چهارمین جلسه از دوره چهل و یکم از سری کارگاه های آموزشی، عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی فردوسی مشهد، با استادی راهنمای محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر ابولفضل با دستور جلسه " از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره 60 چگونه استفاده می کنیم، پنجشنبه 07 مهر ماه 1405 ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
%20(Copy)_Copy1.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر، خداوند را شاکر و سپاسگزارم که قسمت شد امروز خدمت شما دوستان باشم و بهجای هر مکان دیگر در کنگرهٔ 60 حضور پیدا کنم، از راهنمای لژیون هجدهم که گذاشتند در این جایگاه خدمت کنم ممنونم، دستور جلسه ما در این هفته دو قسمت دارد یکی از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره 60 چگونه استفاده میکنیم؟، هست و دیگری تولد یک سال رهایی مسئول سایت شعبهٔ فردوسی مشهد، حسن آقا میباشد. که به ایشان، بنیان کنگره 60، همسفر و خانواده محترم ایشان تبریک عرض میکنم و در ادامه بیشتر به وی میپردازیم و الان میرویم سراغ دستور جلسه.
در ارتباط با این دستور جلسه یاد آخرین سی دی استاد امین به نام باتلاق افتادم، که میفرمودند وقتی کسی در باتلاق گیر افتاده، باید کمک بخواهد و باید یک نفر دستی برساند یا طنابی بی اندازد، من همیشه با خودم میگویم در زمان اعتیاد در باتلاق افتاده بودم، اوایلش که متوجه نبودم در باتلاق هستم و چندین سال طول کشید تا بفهمم در باتلاق هستم زیرا اوایل مصرف که باور نمیکنی معتاد شدهای و در برابر پذیرش آن گارد داریم. وقتی قبول میکنیم در باتلاق هستیم، تازه شروع به خوددرمانی میکنیم و به سمت دکتر، کمپ و عطاری میرویم بسته به امکاناتی که در اطرافمان وجود دارد، که خود این اعمال باعث میشود بیشتر در باتلاق فروبرویم.
مصرف کشیدنی کمکم خوراکی میشود، تریاک تبدیل به شیره میشود، با انواع قرص مثل متادون و ب 2 آشنا میشویم و حتی بعضی از مصرف مواد سنتی به سمت مصرف مواد صنعتی میروند. خلاصه این موارد درمجموع میشود، باتلاق و وقتی از بیرون کمک نخواهی و خودت بخواهی مشکلت را حل کنی بیشتر غرق میشوی. این تا یک جایی طول میکشد تا وارد کنگره 60 بشوی و آنجاست که کمک میخواهی. من خودم ابتدا سال 92 با کنگره 60 آشنا شدم و دست کمک به سویم دراز شد اما بازهم منیت نگذاشت در آن زمان من به این مهم دست پیدا کنم.
وقتی تازه به کنگره میآیی برای اینکه از باتلاق به بیرون بیایی و از بیرون کمک میخواهی، امکانات را بهدرستی باید ببینی. این امکانات برای فرد مصرفکننده در ابتدا خود محیط کنگره 60 هست، یکی راهنمایی که انتخاب میکنی که خود راهنما همانند یکدست و طناب جهت کمک میباشد ولی چون عمق تاریکیها زیاد است تنها یک دست برای رهایی فرد کافی نمیباشد. امکانات دیگر شامل آموزشها، جزوهٔ جهانبینی، کتب و منابع کنگره 60، شرکت بهموقع در جلسه عمومی و حضور صحیح در لژیون و ... میباشد و بهاختصار میشود گفت کسی که بهدرستی از این امکانات استفاده نکند، چگونه انتظار رهایی دارد؟
یکی از امکانات بسیار مهم کنگره 60 که همرده با شربت OT میباشد، سایت میباشد و آقای مهندس دژاکام از قدیم سایت را از چت رومها و وبلاگها آغاز کرده بودند. مسافر کنگرهٔ 60 باید یک ویژگی داشته باشد و صبح که بیدار میشود بهجای چک کردن شبکههای اجتماعی باید سایت کنگره 60 را چک کنند. اگر من نوعی خدمتگزار سایت هستم، باید سایت را چک کنم و ببینم سایر شعب و نمایندگیها چه مطالبی را منتشر کردهاند و بتوانم با خدمت درست جایگاه خدمتی خود را بروز کنم و آن را ارتقا دهم؛ و از این مهم همچون طناب نجات از باتلاق استفاده کنم.
