English Version
This Site Is Available In English

بخشیدن، نیرومندترین نیرو در برابر نیروهای بازدارنده است

بخشیدن، نیرومندترین نیرو در برابر نیروهای بازدارنده است

یازدهمین جلسه از دور سوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی هشتگرد با استادی اسیستانت دیده بان محترم مسافر بهروز و نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر شهرام با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می‌کنم؟» پنج‌شنبه 2 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد جلسه: 
سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر، خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که فرصت داد تا در این جایگاه خدمتی آموزش بگیرم.
روزگار غریبی است؛ روزگاری که بودن و نبودن به تاروپود هستی گره‌خورده‌اند امروز در جمعیت احیای انسانی کنگرهٔ ۶۰، بر صندلی‌ای نشسته‌ام که می‌توان آن را جایگاه کاندیدا نامید با خود می‌اندیشم: آیا رأی می‌آورم؟ و اگر رأی بیاورم، این جایگاه چه ارمغانی برای من خواهد داشت؟ آیا رأی آوردن، به‌راستی هدفی است که باید برای آن تلاش کرد؟
زمانی تنها آرزویم این بود که دوست داشته شوم گمان می‌کردم دیگری باید مرا دریابد تازندگی‌ام معنا پیدا کند اما این مسیر به من آموخت که حقیقت جای دیگری است: اگر بتوانی کسی را دوست بداری، سرانجام کسی نیز تو را دوست خواهد داشت با همین باور رأی آوردم؛ نه برای خودم، بلکه برای عشقی که در هم‌نفس شدن با دیگران نهفته است در کنگره، هیچ‌کس بی هم‌نفس نمی‌تواند زندگی کند باید بیاموزیم دیگران را دوست بداریم و اجازه دهیم آنان نیز دوستمان داشته باشند.
اکنون راهنما هستم و این جایگاه فرصتی شد تا در هوای زلال کنگره نفس بکشم آرزو دارم آزاد و رها باشم؛ بی‌نیاز از قرص و مواد، صبح‌ها بانشاط جسم و جان از خواب برخیزم گویی هستی و نیستی دست‌به‌دست هم داده‌اند تا مرا بر این صندلی بنشانند؛ شاید تا انسانیتِ ازدست‌رفته‌ام را دوباره به دست آورم.
وقتی پیراهن سفید می‌پوشی و شال بر گردن می‌اندازی، انگار انرژی تازه‌ای در وجودت جاری می‌شود هرچه به شعبه نزدیک‌تر می‌شوی، حال دلت دگرگون می‌شود؛ گویی اندوهی نمی‌تواند در آن نزدیکی دوام بیاورد بااین‌حال، می‌دانم که این فقط یک ظاهر نیست کاندیدا بودن شاید در آغاز نقابی باشد، اما پس از یازده ماه، چهار سال یا حتی ده سال، حقیقت پنهان خود را نشان می‌دهد آنچه اهمیت دارد، کردار ما در ادامهٔ این راه است؛ همان‌جا که تفاوت انسانِ خفته و انسانِ بیدار آشکار می‌شود.
آیا تابه‌حال به بازیِ بخشش اندیشیده‌اید؟ اگر کسی در خیابان دست‌فروشی کند و من کالایی از او بخرم و بیش از بهای آن بپردازم، در بخششی کوچک سهیم شده‌ام.
دریغ از آن روزی که این معنا درجانمان ننشیند؛ دریغ از آن نفسی که در جست‌وجوی هم‌نفس است، اما از ورود به وادی بخشش می‌ترسد لازم نیست ثروت بزرگی ببخشیم؛ کافی است با بخششی اندک خود را وارد این بازی کنیم تا خدای محبت به ما رأی دهد مهندس دژاکام چه زیبا می‌گوید: «تا از خود نگذری، به خود نمی‌رسی» خوشا به حال کسی که می‌بخشد و چشم‌داشتی به بازپس‌گرفتن ندارد.
این تمام تجربهٔ من است اگر محبتی در دل دارید، آن را به مهر تبدیل کنید هنگامی‌که خشم به سراغتان می‌آید، آن را فروببرید؛ شاید این‌گونه تأیید هستی را دریافت کنید صبح که از خانه بیرون می‌روید، شاید به یادتان بیاید مبلغی اندک به کارگری زحمت‌کش ببخشید این یعنی از نوشته‌ها و گفته‌ها پیشی گرفتن؛ زیرا بخشش، خودِ عمل است باید در فضای مجازیِ ذهنمان نیز مجاز باشیم، تصویرهایی نیکو بسازیم و دربند افکار مسموم نمانیم.
روزی که در این مسیر سفر دوم را آغاز کنید و از کوله‌بار گذشته رها شوید، خواهید فهمید که بخشیدن، نیرومندترین نیرو در برابر نیروهای بازدارنده است. در معامله با هستی، سود واقعی از آن‌کسی است که خدمت می‌کند من نمی‌توانم با پول دیگران در کنگره خدمت کنم یا راهنما شوم؛ باید توان خودم را به کار بگیرم، هرچند اندک باشد.

آری، این تمام تجربهٔ من در راهی است که به رهایی می‌انجامد سپاسگزارم که در این روایت صمیمانه هم‌سفرم بودید.
از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.

عکس و تایپ: مسافر پوریا لژیون سوم
تنظیم و ارائه گزارش: مرزبان خبری مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...