English Version
This Site Is Available In English

انسان برای هدفی بزرگ‌تر پا به عرصه هستی گذاشته است

انسان برای هدفی بزرگ‌تر پا به عرصه هستی گذاشته است

اولین جلسه از دوره چهاردهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهان‌بین شهرکرد؛ به استادی راهنمای محترم مسافر کامران ، نگهبانی مسافر پوریا و دبیری مسافر مجید ، با دو دستور جلسه : " از سایت و فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می‌کنم؟ " و  " تولد چهاردهمین سال رهایی ایجنت محترم مسافر اسکندر " پنج‌شنبه ۲ مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ١۶ آغاز به کار کرد. 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، کامران هستم، یک مسافر.

از خداوند شاکر و سپاسگزارم که فرصت می‌دهد در کنار هم باشیم، آموزش بگیریم و از وجود یکدیگر بهره ببریم. خیلی خوشحالم که امروز در کنار شما عزیزان در نمایندگی جهان‌بین هستم. قبل از هر چیز، هفته سایت را به خدمتگزاران سایت کنگره ۶۰، به‌خصوص خدمتگزاران نمایندگی جهان‌بین، تبریک می‌گویم و برای این عزیزان در راستای هدفی که در پیش رو دارند، یعنی رساندن پیام رهایی، آزادی و حقیقت درمان اعتیاد به جهان، آرزوی موفقیت می‌کنم. امیدوارم بهترین نقش را در این بازی ایفا کنند. به هر حال، امیدوارم جلسه خوبی در کنار هم داشته باشیم. امروز تولد مسافر اسکندر را هم داریم. معمولاً تولد مسافران پیشکسوت باعث می‌شود پیوندها کمی قوی‌تر شود. مسافران می‌آیند و دور هم جمع می‌شوند و خاطرات گذشته برایشان تداعی می‌شود؛ اتفاقی که بسیار لذت‌بخش و آموزنده خواهد بود. به مسافر محمد اسیسانت و همچنین مسافر ایمان، ایجنت گوجان، که در جلسه حضور دارند، خیلی خوش‌آمد می‌گویم. به عزیزان مهمانی هم که در جلسه حضور پیدا کرده‌اند، خوش‌آمد عرض می‌کنم.

خیلی خلاصه در مورد دستور جلسه هفتگی، یعنی بحث پیرامون فضای مجازی، صحبت می‌کنم. آقای مهندس در سال ۱۳۸۲ به اهمیت این موضوع پی بردند و از ابتدا تأکید داشتند که سایت کنگره باید سایتی قوی و مرجعی کامل برای بحث درمان اعتیاد باشد. در طی این بیست‌وچند سالی که سایت کنگره فعالیت می‌کند، چندین دوره به‌عنوان سایت برگزیده در کشور انتخاب شده است. سایت کنگره به‌عنوان مرجع اعتیاد، نشان می‌دهد که از نظر حجم اطلاعات، حقیقت و راستی اطلاعات، در جایگاه درستی قرار گرفته است. مرجع بودن سایت به این دلیل است که اطلاعات کاملی درباره درمان اعتیاد، درمان تدریجی و آن چیزی که در کنگره اتفاق افتاده است، در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد؛ همچنین مطالب و حرف‌های جدیدی که در این زمینه مطرح می‌شود، در سایت قابل دسترسی است. وقتی به سایت‌ها و منابع دیگر رجوع می‌کنیم، می‌بینیم مطالب آن‌ها مجموعه‌ای از تجربیات، مقالات و نتایج حاصل از پژوهش‌هاست؛ اما در بسیاری از آن‌ها، نتیجه‌ای که به چشم دیده شود، وجود ندارد. در سایت کنگره، با توجه به حجم اطلاعاتی که از حدود ۱۶۴ نمایندگی جمع‌آوری و در سایت مرکزی قرار داده می‌شود، می‌توانیم هم به منابع کنگره و دستور جلسات دسترسی داشته باشیم و هم از اتفاقاتی که در کنگره پیرامون درمان اعتیاد می‌افتد، آگاه شویم. چه چیزی بهتر از این‌که بتوانیم با گوش خود بشنویم و با چشم خود ببینیم؟

