English Version
This Site Is Available In English

از آموزش های کنگره 60 جهت کاربردی کردن آن در زندگی خود استفاده نمائیم

از آموزش های کنگره 60 جهت کاربردی کردن آن در زندگی خود استفاده نمائیم

جلسه‌ چهاردهم  از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ عمومی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر منوچهر، نگهبانی‌‌ راهنمای محترم مسافر‌ ناصر و دبیری‌ مسافر‌ حسن با دستور جلسه « از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی چگونه استفاده کنیم؟ » در روز پنجشنبه مورخه دوم مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان منوچهر هستم یک مسافر

جلسهٔ امروز، دو بخش دارد: یکی دستور جلسهٔ هفتگی و دیگری جشن تولد آزادمردیِ مسافر حامد می باشد

دستورجلسهٔ امروز ما این است: «چگونه از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگرهٔ ۶۰ استفاده کنیم؟»

در راه آمدن به کنگره 60، در فکر این بودم که این دستورجلسات چه کاربردی دارند و چه ارتباطی با درمان اعتیاد دارند. با خودم گفتم تمام دستورجلسات آقای مهندس قرار است به من چه چیزی آموزش بدهند؟ به نظرم پاسخ این است: درست و راحت زندگی کردن.

منظور دستورجلسه، استفاده از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگرهٔ ۶۰ است؛ اما واقعیت این است که هرچه در کنگره یاد می‌گیریم، باید از فضای شعبه بیرون ببریم و در زندگی‌مان به کار ببندیم. برای حضور در جلسات و آموزش گرفتن، با وجود مشکلات، از کار و زندگی‌مان وقت می‌گذاریم و به کنگره می‌آییم.

به نظرم دستورجلسات نباید فقط در شعبه بمانند؛ باید آن‌ها را وارد زندگی‌مان کنیم تا نتیجه‌شان را ببینیم. اگر این آموزش‌ها فقط برای شعبه بودند، مطمئناً حال خوشی نصیبمان نمی‌شد. باید آن‌ها را کاربردی کنیم تا بتوانیم زندگی‌مان را بسازیم. وقتی زندگی‌مان را می‌سازیم، احساس لذت و شادی می‌کنیم و سیستم‌های درونی بدنمان هم بهتر کار می‌کنند.
شاید در نگاه اول این دستورجلسه ساده به نظر برسد و بگوییم استفاده از سایت و فضای مجازی کار دشواری نیست؛ اما مسئله این است که چگونه از آن‌ها استفاده کنیم. من فکر می‌کنم بخشی از مشکلات جامعه، به‌خصوص مشکلات بچه‌ها، به فضای مجازی مربوط است و متأسفانه این فضا زندگی خیلی از ما را مختل کرده است.

خیلی وقت‌ها به خودم می‌گویم: «حالا که وقت دارم، ده دقیقه در فضای مجازی بچرخم.» بعد می‌بینم یک ساعت گذشته و وقتم را از دست داده‌ام. آن‌وقت مجبور می‌شوم کارهایم را با عجله انجام بدهم؛ مثلاً با سرعت رانندگی کنم تا به مقصد برسم یا چیزی را تندتند و بدخط بنویسم، طوری که خودم هم متوجه نوشته‌ام نشوم. فضای مجازی از این جهت می‌تواند آسیب‌زا باشد.

اما در کنگره یاد می‌گیریم که از آسیب‌های آن کم کنیم و از جنبه‌های مفیدش بهره ببریم. چطور از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی استفاده کنیم؟ یادم می‌آید آقای مهندس دو سال پیش گفتند بچه‌های کنگره به‌سمت هوش مصنوعی بروند. آن زمان هنوز
نمی‌دانستند هوش مصنوعی چیست؛ اما متأسفانه ما هنوز درگیر مسائل زیادی هستیم و متوجه نمی‌شویم آقای مهندس چه می‌گویند.

