ششمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی مسافر سعید نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافرحسین با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد" روز یکشنبه پنجم مهرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر.
از ایجنت محترم، مرزبانهای عزیز، راهنمای خوب و دلسوزم، مسافر رضا، و همه شما که این اجازه را به ما دادید تا اینجا بنشینیم و در کنار شما آموزش بگیریم تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز، به نظرم، یک دستور جلسه بسیار تجربی است؛ دستور جلسهای که همه ما، به قول گفتنی، به نوعی با آن سروکار داشتهایم: «صورت مسئله اعتیاد».اصلاً نمیدانستیم اعتیاد چیست و با انسان چه میکند. وقتی نگاه میکنی، یکدفعه میبینی که کاملاً در این بیماری گرفتار شدهای و راه درمانی هم، به ظاهر، برای آن نداشتیم؛ یعنی واقعاً راهی وجود نداشت.ما دهها بار و حتی صد بار سقوط آزاد داشتیم. به تعبیر خودمان، مینشستیم و میگفتیم: «دیگر از فردا مصرف نمیکنم و دیگر خلاص میشوم.» ولی فردا که به حالت خماری میرسیدیم، دوباره روز از نو و روزی از نو شروع میشد.
این مسئله نهتنها برای ما، بلکه برای کل جهان، حتی کشورهای پیشرفته و خود آمریکا و همه جای دنیا، یک مسئله است؛ مسئلهای که بهاصطلاح درمانی برای آن وجود نداشت.شما مثلاً وقتی بیماری نزد پزشک میرود و میگوید: «آقا، شبها خوابم نمیبرد»، پزشک در نهایت یک دیازپام یا قرص دیگری به او میدهد و میگوید: «این را بخور.» اما نمیآید منشأ آن بیماری را پیدا کند و ببیند چرا این فرد شبها نمیخوابد.
اگر فرد ظهر تا ساعت یازده خوابیده باشد و بعد از ظهر هم از ساعت چهار تا هفت خوابیده باشد، معلوم است که شب خوابش نمیبرد. حالا میخواهد با دیازپام بخوابد. یک هفته آن را مصرف میکند و دوباره نزد پزشک میرود و میگوید: «آقا، باز هم خوابم نمیبرد.» پزشک هم دوز دارو را بالاتر میبرد. در این صورت، نهتنها مشکل حل نمیشود، بلکه اتفاق بدتری نیز برای او میافتد.
اما خدا را شکر،جناب مهندس دژاکام با روشی که ابداع کردند، یعنی روش DST، منشأ این بیماری و این مسئله را پیدا کردند و بهتدریج راه درمان آن را مشخص کردند.
این روش به هیچ عنوان در مدت کوتاه چند روزه امکانپذیر نیست. ما همهجا دیدهایم؛ در گوشیها، اینستاگرام، ماهواره و همهجا تبلیغ میکنند: «پکیج های متفاوت مثل، VIP، سناتورو....؛ در یک هفته، ده روز یا پانزده روز.»
من خودم شخصاً یک بار، به دلیل اینکه تبلیغات بسیار زیبایی داشت، یک پکیج گرفتم. گفتم VIP هم میگیریم. دو سه نفر از بچهها با هم گفتیم پول بگذاریم و اگر خوب بود، ادامه آن را انجام بدهیم. فکر کنم حدود سه سال پیش، تقریباً دوازده میلیون تومان هم پول دادم.
برای ما چه آوردند؟ برای ما چای نپتون آوردند! همهاش همین بود. فکر کنم پنج یا شش بسته چای نپتون بود که در آن زمان حدود سیصد یا چهارصد هزار تومان ارزش داشت. میخواستند ما را با یک چای نپتون ترک بدهند!
بعد با آن فرد تماس گرفتم. گفت: «نه، ما اینجوری رهایی داشتیم و فلان...» اما وقتی به کنگره ۶۰ میآیی، میبینی حداقل زمانی که نیاز است، ده ماه است تا به رهایی برسیم.
به هر حال، مادهای بوده است که از بیرون وارد بدنمان کردهایم و جایگزین مواد داخلی بدنمان کردهایم. غددی که وظیفه داشتهاند، مثلاً باعث شوند ما خمیازه بکشیم یا هر اتفاق دیگری در بدنمان رخ بدهد، با مصرف مواد مخدر خنثی کردهایم.
وقتی یک ماده مصنوعی وارد بدن میشود، بدن میگوید: «خب، بهتر است؛ پس من دیگر کاری انجام نمیدهم.» به همین دلیل، روزبهروز از کار میافتد. شاید فکر کنیم که این غدد از بین رفتهاند، اما از بین نرفتهاند.
مهندس میآید و این مسئله را برای ما توجیه میکند و میگوید این مسئله از بین نرفته است. در روش DST، با همان موادی که مصرف کردهای، با همان تریاک و شیرهای که مصرف میکردی و امروز به تعبیر خودمان تبدیل به شربت اوپیوم شده است، درمان را انجام میدهی.
در ابتدا، در چند روز اول و هفتههای اول، این ماده را به سقف نیاز بدن میرسانی و بعد، به همان روش، روزبهروز، هفتهبههفته و پلهبهپله کاهش میدهی تا به سهدهم میرسی.
آنوقت میبینی آن سهدهمی که امروز مصرف میکنی، باورت هم نمیشود که با آن پنج و نیم سیسی که در هر وعده، در روز اول مصرف میکردی، واقعاً هیچ فرقی برایت ندارد؛ چون حال دلت خوب شده است. غدد بدن روزبهروز بزرگتر شدهاند و به حالت طبیعی خودشان برگشتهاند. این کار به زمان نیاز دارد.