این رسالتی است که آقای مهندس بر عهده تک‌تک ما گذاشته‌اند و ما ابایی نداریم که از این رسانه، در فضای مجازی و اینترنت، پیام خود را فریاد بزنیم. شاید هزاران هزار انسان باشند که به‌خاطر پیدا نکردن راه، هر روز در بیقوله‌های اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کنند و بدون هیچ نتیجه‌ای، درگیر تبلیغات غلط می‌شوند. ترک‌های سه‌روزه، داروهای گیاهی و داروهای شیمیایی، به بازاری مکاره برای افراد سودجو تبدیل شده‌اند. یکی از رسالت‌های ما همین است که بتوانیم با حضور خودمان در کنگره، با مقالاتی که می‌نویسیم و با سرگذشت‌هایی که در اختیار دیگران قرار می‌دهیم، بر فضای اطلاع‌رسانی تأثیر بگذاریم. این موضوع اهمیت کار ما را نشان می‌دهد؛ ما باید واقعاً آن چیزی را که به آن رسیده‌ایم، به دیگران انتقال دهیم. اگر در این زمینه بتوانیم قوی عمل کنیم، می‌توانیم اخبار غلط و دروغین را کنار بگذاریم و بگوییم حقیقت درمان چیست. به هر حال، کنگره در فضای مجازی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. بسیاری از تعریف‌های غلط درباره اعتیاد، با روش درمان تدریجی و مقالاتی که آقای مهندس در حوزه اعتیاد ارائه کرده‌اند، کم‌اثر شده‌اند. ما در کنار یکدیگر و در راستای همین شعار کنگره حرکت می‌کنیم تا بتوانیم حقیقت درمان را به گوش انسان‌ها برسانیم. چه چیزی بهتر از فضای مجازی می‌تواند این پیام را به جهان منتقل کند؟ در سایت انگلیسی نیز عزیزان خدمتگزار زیادی مشغول انجام این رسالت هستند و از طریق تجربیات و مقالات، پیام کنگره را منتقل می‌کنند. در اینستاگرام هم این کار به بهترین شکل در حال انجام است و پیام رهایی به دیگران می‌رسد. این نیرویی است که واقعاً در کنگره پرورش پیدا کرده و ما در پرتو آموزش‌های کنگره و آقای مهندس، به این قدرت و توانایی رسیده‌ایم. امیدوارم با رهنمودهای ایشان، هر روز قوی‌تر و محکم‌تر حرکت کنیم و بتوانیم این سیستم را تقویت کنیم؛ چراکه با قوی شدن ساختار کنگره، خودمان هم قوی‌تر می‌شویم. در واقع، این یک بازی برد ـ برد است و با تقویت ساختار کنگره، خودمان نیز به توان و ساختاری قوی‌تر دست پیدا می‌کنیم.

در مورد هوش مصنوعی هم، آقای نگهبان به فرمایشات آقای مهندس که دیروز اعلام کرده بودند، اشاره کردند و تأکید داشتند که همه از هوش مصنوعی استفاده کنند. هوش مصنوعی چیزی از خودش ندارد؛ آنچه به انسان‌ها میگوید، مطالبی است که قبلاً در اختیارش قرار گرفته است. قطعاً مقالاتی از منابع مختلف جمع‌آوری شده و در اختیار هوش مصنوعی قرار گرفته‌اند؛ فارغ از اینکه این مقالات چه نوع مقالاتی هستند. وقتی درباره درمان اعتیاد از هوش مصنوعی سؤال می‌شود، ممکن است روش‌هایی مانند درمان با متادون را پیشنهاد دهد. کار ما این است که با هوش مصنوعی گفت‌وگو کنیم و تجربیات خودمان را در اختیارش قرار دهیم. باید تجربیاتی را که درباره متادون و آثار تخریبی آن داشته‌ایم، منتقل کنیم و اطلاعات مربوط به روش درمان تدریجی را نیز در اختیار هوش مصنوعی بگذاریم. با توجه به تجربیات خودمان، اگر روزی کسی از هوش مصنوعی سؤال کرد، بتواند اطلاعات دقیق‌تر و صحیح‌تری دریافت کند. آقای مهندس تأکید زیادی کرده‌اند که باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم و ما هم باید تلاش کنیم با انتقال تجربیات و اطلاعات درست، در این مسیر نقش خودمان را ایفا کنیم.