واقعاً وقتی سایت کنگره را باز می‌کنیم و در آن جست‌وجو می‌کنیم، پاسخ بسیاری از سؤال‌هایمان را پیدا می‌کنیم. این را مدیون خدمتگزاران کنگرهٔ ۶۰ هستیم؛ در رأس، آقای مهندس دژاکام. خدمتگزاران سایت، دور از چشم ما، به بهترین شکل زحمت می‌کشند.

یادم می‌آید یکی ازراهنماهای لژیون در سایت می‌گفت پنج‌شنبه‌ها تا ساعت دو شب درگیر بارگذاری جلسه، عکس‌ها و نوشته‌هاست. واقعاً زحمت زیادی می‌کشند.
من به‌نوبهٔ خودم به بچه‌های سایت، چه کسانی که قبلاً خدمت می‌کردند، چه کسانی که اکنون خدمت می‌کنند و چه کسانی که در آینده خدمت خواهند کرد، تبریک می‌گویم. امیدوارم همه به جایگاه دلخواهشان برسند. ما هم ان‌شاءالله یاد می‌گیریم که مرتب به سایت و فضای مجازی کنگرهٔ ۶۰ سر بزنیم؛ چون هرچه بازدید سایت بیشترباشد، وقتی افراد در گوگل عباراتی مثل «درمان اعتیاد» یا «ترک اعتیاد» را جست‌وجو کنند، سایت بیشتر دیده می‌شود. تا جایی که اطلاع داشتم، دربارهٔ این موضوع صحبت کردم.

قسمت دوم دستورجلسه، جشن تولد آزادمردیِ مسافر حامد است. پیامش را می‌خوانم:

«به نام الله الرحمن الرحیم "همهٔ مطالب در درون و برون ماست که مانند قله‌های بلند آتشفشان هستند، اما آرام و بی‌صدا. اگر به آن‌ها توان حرکت بدهیم، حتماً می‌دانید چه می‌شود. خاصه در جهت نیروی الهی به کار رود"

به آقای حامد و همسفرشان، بابت آزادمردی تبریک می‌گویم. بعضی‌ها فکر می‌کنند حامد گاهی بلند صحبت می‌کند و شاید به همین دلیل احساس بدی پیدا می‌کنند؛ اما من فکر می‌کنم حامد یکی از دل‌رحم‌ترین و دل‌نازک‌ترین مسافران شعبهٔ ماست.

چندین سال است حامد را می‌شناسم. زمانی که در لژیون استاد حسین قاراداقی سفر می‌کرد، من در شعبهٔ حاج‌رسولی، ابتدا در بخش تازه‌واردین و بعد در قسمت اوتی خدمت می‌کردم. آن بخش تازه راه‌اندازی شده بود و حامد آن زمان در آنجا سفر می‌کرد.

می‌خواهم از معجزهٔ کنگرهٔ ۶۰ هم بگویم. فکر می‌کنم حامد تخریب بسیار زیادی داشت. خودم احساس می‌کنم اگر چنین تخریبی داشتم، شاید اصلاً در کنگره ماندگار نمی‌شدم؛ حتی شاید در این دنیا هم نمی‌ماندم. حال و احساسش کاملاً به‌هم‌ریخته بود؛ با عرض معذرت از حامد، انگار دچار توهم کامل بود. اما خدا را شکر که ماندگار شد. زمانی که من در اوتی خدمت می‌کردم، فالوآپ رهایی‌اشچند سال بعد، حامد به شعبهٔ ارم آمد و لژیون من را انتخاب کرد و ما در خدمتش بودیم. او برای تأمین زندگی و حمایت از خانواده‌اش زحمت زیادی می‌کشد و در کنگره هم تلاش می‌کند همیشه خدمتگزار باشد؛ اما متأسفانه آن‌طور که باید، نمی‌تواند خدمت کند. امیدوارم از جایگاه آزادمردی‌اش استفاده کند و از این به بعد جایگاه‌های خدمتی خوبی به دست بیاورد. دکتر امین می‌گفت: «اگر در کنگره خدمت نکنیم، اصلاً برای چه باید بمانیم؟ اینجا ماندگار نیستیم.» واقعاً یک سفر دومی باید بتواند در کنگره بماند و خدمت کند. جایگاه‌های خدمتی لذت بیشتری به او می‌دهند و کمک می‌کنند ادامهٔ راه را بهتر طی کند.

