«بنام قدرت مطلق»
جلسه دوم از دوره ششم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی راهنمای محترم مسافر بهروز و نگهبانی مسافر شهرام و دبیری مسافر شاهین با دستور جلسه ی "صورت مسئله ی اعتیاد" راس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بهروز هستم مسافر . روز بسیار خوبیه و خدا رو شکر بابت اینکه آدم با کنگره آشنا میشه و فرصت پیدا میکنه، یا بهتره بگم کاندید میشه.
اگر اشتباه نکنم، شاید دوازده سال، یازده سال و خوردهای پیش بود که من با این صندلی آشنا شدم، به عشق اینکه دوباره بتونم هروئین بکشم. یعنی انواع و اقسام مواد رو مصرف میکردم؛ قاطی شده بود همهچی. هم هرویین میکشیدم، هم قرص میخوردم، هم شیشه میکشیدم؛ از همه بیشتر هرویین و دوست داشتم .

ولی با توجه به پیدایش صورت مسئله اعتیاد و در کنارش جهانبینی، من دیدم: نه، من هم میتونم از این مسئله فارغ بشم، اون هم با حال خوب.
یک چیز خوبی که به نظر خودم این وسط متوجه شدم، اینه که «من میخوام» کافی نیست. آقای مهندس هم توی این سیدی میفرمایند که رهایی هم باید منو بخونه. اینکه من بخوام حال دلم خوب باشه، کافی نیست؛ اون هم باید منو بخواد.
.jpg)
اینکه من بخوام عشق رو توی زندگیم تجربه کنم، کافی نیست؛ عشقم باید منو بخواد. اینکه من پول دوست دارم، خب کی پول دوست نداره؟ ولی آیا پول هم منو میخواد؟ آیا خواب راحت منو میخواد؟ آیا اون منو میخواد؟
در نهایت، این صندلی، صندلی کاندید شدنه. من همچنان بعد از چندین سال خواستههایی دارم و همه سعی و تلاشم رو میکنم توی کنگره باشم، یاد بگیرم، برم بیرون اجرا کنم که رأی بیارم. فقط همین.
چیزی هم که یاد گرفتم اینه که دیگه فیلم بازی نکنم. مهم نیست که یک ساله، دوازده ساله، چهارده ماهه یا چهار ساله؛ همه اینها میگذره.
چرا یه سریها رأی میارن و یه سری دیگه رأی نمیارن؟ بعضیها حتی توی کنگره هم نمیتونن بازی کنن؛ توی هر جایگاهی نمیتونن آرام باشن، نمیتونن آرامش داشته باشن، نمیتونن دل دیگران رو نشکنن. نمیتونه، نمیتونه، نمیتونه...
میخوام بگم همه این مسئلهها رو آقای مهندس مینویسن؛ کتب مختلف دارن، سیدیهای مختلف دارن. یه سری از نوشتههاشون هنوز ازش رونمایی نشده. بعد از این همه نوشتن، آخرش میگه: مسئله محبت است، میزان محبت است. مسئله محبت است.
وقتی با این صندلی آشنا میشی، چه بخوای چه نخوای، میشنوی. همهچی هست، آمادهات میکنه. بهت دروغ هم نمیگه. میگه راه بهشت از جهنم میگذره. باید چند شب بیخوابی رو تحمل کنی، باید اوضاع بد رو، باید تنهایی رو، باید همهچی رو تحمل کنی، ولی هست.
تا آنچه به باورت نمیگنجد، هست. ولی مسئله فهمه، مسئله درکه، مسئله حل مسئله و محبت است. فهمیدنش از همه مهمتره، چون آقای مهندس میفرمایند تقریباً توی کنگره کسانی جواب میگیرن که متوجه اون «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است» بشن.
اینکه من یک کولهباری دارم، یک کولهپشتی دارم، باهاش میام روی زمین. کولهپشتی زندگی، اعتیاد رو باهاش میارم، تنهایی رو باهاش میارم، عادت به قرص رو باهاش میارم. یه جایی توی بیستسالگی، سیسالگی، بچگی، پنجاهسالگی، این رو میشه دید؛ یعنی وقتی این کولهبار رو میبینی که: آقا، من اینا رو با خودم آوردم، حالا چیکارش کنم؟
نمیتونم به خداوند انگ بزنم که بگم خدا دادیِ خشم من، خدا دادیِ اعتیاد من، خدا دادیِ شهوت من... نه، نه. مسئله این محبت است.
چیزی که پیمان، که امروز تولدشه، با خودش آورده؛ لااقل به اندازه اینکه رهایی بهش رأی بده با خودش داشته. انقدر هم متوجه شد که یک سال گذشته و بعد همش داره خدمت میکنه.
همهمون صورت مسئله اعتیاد رو میشناسیم، درسته؟ چی میگه؟ یک مبدأ داره، یک مقصد داره، یک هدف داره.
مبدأ که میگه اعتیاد بیماری مزمن نیست، جایگزینیِ مزمنه؛ مخدره بیرونی، جایگزین مخدره درونی شدن.
هنوز هیچ علمی، هیچ پزشکی نتونسته این موضوع رو حل کنه، به خاطر اینه دیگه. چون ما فهمیدیم: صورت مسئله شامل مبدأ، مقصد و هدف.
حالا که مخدر بیرون جایگزین مخدر درونی شده، مسیر رو میریم، دارو میخوریم، پروتکل DST رو سر ساعت، بهموقع و بهاندازه انجام میدیم، به هدفی میرسیم، میشه. باید بشه.
تعادل میگه مبدأ، مقصد، هدف. هدف تعادله. هدف مواد نزدن نیست؛ هدف تعادله.
هدف اینه که من وقتی دارم به یک چشمه میرم، چشمه رو بتونم تبدیل به مهر کنم. هدف اینه. هدف اینه وقتی من دارم بدجور غذا میخورم، یکدفعه غذا خوردن رو با ملایمت انجام بدم. هدف چیه؟ اینه.
اونجایی که نگهبان محترم میگه: «ما افراد خواهان رهایی از دام اعتیاد، در حال عبور از تاریکیها، سفری از قهر به مهر، از ترس به شجاعت، از کفر به ایمان، از حقارت به سرافرازی و در نهایت از نفرت به عشق داریم
من اومدم این خونه رو خالی کنم، اینا رو گم کنم. یعنی اومدم از قهر به... هیچی دیگه. من ندارم. یعنی سرمایه من خودمو میشناسم: قهره، خشمه، کینه، نفرته، دل سوزوندنه. اومدم در لحظه بتونم این رو جایگزین کنم.
اصل، این جایگزینیه. از این جایگزینیه که به من رأی میده؛ از گدا بودن به بخشندگی، از تنبلی به تحرک، از شهوت به عشق.
اون وقتی که من رأی میارم، اون وقتی که کلی قلب پای من میذاره، هست. اون وقتی که میتونم اتفاقات خوب رو تجربه کنم.
وگرنه آقای مهندس توی سیدی فرمودند جرقه است دیگه. جایگاه، یک تله است. توی جایگاه من، آدمها رو له میکنم؛ پدر یه جایگاهه، فرزندم رو له میکنم، خیلی هم فکر میکنم دارم کار خوبی میکنم.
در ادامه تصاویر تولد یکسال رهایی مسافر پیمان:
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
تایپ و بارگزاری : مسافر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
182