من دیگر بیشتر از این صحبت نمی‌کنم و به بحث تولد چهاردهمین سال رهایی مسافر اسکندر می‌پردازم. این تولد را در رأس به آقای مهندس و خانواده محترمشان، همچنین به دختران گل مسافر اسکندر و همسفر زری، کیمیاخانم و بهارخانم، تبریک می‌گویم. بسیار خوشحالیم که در این چند سالی که گذشت، شاید بتوان گفت بهترین دوران عمرمان را در کنار هم سپری کردیم. از این بابت خوشحالم که این افتخار را داشتم در کنار این عزیزان خدمت کنم. من با خودم فکر می‌کردم که یک ویژگی کلیدی در وجود این خانواده پیدا کنم؛ چیزی که واقعاً در طول این سال‌ها نمایان شده باشد. می‌خواهم از آن به‌عنوان یک ویژگی یاد کنم و به جمله‌ای رسیدم: «سوختن و ساختن».

خیلی وقت‌ها انسان‌هایی را می‌بینیم که برای ساختن مسائل زندگی خود تلاش زیادی می‌کنند. این تلاش بسیار خوب و ارزشمند است؛ اینکه انسان برای ساختن آینده فرزندانش، ساختن زندگی‌اش، بهتر کردن ماشین خود یا ساختن خانه‌اش تلاش کند، بسیار زیباست. اما به نظر من، این شاید قسمت اصلی زندگی یک انسان نباشد که بخواهد تمام زندگی زمینی خود را به این شکل سپری کند. این تلاش‌ها ارزشمند هستند، اما هر چیزی جای خودش را دارد. من فکر می‌کنم انسان برای هدفی بزرگ‌تر پا به عرصه هستی گذاشته است؛ آن نقطه‌ای که انسان‌ها چیزی را که به دست می‌آورند، بدون هیچ چشم‌داشت و توقعی، در اختیار انسان‌های دیگر قرار می‌دهند. در واقع، خدمتگزاران کنگره در کنگره خدمت می‌کنند و این سوختن آن‌ها، یعنی چیزی که از خود می‌سوزانند، واقعاً از ارزشمندترین چیزهای زندگی‌شان است. آن‌ها این را می‌سوزانند و به نور تبدیل می‌کنند و در اختیار انسان‌ها قرار می‌دهند. آن چیز، چیزی نیست جز عمر و زندگی‌شان. آن‌ها بخشی از عمر خود را که می‌توانند برای خودشان صرف کنند، بدون هیچ چشم‌داشتی در اختیار انسان‌های دیگر قرار می‌دهند. به نظر شخصی من، این بخش شاید مهم‌ترین قسمت زندگی باشد؛ چراکه این تجربه قابل انتقال است و ما می‌توانیم آن را هر جایی با خود ببریم و به‌صورت یک حال خوش، همیشه همراه خود داشته باشیم.

آن روزمرگی، آن درآمد و آن زندگی زمینی، یک جایی به نقطه‌ای می‌رسد که می‌گوییم: «خب، این هم آمد؛ چه شد؟ چه اتفاقی افتاد؟» به قول استاد امین، یک تانکر شیرکاکائو را در نظر بگیرید؛ چقدر از آن می‌توان خورد؟ چند لیوان می‌توانی بخوری؟ یکی، دو تا؛ اما یک جایی می‌رسد که دیگر نمی‌توانی از آن بخوری. زندگی هم همین است. همه انسان‌ها تلاش می‌کنند و می‌بینند که همه‌چیز تا حدی شبیه به هم است؛ اما آن چیزی که در کنگره در اختیار ما قرار می‌گیرد، حاصل همان سوختن است. تا انسان نسوزد، آن را دریافت نمی‌کند. این همان چیزی است که هر روز مزه‌ای تازه دارد. وقتی انسان مزه آن را بچشد، دوست دارد هر روز آن را تجربه کند و هیچ‌وقت برایش کهنه نمی‌شود. به قول خودمان، سردرد هم ندارد، خماری ندارد، یک سرخوشی و لذت پایان‌ناپذیر. البته این را باید چشید تا بتوان آن را درک کرد.

