آقای مهندس زمانی که اعتیاد خودشان را درمان کردند، مسئله برایشان باز شد و متوجه شدند گیر کار کجاست و چرا در ترکهایی که در گذشته انجام میدادند، موفق نمیشدند. مواد قطع میشد، اما حالشان خوب نمیشد. وقتی میگویند «ترک نافرجام» یا «ترک ناموفق»، از نظر یک فرد مصرفکننده فقط یک معنا دارد؛ یعنی مواد من قطع شد، اما حالم خوب نشد. اما وقتی مواد قطع شد و حال من خوب شد، ما به این میگوییم «درمان». اگر این اتفاق نیفتد، عملاً درمانی اتفاق نیفتاده است. البته این نکته هم وجود دارد که بعضی افراد ممکن است سفر خوبی داشته باشند، اما حالشان کاملاً خوب نباشد که این مسئله میتواند به بخش جهانبینی آنها مربوط باشد. با این حال، حالشان نسبت به زمانی که مصرفکننده بودند، بسیار بهتر است. آقای مهندس بحث سفر را مطرح کردند و مبدأ و مقصد را مشخص و هدف را روشن کردند. در کتاب «۶۰ درجه»، که یکی از کتابهای بنیادی ماست، این مسائل بهخوبی مطرح شده است. در ارتباط با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد»، به نظر من حداقل دو مطلب را باید بخوانیم و انشاءالله در این هفته فرصت کنیم مطالعه کنیم. یکی مقاله «صورت مسئله اعتیاد و تئوری ایکس» است که بسیار مهم است و دیگری خود کتاب «۶۰ درجه» است. حداقل اگر ۱۰۰ صفحه اول کتاب ۶۰ درجه را بخوانیم، خیلی از مسائل برایمان روشن میشود. در آنجا آقای مهندس مطرح میکنند که من میخواهم از این داستان رها شوم و از شر آن خلاص شوم. بعد واژهها را تعریف میکنند؛ اینکه «ترک» به چه معناست و «درمان» به چه معناست. چون در گذشته در واژگان مربوط به اعتیاد، اصلاً درمان تعریف نشده بود. درمان و ترک تقریباً یک معنا داشتند و آن هم مساوی بود با نکشیدن و مصرف نکردن.
به فرد میگفتند فقط مصرف نکن، دیگر حالت خوب میشود و برو دنبال زندگیات. مثلاً اگر یک هفته مصرف نکنی، آزمایش میگیریم، آزمایشت منفی میشود و تمام. اما سؤال این است که کجا خوب شدم؟ تمام بدن من پر از درد بود و تمام وجودم درگیر مشکلات بود. من یک سال و نیم مواد مصرف نکرده بودم و ترک کرده بودم، اما حالم بهمراتب بعد از یک سال و نیم، از روز اول و دوم هم بدتر بود. زمانی که مصرف میکردم، سر کار میرفتم، زندگی میکردم و با مردم صحبت میکردم؛ اما وقتی ترک کرده بودم، اصلاً از خانه بیرون نمیرفتم و حالش را نداشتم. کاملاً بیانگیزه شده بودم. برایم معنی نداشت که برای چه زنده هستم. زندگی یعنی چه؟ اینکه صبح از خواب بیدار شوی و شب بخوابی، برای چه؟ هیچچیز برایم رنگ نداشت و هیچچیز برایم مزه نداشت. دیگر حتی قورمهسبزی هم برایم با کاه فرقی نداشت! هیچچیز برایم رنگ و بو نداشت. خب، علتش چه بود؟ من یک سال و نیم بود که مواد مصرف نمیکردم. اگر قرار بود خوب شوم، باید خوب میشدم. پس چه زمانی قرار بود حالم خوب شود؟

قسمتهای گنگی در این مسئله وجود داشت که خود آقای مهندس هم آنها را تجربه کرده بودند. فکر نکنید آقای مهندس از یک سیاره دیگر آمده بودند و اعتیاد را درمان کردند. ایشان خودشان مصرفکننده بودند، خودشان همه راهها را رفتند و نتیجه آن را دیدند و همیشه این سؤال برایشان وجود داشت که چرا من اینهمه تلاش میکنم، اینهمه زحمت میکشم، اینهمه خماری تحمل میکنم، اما چرا حالم خوب نمیشود؟ تا اینکه این مسئله به ذهنشان رسید و لطف خدا بود، هرچه که بود. ایشان یک آزمایش کوچک را شروع کردند و کمکم این آزمایش جدی شد. بحث تیپرینگ را مطرح و ابداع کردند و بهتدریج کاری کردند که سیستم بدن با این داستان تطابق پیدا کند؛ ذرهذره و به مرور زمان. امروز ما شاهد این قضیه هستیم که کنگره ۶۰ نهتنها اعتیاد به مواد مخدر مختلف را درمان کرده، بلکه در زمینه درمان سیگار، اضافهوزن و بسیاری از مسائل دیگر نیز فعالیتهایی انجام داده است و در آینده نیز این حرکت ادامه خواهد داشت. این حرکت خیلی ساده شروع شد، اما شرایط را واقعاً دگرگون کرد.
بیشتر از این صحبت نمیکنم. باز هم تشکر میکنم و خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم. امیدوارم با مشارکت در جلسه، من هم از شما چیزهای جدیدی یاد بگیرم. ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر رضا
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
103