جلسه اول از دور هفتم لژیون سردار شعبه سلمان فارسی با استادی پهلوان محترم مسافر رضا، نگهبانی راهنمای محترم مسافر مجید و دبیری مسافر علی و خزانهداری مسافر علی با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد" در تاریخ 5 مهرماه 1405 رأس ساعت 15 آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
خدارا شکر میکنم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. دستور جلسه صورت مسئله اعتیاد است؛ مسئلهای که همه ما با آن درگیر بودیم. قبل از اینکه به کنگره60 بیاییم، هرکدام از ما بهنوعی درگیر همین مسئله بودیم. آقای مهندس دژاکام آمدند و روش D.S.T را کشف کردند و این کنگره60 بود که من آمدم و نجات پیدا کردم و توانستم با آموزش گرفتن و فرمانبرداری، به رهایی رسیدم. حالا من رها شدم؛ آیا باید همهچیز را رها کنم و بروم؟ کسانی بودند که رهایی گرفتند و رفتند، به یکی از آنها گفتم بیا و ادامه بده. گفت نه، من باید بروم دنبال پول درآوردن. پسرش هم به اینجا آمد، اما وقتی پدرش رفت، او هم رفت و الان دارد نابود میشود. یک روز آمد پیش من و گفت چرا اینطور شد؟ به او گفتم تو باید بیایی و جبران آن رهاییای را که گرفتی، انجام بدهی. همان مثالی که دکتر امین در سیدی باتلاق میزنند؛ من در باتلاق گیر کرده بودم و تا زمانی که کسی دستش را به سمت من دراز نکرد، نتوانستم رها شوم و آزاد شوم. من به کنگره60 آمدم و کمک خواستم و کسی مثل آقای فراز فروغی راهنمای محترم بنده دستش را به سمت من دراز کرد، کمکم کرد و نجاتم داد. من باید قدر این کمک را بدانم. من بهصورت رایگان رها شدم. کولر، بخاری، آب و برق رایگان بود و همهچیز آماده بود. حالا من باید جبران کنم. اگر کمکهای اعضا کنگره60 نبود، من همچنان در همان باتلاق و تاریکی اعتیاد گرفتار بودم. من روزی ۶ گرم شیره مصرف میکردم و هزینه زیادی بابت مواد، سیگار و ریخت و پاشهای دیگر میپرداختم. حالا که به رهایی رسیدهام، آیا باید کنگره را رها کنم و بروم؟ نه. من باید بیایم، کمک کنم و دست یک نفر دیگر را بگیرم. باید عضو لژیون سردار شوم و تا جایی که در توانم هست، برای دیگران خدمت کنم.
دیگران کاشتند تا ما بخوریم؛ ما هم باید بکاریم تا دیگران بخورند. من نمیتوانم رهایی که بهصورت رایگان دریافت کردهام، فقط برای خودم بخواهم و بروم، باید جبران کنم. از روزی که وارد کنگره ۶۰ شدم، سعی کردم در سبد قانون یازده خدمت کنم و سهمی در این مسیر داشته باشم. امروز وقتی میبینم پسرم به اینجا میآید و خدمت میکند و همسفرانم نیز در حال خدمت هستند، بسیار خوشحال میشوم. اینها نتیجه همان گذشت و بخششی است که در این مسیر آموختم. ما ترکهای زیادی داشتیم و بارها نتوانستیم ادامه بدهیم؛ همیشه ترس از درد و خماری وجود داشت. اما در کنگره60 آمدم، سفر کردم و با فرمانبرداری و گوش کردن به حرف راهنما، به رهایی رسیدم. کنگره ۶۰ برای من مثل یک درمانگاه است؛ جایی که روزی ۶ گرم شیره را از من گرفت و در مقابل، بهترین دارو را در اختیارم گذاشت. من این دارو را با آموزش و فرمانبرداری به کار گرفتم و به درمان رسیدم. حالا وظیفه من این است که قدر این رهایی را بدانم و آنچه دریافت کردهام، با خدمت و کمک به دیگران جبران کنم. واقعاً کجا میتوانستم بروم و کجا را سراغ دارید که بهتر از اینجا باشد؟ تمام دکترها و پروفسورهای دنیا نتوانستند صورت مسئله اعتیاد و درد آن را پیدا کنند؛ اما آقای مهندس دژاکام آمدند و خیلی ساده، این صورت مسئله را جلو دست ما گذاشتند. همانطور که بارها در سیدیها شنیدهایم، من باید بیایم و کمک کنم، باید عضو لژیون سردار بشوم و هرچه در توانم هست، برای کنگره60 و دیگران انجام بدهم. ما نمیدانیم فردا چه اتفاقی میافتد. ممکن است خدای ناکرده روزی فرزندان یا نوههای ما با درد اعتیاد به مواد مخدر گرفتار شوند. آن زمان باید خیالم راحت باشد که جایی به نام کنگره ۶۰ وجود دارد که میتوانند بیایند و خودشان را درمان کنند. در پایان، از همه شما ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

نگارش: مسافر علی طاووسی لژیون 7، مسافر ناصر بهشتی لژیون 9، محمدجواد لژیون 27
ویرایش: مسافر ارشیا چاییچی لژیون 11، مسافر مهدی بدیعی لژیون 19
تنظیم: مسافر علی کریمی لژیون 5
از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
214