اگر آقای اسکندر و خانم زری در این سیستم ماندگار شده‌اند، به نظر من به این دلیل است که شیرینی آن را چشیده‌اند. محال است انسان آن را بچشد و از خدمت سر بتابد و دیگر نخواهد به انسان‌ها خدمت کند. مگر می‌شود انسان درد را بچشد، درمان شود و بعد تحمل کند که هم‌نوع خودش و انسان‌های دیگر همچنان آن درد را با خود داشته باشند؟ این انسان‌ها تبدیل می‌شوند به کسانی که درد دیگران را کاهش می‌دهند، کمک می‌کنند انسان‌ها درمان شوند و دردهایشان التیام پیدا کند. گفتن این حرف‌ها آسان است؛ اما چهارده سال، شاید بتوانم به‌جرئت بگویم، یک‌سوم از بهترین دوران زندگی یک انسان است؛ زمانی که می‌توانست آن را صرف کارهای دیگری کند و به زندگی خودش بپردازد. به هر حال، این خدمت بسیار ارزشمند است و جای تقدیر فراوان دارد. از خداوند برای این خانواده آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم اثرات خدماتی که در کنگره گذاشته‌اند، ان‌شاءالله در زندگی‌شان جاری باشد. برایشان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم سال‌های سال همچنان در کنار هم باشیم، در زیر سایه آقای مهندس از آموزش‌های ایشان بهره‌مند شویم و به هم‌نوع خود کمک کنیم تا زندگی را بهتر درک کنیم وانسان‌ها بتوانند از فرصت و شرایطی که در کنگره فراهم شده است، بهترین بهره را ببرند.

به افتخار خودتان و آقای اسکندر دست بزنید. 

خلاصه سخنان ایجنت محترم مسافر اسکندر: 

سلام دوستان، اسکندر هستم، یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم که لیاقت حضور در کنگره را به من داد. واقعاً از روزی که وارد کنگره شدم، حال من تغییر کرد و همیشه به بچه‌ها گفته‌ام که یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به من ارزانی کرد، همین کنگره بود. من مسیر شهرکرد تا اصفهان را همیشه در کنار راهنمایم طی می‌کردم و شاید یکی از دلایلی که باعث شد به درمان برسم، همین همراهی بود؛ چون می‌دانستم اگر بخواهم گریز بزنم، راهنمایم ساعت‌ها در کنار من است و متوجه می‌شود. همین موضوع باعث شد بیشتر خودم را کنترل کنم و در نهایت به رهایی برسم.

در این چند سالی که در کنگره هستم، خدا را گواه می‌گیرم که امسال، در تعطیلات تابستانی، در آخرین روز تعطیلات، زمانی که قرار بود فردای آن روز جلسات دوباره شروع شود، حدود ساعت دو یا سه بعدازظهر، حال عجیبی به من دست داد؛ دقیقاً شبیه همان حال‌وهوایی که قبل از ورودم به کنگره داشتم. حالت بد و سنگینی بود که آن را می‌شناختم؛ مثل غروب جمعه‌ها یا صبح شنبه‌هایی که پول نداشتیم مواد تهیه کنیم. با خودم گفتم: «نکند دوباره آن حال‌وهوا می‌خواهد برگردد؟» اما خدا را شکر، فردای آن روز که به کنگره آمدم و در جلسه نشستم، همه‌چیز تمام شد و آرامش دوباره به من برگشت.

عزیزان، مگر می‌شود ما کنگره را بشناسیم، ازخودگذشتگی آقای مهندس و خانواده بزرگشان را ببینیم، به رهایی برسیم، حال خوش پیدا کنیم، شخصیت و اعتبار و زندگی به دست بیاوریم و بعد یک‌دفعه همه‌چیز را رها کنیم و برویم؟ من به این باور رسیده‌ام که خداوند همه انسان‌ها را می‌بخشد، اما ناسپاسی چیز دیگری است. وقتی خداوند جایی را سر راه ما قرار می‌دهد که در آن، بدون هیچ چشمداشتی و بدون اینکه هزینه‌ای از ما بخواهند، به ما آموزش می‌دهند، خدمت می‌کنند و امکاناتی فراهم کرده‌اند تا بتوانیم به آرامش برسیم، واقعاً باید قدر این نعمت را بدانیم.