من در بیرون کنگرهٔ 60 وقتی به دیگران میگویم ما دستور جلساتی همچون هوش مصنوعی داریم برایشان بسیار شگفتآور است که در کنگره 60 به چه مطالب بروزی پرداخته میشود، البته در این دستور جلسه به این اشاره میکند که در کنگره 60 چگونه از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی استفاده میکنیم؟ خب، بیشتر از این وقت نیست و من دوست دارم از مشارکت شما عزیزان آموزش بگیرم؛ از اینکه به صحبتهای من توجه فرمودید ممنون و سپاسگزارم.
در ادامه مراسم تقدیر از خدمتگزاران واحد سایت و صوت نمایندگی فردوسی انجام گردید؛
_Copy1.jpg)
در ادامه مراسم اولین سال رهایی مسافر حسن؛
خلاصه سخنان راهنما، مسافر محترم وحید:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر، انشالله آرزوهایی که حسن کرد براورده بشود ولی همیشه باید در جهت آرزوها تلاش کرد. طبق دستور آقای مهندس دژاکام هرکجا که شعبهای افتتاح میگردد بایستی نیروی بومی داشته باشد و یکی از مسئولیتهایی که بر دوش حسن و همسفرش میباشد این است که در جهت راهنما شدن تلاش کنند و قدم بردارند و شالشان را بگیرند تا نیروی خدمتی در آن منطقه داشته باشیم. در مورد حسن اگر بخواهم تعریف کنم، او در ابتدای حضورش در کنگره 60 نمیتوانست درست ارتباط بگیرد زیرا با چند راهنما سفرکرده بود و عمر کنگرهای او از من هم خیلی بیشتر بود و قوانین و دروس را نیز از من بیشتر میدانست. ولی به نتیجه نرسیده بود و مسلماً تا وقتیکه گوشبهفرمان نبود در جهت بهبود قدمی برنداشت و حالش بدتر شد اما نهایتاً به نقطهای رسید که فهمید در سفر باید یک تغییری در خودش ایجاد کند که آن تغییر در فرمانبرداری او بود و پسازاین مهم، بااینکه برایش گاهی سخت هم بود هر فرمانی که من به او دادم را تماماً انجام داد؛ حتی باوجود مشکلی که در دستش داشت، در نوشتن سیدیها دچار مشکل میشد اما زمانی که فرمان نوشتن برای وی صادر شد، باوجود تمامی این سختیها آن کار را انجام داد و رهایی خود را گرفت و در ادامه سفر سیگار خودش را انجام داد و توانست رهایی نیکوتین را نیز بگیرد و همیشه در تکاپوی خدمت بود چه در سفر اول و چه در سفر دوم، انشالله در ادامه هم در این راه موفق باشد و به خودش و خانوادهٔ محترمش و همسفرش هم مجدداً تبریک عرض میکنم.
خلاصه سخنان مسافر حسن:
سلام دوستان حسن هستم یک مسافر، خدا را شاکر هستم که کنگره 60 به من اجازه داد تا تولد بگیرم، من یکبار در کنگره باحال خوب سفر کردم و رهایی گرفتم و رفتم، خدمتی جزئی انجام دادم اما نه خدمتی که درخورشان و ارزش کنگره 60 باشد. رفتم و مسیر خود را خراب کردم و به منفی 60 درجه بهاصطلاح حسم رسید و مدت زیادی طول کشید اما کنگره اجازهٔ ورود مجدد به من را صادر نمیکرد. روزی که اجازهٔ من صادر شد با حسهایی بهاصطلاح یخزده و خراب وارد شدم و گارد بستهای نیز داشتم. راهنمای عزیزم در حق من بزرگواری کردند که یک روز ایشان به من فرمودند اگر میخواهی به رهایی و حال خوب برسی باید فرمانبردار خوبی باشی؛ و هرچه من میگویم باید چشم بگویی و اینجا بهنوعی کنگرهٔ چشم است و با آموزشهایی که از ایشان گرفتم کمکم به این کنگرهٔ چشم رسیدم. کمکم در کنگره خدمت گرفتم و در قسمت صوت مشغول شدم؛ خدا را شکر میکنم که بهمرور توانستم آموزش بگیرم و تغییر کنم. به قول یک استادی که میگفت تغییر کردن سخت است و درد دارد؛ من تمام تلاشم این است که این درد را تحملکنم چراکه حال خوش افراد بزرگ کنگره 60 را که میبینم میفهمم این حال خوش از تغییر کردن است. و امیدوارم در این مسیر اگر هم نتوانم گرهای از کار کسی بازکنم حداقل بندها و گرههای شخص خودم را بازکنم. از همگی ممنونم همچنین از آقای مهندس دژاکام و خانوادهٔ محترمشان، راهنمای عزیزم که هیچوقت نمیتوانم زحمات ایشان را جبران کنم، بنیان کنگره 60 و ... از همسفرم بسیار متشکرم که باوجود اخلاقیات بدی که داشتم همیشه صبوری کرده و کنار من دوام آورده است و عاشقانه با من زندگی کرده است، از پدر و مادر عزیزم تشکر میکنم و هرچه دارم از دعای ایشان میباشد. از اینکه تشریف آوردید و به صحبتهای من گوش کردید، ممنون و متشکرم.
خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر:
این سالروز را به حسن آقای عزیز و راهنمای محترمشان وحید آقا و همسفر ایشان خانم سیمین عزیز تبریک عرض میکنم و امیدوارم از این مناسبتها همیشه در کنگرهٔ 60 داشته باشیم. همچنین به راهنمای سفر اول سیمین جان تبریک عرض میکنم زیرا او برای سفر دوم به لژیون من آمد و من بر طبق قوانین الآن در خدمت شما هستم. خیلی کوتاه بخواهم عرض کنم از دید من سیمین جان اسطورهٔ صبر و بانویی مهربان میباشد و او عاشق خدمت در کنگره 60 میباشد زیرا کنگره 60 را فهمیده است و همیشه آماده مشارکت میباشد و سیدیهای خود را بهروز مینویسد و توانایی ادارهٔ یک لژیون را هم من در او میبینم. من همیشه به سیمین میگفتم بگرد و سهم خودت را پیدا کن و او هم به این کار مشغول شد و شروع کرد تا سهم خود را پیدا کند و توانست قسمت خود را آباد کند و صبورانه باوجود تمام مشکلاتی که وجود داشت کنار مسافر خود ایستاد و عاشق زندگی و خانوادهاش میباشد و بزرگترین هدفش ساختن زندگیاش میباشد و امیدوارم در این مسیر با مسافرش مستدام باشند و بهترینها در این راه برای ایشان رقم بخورد. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
خلاصه سخنان همسفر سیمین:
سلام دوستان سیمین هستم یک همسفر، خیلی از آقای مهندس دژاکام و خانوادهٔ محترمشان ممنونم که امکان حضور ما در اینجا را فراهم کردند تا از بند تاریکیها رها شویم؛ از راهنمای سفر اولم و راهنمای حال حاضرم بسیار ممنون و متشکرم. از مرزبانان زحمتکش کنگره ممنونم که در این شش سالی که اینجا حضور داشتم بسیار زحمتکشیدهاند و باوجود بچهٔ کوچکی که در آن زمان داشتم همش با خود میگفتم دیگر به کنگره نیایم تا منجر به اذیت شدن دیگر همسفران نشود. بارها و بارها ناامید میشدم و از خود میپرسیدم چرا من؟ و چرا من از زمانی که چشم باز کردم در خانوادهٔ مصرف کننده بودم؟، و انتظار داشتم پس از ازدواجم با مشکلات مشابه دوران تجردم دست و پنجه نرم نکنم اما خدارا شاکر هستم که این مشکلات وجود داشت تا من سیمین بتوانم رشد و تغییر کنم. گاهی با خود میگفتم شاید اگر من مسافرم را رها کنم دیگر سفرش را خراب نکند و بتواند به رهایی برسد و سعی میکردم بیشتر زخمهای خودم را درمان کنم و همهٔ بار درمان بر روی دوش خود مسافرم بود و خودش توانست سفرش را تمام کند و با این که من نتوانستم آن طور که شایسته بود همسفری کنم به این مهم رسید و تا زمانی که من دستم به لبهٔ چاقو میباشد خداوند نمیتواند آن چاقو را از دست من خارج کند زیرا باعث آسیب میشود. من خواستم نوید این را بدهم که من به بسیاری از آرزوهای خود در کنگره 60 رسیدم و شما هم ناامید نشوید و این مسیر را با امید طی کنید که آن چه خیر است در زمان مناسب رخ خواهد داد. از این که به صحبتهای توجه کردید ممنون و سپاسگزارم
%20(Copy)_Copy1.jpg)
مرزبان خبری: مسافر علیرضا
مرزبان کشیک: مسافر محمدعلی
لژیون خدمتگزار : لژیون هجدهم
نگارش: مسافر جهان لژیون دوازدهم
ویرایش: مسافر حسن لژیون هجدهم
تصویر: مسافر مهران لژیون نهم
تنظیم و ارسال : مسافر مرتضی لژیون هجدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
228