خلاصه سخنان مسافر حامد:

سلام دوستان حامد هستم یک مسافر

از راهنمای عزیزم، جناب آقای حسین قره داغی، آقای منوچهر شجاعی، راهنمای همسفرم، خانم منا، خانم فریبا و خانم زهرا و همسفرم خودم و دختر گلم هم تشکر و قدردانی می‌کنم.

شعری همیشه در ذهنم هست که می‌گوید: "خوشبختی آن نیست که مثل ستاره بدرخشی، خوشبختی آن است که درخشیدن را یاد بدهی" من اینجا آموختم چطور زندگی کنم، چطور زندگی‌ام را اداره کنم و چطور با مشکلات  روبه‌رو شوم.

در سفر اولم، با مصرف روزانهٔ حدود شش یا هفت گرم شیشه به کنگره آمدم. شاید یادتان باشد فیلمی در فضای مجازی پخش شده بود؛ مدتی هم سر زبان‌ها افتاده بود. در آن فیلم، پدری، شیشه مصرف می‌کرد و وقتی همسرش برای خرید بیرون رفته بود، بچه را به‌جای یک گوسفند می‌دید. این نمونه‌ای از توهم‌هایی است که می‌توانم برایتان بگویم؛ توهم من هم خیلی شدید بود.

در خانه آدم می‌دیدم. توهمم آن‌قدر زیاد بود که فکر می‌کردم آدم‌هایی در خانه‌ام هستند. یک دوربین کوچک خریده بودم که به گوشی وصل می‌شد تا ببینم در خانه چه اتفاقی می‌افتد.

شب‌ها به اتاق می‌رفتم و در را قفل می‌کردم. همسفرم و دخترم می‌خوابیدند و من پشت در  می‌گذاشتم؛ بیرون در را هم با زنجیر قفل می‌کردم. دو سه تا گوشی داشتم. یکی را کنار درِ ورودی می‌گذاشتم تا صدایی نیاید. درِ خانه را قفل می‌کردم، به اتاق می‌رفتم و درِ اتاق را هم قفل می‌کردم. صبح که بلند می‌شدم، با خودم می‌گفتم: «نه، یک نفر اینجا بوده…»

[عبارت مربوط به بازشدن مسیر کنگره نامطمئن است.] از طریق خواهرم با کنگره آشنا شدم و آمدم. راهنمایان محترم، آقای منوچهر شجاعی و جناب آقای قرداغی، خیلی در این راه کمکم کردند.

سفر اولم را، خدا را شکر، بدون غیبت گذراندم؛ یعنی در دو سال اول اصلاً غیبت نداشتم. الان هم به‌خاطر جبران خسارت به خانواده، کم‌وبیش به شعبه می‌آیم.

در پایان، دوباره از آقای منوچهر تشکر می‌کنم. به خدا قسم، آقای منوچهر خیلی دلسوز من بود. آن زمان که راهنمایم جناب آقای قرداغی بود، تنها کسی که با او هم‌دم بودم و خیلی راحت می‌توانستم با او صحبت و درد دل کنم، آقای منوچهر بود. همیشه هم به من امید می‌داد. از او خیلی ممنونم.

ممنونم که به ما گوش دادید.

مرزبان خبری مسافر محمد

مرزبان کشیک مسافر اکبر

عکاس: مسافر محمد

تایپ: مسافر حسن

ویرایش و ارسال: مسافر فرهاد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...