اینکه مرتب تبلیغ میکنند: «آقا، من در سه روز با قرص فلان...» نهتنها کمکی نمیکند، بلکه ممکن است وضعیت را بدتر کند. یک داروی دیگر هم وارد بدن میکنند و در واقع داروی دیگری را هم در بدن قرار میدهند و وضعیت بدتر میشود و واقعاً هم بینتیجه میماند.
پس این مشکل در کل دنیا وجود داشته است؛ نه اینکه فقط در ایران یا فقط برای ما باشد. در آمریکا و اروپا هم این مسئله وجود دارد. آقای مهندس این روش DST را انجام دادند و به جهان و جهانیان نشان دادند که روش DST برای درمان قطعی امکانپذیر است.
شاید روشهای دیگری هم وجود داشته باشد؛ مثلاً یک هفته، ده روز یا یک سقوط آزاد داشته باشیم، اما چه فایدهای دارد؟ خودمان را داغان میکردیم؛ قیافههایمان، اعصابمان و همه چیزمان را خراب میکردیم.
اما اینجا که میآیی، اصلاً متوجه نمیشوی. به اصطلاح، پلهپله به آن حال خوب میرسی. قطعاً کسانی که این سفر را تمام کردهاند، منظور و حرف ما را بهطور کامل متوجه میشوند. انشاءالله سفر اولیها هم این سفر را کامل کنند و لذت این درمان قطعی را ببرند.
این صورت مسئله، به هر حال، به شکلی بود که برای همه مطرح بود. میگفتند: «آقا، ما اگر مواد مصرف نکنیم، زندگی اصلاً نمیشود.»
صبح نمیتوانی بیدار شوی. وقتی هم که بیدار میشوی، اعصاب نداری. باید اولین کاری که انجام میدهی، این باشد که تمام برنامهریزی روزمره زندگیات را با مصرف مواد تنظیم کنی. ابتدا باید به مکان مصرف بروی و هر مدلی که مصرف داری، آن را انجام بدهی و زمانت را با آن تنظیم کنی و بعد به امور زندگیات برسی.
خدا همه اموات را بیامرزد. پدرم فوت کرده بود. دقیقاً یادم هست که صبح، حدود ساعت ششونیم یا هفت، گفته بودند: « برویم بهشت رضا، ساعت نه یا ده برویم حرم.»
قرار بود برای دفن پدرم برویم، اما من کجا بودم ؟ من در همان مکان همیشگی بادوستان نشسته بودیم و داشتیم نشئه میکردیم و زنگ میزدند و میگفتند: «بیا اینجا.»
من هم مجبور بودم چه کار کنم؟ مرتب دروغ بگوییم؛ دروغ بگوییم و دروغ بگوییم.کاش آن حال خوب را داشتیم حالا کاری به قبل از آن و خدمت به پدر و مادر و این مسائل نداریم و آنها را کنار میگذاریم. منظورم این است که مواد برای انسان تبدیل به اولویت میشود.
پدر و مادر که دیگر بالاتر از آن نداریم، اما مواد میشود اولویت و پدر و مادر در اولویت بعد از مواد قرار میگیرند. این اتفاق خیلی بدی است؛
خدا را شکر که در کنگره ۶۰، با روش جناب مهندس دژاکام، این روش و این صورت مسئله واقعاً حل شد و به پایان رسید.
.jpg)
جناب مهندس روی بیماریهایی خیلی فراتر از این بیماری، که واقعاً میگویند لاعلاج هستند و از این قبیل مسائل، کار میکند. ما در لژیون خودمان بیماری داشتیم که اماس داشت و خدا را شکر خوب شد.
در خیلی جاهای دیگر هم دیدهایم که در پیامهای کنگره، در گروهها و کانالها، مرتب مطالبی گذاشته میشود؛ مثلاً فردی فلان بیماری را داشته و با روش DST و با همین شربت اوپیوم درمان شده و خوب شده است.
پس روش، روش منطقی و درستی است که جناب مهندس آن را بر اساس مثلث درمان، یعنی جسم، روان و جهانبینی، مطرح کرده است.
جسم، همین خورد و خوراک ما است که با آن جسم مان را درست میکنیم. وقتی جسم مان درست شود، روانمان هم طبیعتاً درست میشود. وقتی جسم و روانت درست شد، ضلع سوم را هم که بگذاری و آن مثلث را کامل کنی، به تعبیری جهانبینی شکل میگیرد.
جهانبینی، همین آموزشهایی است که ما در کنار یکدیگر در لژیون مینشینیم، در کنگره و جلسه عمومی شرکت میکنیم تا آموزش بگیریم و در کنار هم، جهانبینی پیدا کنیم و دنیا را بشناسیم.
قبل از این، اصلاً حتی صحبت کردن هم بلد نبودیم. من الان خودم روی کاغذ نوشته بودم، ولی حتی نتوانستم به کاغذ نگاه کنم. خدا را شکر که باز ، همین قدرت در ما ایجاد شده است که بتوانیم صحبت کنیم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، متشکرم و ممنونم.
مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل19
عکاس: مسافرین صابر ل۱۱وحسین ل۱
تایپ: مسافر احمدل11
ارسال خبر: مسافر حامدل14
- تعداد بازدید از این مطلب :
44