گاهی آدم‌هایی را می‌بینیم که بعد از رهایی، کنگره را فراموش می‌کنند و دیگر سراغی از اینجا نمی‌گیرند. به نظر من، انسان هرچقدر هم مشغله داشته باشد، باید هر از گاهی به کنگره سر بزند؛ چون در اینجا محبت‌هایی به ما شده است که نباید آن‌ها را فراموش کنیم. من امروز وقتی بعضی از بچه‌هایی را که سال‌ها پیش رهجویم بودند می‌بینم، واقعاً انگار بهترین کادو را دریافت کرده‌ام. آقا حسین، آقا شجاع، آقا محمد، آقا علی و خیلی‌های دیگر... 

واقعاً انسان‌هایی که در کنگره هستند، آدم‌های دیگری هستند. این را از صمیم قلب می‌گویم؛ ما در اینجا آدم‌هایی را می‌بینیم که جزو پاک‌ترین انسان‌هایی هستند که در زندگی‌مان دیده‌ایم. ما سال‌ها در اعتیاد زندگی کردیم و شاید ۲۰ یا ۳۰ سال از زندگی‌مان با سختی و فلاکت گذشت؛ اما وقتی وارد کنگره می‌شویم، بعد از دو، سه ماه آموزش و ایمان آوردن به این مسیر، کم‌کم همه‌چیز تغییر می‌کند. انگار دیگر ردی از آن گذشته باقی نمی‌ماند. این برای من نشانه‌ای است که خداوند کمکمان می‌کند.

من این روز و این تولد را به همه شما تبریک می‌گویم و از راهنمای عزیزم، آقا کامران، صمیمانه تشکر می‌کنم. اگر آقا کامران نبود، شاید من هم امروز اینجا نبودم. خداوند سرنوشت من را به دست این عزیز و این خانواده سپرد و من از صمیم قلب از ایشان سپاسگزارم. از خانم مرجان هم صمیمانه تشکر می‌کنم. من همیشه گفته‌ام که ایشان برای من یک اسطوره هستند. واقعاً اگر انسان از این آدم‌ها و از این فضا جدا شود، شاید زندگی وارد چرخه دیگری شود. امیدوارم هر کسی که دستش به کنگره می‌رسد و خداوند اجازه ورودش را می‌دهد، قدر این فرصت را بداند، بماند و آموزش بگیرد.

من همیشه به این موضوع ایمان داشته‌ام که اگر یک نفر وارد کنگره شود و آموزش بگیرد، اثر این آموزش می‌تواند نسل‌های بعدی او را هم خوشبخت کند. ما خوشبختی دو نسل را دیده‌ایم و ان‌شاءالله نسل سوم را هم خواهیم دید. آقا محمدجواد حرف خیلی قشنگی زد و گفت: «ذریه‌اش خوشبخت هستند.» و واقعاً هم همین‌طور است؛ به شرط اینکه کنگره را فراموش نکنیم. من از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه سپاسگزاری می‌کنم که چنین مکان امنی را برای ما فراهم کردند؛ جایی که بتوانیم بیاییم، آموزش بگیریم و به آرامش برسیم.

من هیچ‌وقت در کنگره دوست نداشتم زیاد درباره دوران تاریکی خودم صحبت کنم؛ چون واقعاً دیگر نمی‌خواهم آن گذشته را به یاد بیاورم و با آن زندگی کنم. هر چیزی که امروز می‌گویم، مربوط به زمانی است که پایم را در این عشق الهی گذاشتم. از خانم مرجان هم به خاطر آموزش‌هایی که به من دادند، صمیمانه تشکر می‌کنم. ایشان باعث شدند من یک همسر وفادار و یک انسان همراه داشته باشم؛ همسری که بعد از ۱۷ سال زندگی، با وجود تمام سختی‌هایی که به او تحمیل کردم، کنارم ماند، پشتیبانم شد و کمک کرد تا دوباره بتوانیم یک زندگی خوب داشته باشیم. از صمیم قلب از ایشان سپاسگزارم.

