گاهی اعتیاد از یک ماده شروع نمیشود؛ از یک خستگی شروع میشود، از یک دردِ نگفته، از یک شب که آدم دلش میخواهد برای چند ساعت، خودش نباشد.
اعتیاد فقط مسئلهی کسی نیست که مادهای مصرف میکند؛ مسئلهی انسانی است که جایی از زندگی، راه دیگری برای تحمل کردن پیدا نکرده است. ما معمولاً صورت مسئله را ساده میکنیم: «چرا مصرف میکند؟ چرا ترک نمیکند؟»
اما شاید سؤال درستتر این باشد: «چه چیزی در زندگی او آنقدر سنگین شده که برای تحملش به چیزی بیرون از خودش پناه برده است؟»
معلم بودن به من یاد داده که هیچ دانشآموزی را فقط با یک اشتباه تعریف نکنم. شاید دربارهی اعتیاد هم باید همینطور فکر کرد؛ انسان را نباید با بدترین فصل زندگیاش تعریف کرد. اعتیاد میتواند خانهای را خاموش کند، اعتماد را کمرنگ کند، آدمی را از خودش دور کند. اما پشت هر انسانی که درگیر آن شده، هنوز یک «انسان» وجود دارد. کسی که میتواند دوباره یاد بگیرد، دوباره بایستد و دوباره زندگی کند.
شاید اولین قدم برای حل صورت مسئلهی اعتیاد، نه سرزنش باشد و نه ترحم، بلکه دیدنِ خودِ مسئله باشد. دیدنِ درد، دیدنِ تنهایی، دیدنِ فشارهای زندگی، و مهمتر از همه، دیدنِ انسانی که پشت واژهی «معتاد» پنهان شده است.
گاهی برای نجات یک انسان، لازم نیست ابتدا او را تغییر دهیم، کافی است کمکش کنیم دوباره باور کند که ارزش تغییر کردن را دارد. شاید زیباترین قسمت ماجرا همین باشد:
هیچکس مجبور نیست تا آخر عمر، ادامه اشتباهات گذشته خودش باشد. بعضی فصلها را میشود بست و بعضی آدمها را میشود دوباره از نو نوشت.
نگارش: مسافر اسماعیل لژیون یکم
عکس: مسافر رضا لژیون هفتم
ویرایش و ارسال: مسافر مهدی لژیون دوم
سایت کنگره 60 نمایندگی گرگان
1405/07/03
- تعداد بازدید از این مطلب :
186