از همسفر عزیزم بی‌نهایت تشکر می‌کنم و از دو دختر عزیزم هم ممنونم؛ دخترهایی که آن زمان که من تازه به کنگره می‌آمدم، کوچک بودند و امروز برای خودشان خانم‌هایی شده‌اند. از آقا فرزاد اسفندیاری عزیز هم تشکر می‌کنم. با اینکه زمانی رهجوی من بودند، خودم خیلی از ایشان آموزش گرفتم؛ ادب، معرفت و مرام را از ایشان یاد گرفتم. از آقا حسین عزیز که لطف کردند و تشریف آوردند، از آقا محمد بزرگوار و خانواده محترمشان، از آقا شجاع، آقا مجید، آقا حمزه، آقا رسول و همه عزیزانی که نمی‌توانم اسمشان را یکی‌یکی ببرم، صمیمانه سپاسگزاری می‌کنم. همچنین از تمام راهنماهای عزیزی که امروز در اینجا حضور دارند، تشکر می‌کنم.

من امروز دقیقاً ۱۴ سال و ۱۴ ماه و ۱۴ روز است که رها شده‌ام؛ یعنی حدود ۱۵ سال و دو ماه و ۱۴ روز از روزی که این مسیر را شروع کردم، می‌گذرد. از خداوند می‌خواهم همه شما بتوانید سال‌های سال در کنگره بمانید، آموزش بگیرید، خدمت کنید و تولدهای ۳۰ سالگی و ۴۰ سالگی بگیرید.

در پایان، از همه شما می‌خواهم آقا کامران عزیز را تشویق کنید. 

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر، همسفر مرجان:

سلام دوستان، مرجان هستم، همسفر.

خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان مسافر و همسفر، در نمایندگی جهان‌بین حضور دارم. این تولد بسیار زیبا را به آقا اسکندر عزیز، ایجنت محترم، و همچنین خانم زری عزیز، صمیمانه تبریک می‌گویم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان هم تشکر می‌کنم که این بستر را برای ما فراهم کردند؛ جایی که اگر کسی ناامید است، دوباره امیدوار شود و اگر خدای ناکرده حال خوبی ندارد، حالش خوب شود و برای ادامه مسیر، انرژی و انگیزه بگیرد.

می‌خواهم کمی درباره خانم زری صحبت کنم. ایشان از همان ابتدای ورودشان به لژیون، حرکت بسیار خوبی داشتند و همیشه تلاش می‌کردند آموزش‌هایی را که دریافت می‌کنند، به بهترین شکل در زندگی‌شان به اجرا درآورند. یکی از ویژگی‌های بسیار مهم خانم زری این بود که زندگی‌شان را دوست داشتند، همسرشان را دوست داشتند و حاضر نبودند آن زندگی را از دست بدهند. برایشان اهمیت داشت که دوباره آرامش و زندگی خوبشان را به دست بیاورند و در کنار هم، با خوشی و آرامش زندگی کنند. ایشان امیدوار بودند و با قدم‌های محکم حرکت می‌کردند. به نظر من، این یکی از ویژگی‌های بسیار مهمی بود که خدا را شکر در وجودشان دیده می‌شد.

بعد از آن هم، وقتی شیرینی این مسیر را به دست آوردند، تصمیم گرفتند آن را با دیگران قسمت کنند. به همین دلیل، هر جا فرصتی برای خدمت کردن فراهم می‌شد، ایشان آماده بودند؛ در نمایندگی‌های مختلف حضور پیدا می‌کردند و اثرات خوبی از خودشان به جا می‌گذاشتند. این موضوع مرا به یاد جمله بسیار زیبای آقای امین می‌اندازد که می‌فرمایند: «انسان‌های موفق، دنبال جایگاه نمی‌دوند که حتماً به یک جایگاه خاص برسند؛ بلکه تلاش می‌کنند تأثیر سازنده‌ای روی زندگی دیگران داشته باشند.» طبیعی است که اگر کسی فقط به دنبال جایگاه باشد، ممکن است به‌جای تأثیر سازنده، اثر مخربی روی دیگران بگذارد. اما آقا اسکندر و خانم زری از آن خانواده‌هایی بودند که به دنبال جایگاه نبودند؛ بیشتر به این فکر می‌کردند که هر جا فرصتی وجود دارد، به همنوع خودشان خدمت کنند، باری از دوش کسی بردارند و تأثیر مثبتی در زندگی دیگران داشته باشند. این موضوع واقعاً ارزشمند است و من به هر دوی این عزیزان تبریک می‌گویم.جای دخترخانم‌های عزیزشان هم امروز خیلی خالی است. بچه‌های ما در کنگره با هم بزرگ شدند و سال‌های زیادی را در کنار هم سپری کردند. بعد شرایطی پیش آمد که دخترها برای درس و کار از اینجا فاصله گرفتند. هر جا که هستند، برایشان آرزوی سلامتی، موفقیت و بهترین‌ها را دارم.

یک نکته دیگر هم درباره آقا اسکندر و خانم زری می‌خواهم بگویم؛ هر جا به این عزیزان گفته می‌شد خدمتی انجام دهند، آماده بودند. هیچ‌وقت بهانه نمی‌آوردند و همیشه خدمت کردن را وظیفه خودشان می‌دانستند. به نظر من، اینجا همان جایی است که انسان باید به نقطه‌ای برسد که برایش مهم باشد بتواند به یک انسان دردمند کمک کند و حتی اگر شده، گوشه‌ای از درد او را کم کند.

یک خاطره هم از خانم زری دارم که دوست دارم آن را بیان کنم. آن زمانی که آقای مهندس فرمودند کسانی که چهار سال راهنمایی‌شان تمام شده است، باید لژیونشان را تحویل بدهند، هنوز صحبت‌های آقای مهندس تمام نشده بود که خانم زری اعلام آمادگی کردند و گفتند: «من لژیونم را تحویل می‌دهم.» تا جایی که من به یاد دارم، ایشان اولین نفری بودند که به آن فرمان پاسخ مثبت دادند و اطاعت کردند. قطعاً این کار و خدمتی که انجام دادند، آثار و برکات خودش را در زندگی‌شان داشته است و من این موضوع را هم به ایشان تبریک می‌گویم.

در پایان، از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم و این روز زیبا را به آقا اسکندر، خانم زری، آقا کامران، راهنمای عزیز آقا اسکندر و همه شما دوستان تبریک می‌گویم. 

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید،از همه شما سپاسگزارم.  

خلاصه سخنان راهنمای محترم، همسفر زری:

سلام دوستان، زری هستم،یک همسفر.

در ابتدا، هفته سایت را خدمت همه خدمتگزاران این بخش، به‌خصوص خانم مرجان عزیز و همچنین دوستانی که از شهرهای دیگر زحمت کشیدند و در این جمع حضور پیدا کردند، تبریک می‌گویم و از حضور تک‌تک شما سپاسگزارم. می‌خواهم به‌طور ویژه از خانم مرجان عزیز تشکر کنم. از زمانی که فعالیت شعبه‌های شهرکرد و اصفهان آغاز شد، ایشان در بخش‌های مختلف، چه در قسمت فارسی‌زبان و چه در قسمت انگلیسی‌زبان، فعالیت داشتند و زحمات زیادی کشیدند. از صمیم قلب به ایشان تبریک می‌گویم و بابت تمام زحماتی که متحمل شدند، صمیمانه سپاسگزارم.

در ادامه، ابتدا از خدای خودم سپاسگزارم که این فرصت را به من داد تا در این مقطع از زندگی، عضو کوچکی از کنگره باشم و از آموزش‌های آن استفاده کنم. از آقای مهندس صمیمانه تشکر می‌کنم و از خانم آنی عزیز هم سپاسگزارم و دستشان را از راه دور می‌بوسم. از راهنمای مسافرم، آقای کامران، تشکر می‌کنم و همچنین از خانم مرجان عزیز که همیشه با محبت و صبوری در کنار من بودند. از دو دختر گلم هم تشکر می‌کنم که انگیزه‌ای برای ادامه زندگی من بودند و همیشه جای آن‌ها در قلب من است. امیدوارم هر جا هستند، موفق و سربلند باشند. از آقای اسکندر هم بسیار سپاسگزارم، بابت کار بزرگی که انجام دادند و رهایی‌شان را از صمیم قلب تبریک می‌گویم.

اگر بخواهم درباره ماندن در کنگره و ادامه دادن این مسیر صحبت کنم، راستش را بخواهید، من از آموزش‌های کنگره خیلی لذت می‌بردم و این آموزش‌ها در ادامه زندگی به من قوت قلب می‌داد. پدرم برای من خیلی عزیز بود و شاید اگر در کنگره نبودم، با رفتن ایشان، شرایط روحی بسیار سختی برای من ایجاد می‌شد؛ اما آموزش‌های کنگره به من کمک کرد تا بتوانم این اتفاق را بهتر بپذیرم و با آن کنار بیایم. من به صحبت‌های آقای مهندس ایمان و باور دارم. ایشان درباره زندگی و تأثیر اعمال و رفتار ما بر ادامه مسیر زندگی صحبت می‌کنند و من این آموزش‌ها را از صمیم قلب پذیرفته‌ام.

خدا را شکر می‌کنم که اگر در گذشته، خود من و مسافرم مشکلات و ضدارزش‌هایی داشتیم، مسیر کنگره برایمان باز شد و توانستیم در این راه قرار بگیریم. نمی‌گویم تمام ضدارزش‌ها به‌طور کامل از بین رفته‌اند، اما بخش عظیمی از آن‌ها با آموزش‌های کنگره در وجود من و مسافرم کمتر شده است. من فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های کنگره همین است که به انسان کمک می‌کند آرام‌آرام خودش را بشناسد، از ضدارزش‌ها فاصله بگیرد و مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد. اگر روزی عمر من به پایان برسد، امیدوارم نتیجه این آموزش‌ها در ادامه مسیر زندگی من همراهم باشد و دیگر مجبور نباشم با بسیاری از آن ضدارزش‌ها و مشکلات گذشته دست‌وپنجه نرم کنم. برای همین، بابت بودن در کنگره، هزاران بار شکرگزارم.

از راهنمای عزیزم هم بسیار سپاسگزارم. ایشان همیشه در موضوعات مختلف، حتی موضوعاتی که شاید مستقیماً ارتباطی با کنگره نداشتند، هر وقت مزاحمشان می‌شدم، با روی باز من را می‌پذیرفتند و آموزش‌هایشان را در اختیار من قرار می‌دادند. از ایشان ممنونم و امیدوارم اگر جایی کوتاهی از من دیده‌اند، من را حلال کنند. محبت‌ها و آموزش‌هایشان را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

هیچ‌وقت لحظه‌ای را که کنگره در اینجا شروع شد، فراموش نمی‌کنم. آن زمان تعدادمان خیلی کم بود و خانم مرجان در کنار همین چند نفر بودند و با تمام وجود برای ما وقت می‌گذاشتند. حتی بیرون از کنگره هم برای ما زمان می‌گذاشتند و با حوصله به سؤالاتمان پاسخ می‌دادند. یادم هست خانم ندا شروع می‌کرد به سؤال پرسیدن و آقای محمدجواد با خنده می‌گفت: «دوباره سوال کننده آمد؟» این خاطرات برای من خیلی ارزشمند هستند و نشان می‌دهند که کنگره با چه عشق و زحمتی شکل گرفت و امروز به اینجا رسیده است.

در پایان، خدا را شکر می‌کنم بابت تمام روزها و ساعت‌هایی که در کنگره بودم و از آموزش‌های آن استفاده کردم. از آقای مهندس سپاسگزارم و امیدوارم همچنان اجازه داشته باشم در رکاب ایشان شاگردی کنم و آموزش بگیرم. باز هم هفته سایت را به همه خدمتگزاران این بخش تبریک می‌گویم و از حضور تک‌تک شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید،از همه شما سپاسگزار هستم.  

نگارنده:  مسافر سیروس لژیون ۳و مسافر محمد لژیون‌۵ 

عکاس: مسافر وحید لژیون ۳

 تنظیم: مسافر علی لژیون ۷

ارسال: مرزبان خبری مسافر صابر

نمایندگی جهانبین شهرکرد مسافران/همسفران

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...