«به نام قدرت مطلق»
همه ما میدانیم که کلمات در زندگی انسان نقش مهمی دارند و گاهی برای درک مفهوم واقعی یک کلمه، لازم است ساعتها درباره آن تأمل و بررسی کنیم.
استاد میفرمایند: «ما خوب هستیم و در پی آنچه تقدیر ما را هدایت مینماید، حرکت میکنیم.» تقدیر همان سرنوشت و نامه پیشین است؛ مانند تیری که از چله کمان رها شده و به سوی هدف حرکت میکند. اما آنچه اهمیت دارد، واکنش و رویکرد انسان در برابر شرایطی است که در مسیر زندگی با آن مواجه میشود. همین رویکرد میتواند مسیر زندگی او را تغییر دهد.
همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا زندگی انسان بر اساس جبر است یا اختیار؟ در کنگره آموختهایم که هر موضوع ناشناختهای باید بهتدریج شناخته شود و برای رسیدن به درک صحیح، باید شرایط لازم فراهم گردد. بسیاری از مطالب جهان آفرینش در پس پرده قرار دارند و با حواس ظاهری قابل درک نیستند. آنچه انسان تاکنون از طریق علم، اکتشاف و اختراع به دست آورده، در برابر عظمت جهان و صور پنهان، بسیار ناچیز است.
بر اساس آموزههای کنگره ۶۰، مثلث زندگی بر سه ضلع استوار است و قاعده آن را «تقدیر و فرمان الهی» تشکیل میدهد. فرمان الهی گاهی در مورد افراد خاص است و گاهی به شکل رویدادها و پدیدههایی مانند سیل، زلزله و خشکسالی در زندگی انسانها ظاهر میشود.
با این حال، زندگی تنها بر اساس تقدیر رقم نمیخورد و خواست و حرکت انسان نیز در آن نقش دارد. جهان آفرینش بر اساس حساب و کتاب و قانون عمل و عکسالعمل بنا شده است. انسان تا حرکت نکند، چیزی دریافت نخواهد کرد و بسیاری از دستاوردهای زندگی نتیجه سعی، تلاش و حرکت خود اوست.
گاهی با مسائلی روبهرو میشویم که علت آنها را نمیدانیم. بخشی از این مسائل ممکن است ریشه در گذشته و پرونده پیشین انسان داشته باشد؛ گذشتهای که آثار آن در زمان حال ظاهر میشود و میتواند در آینده نیز ادامه پیدا کند. به همین دلیل، بسیاری از اتفاقات زندگی را نمیتوان تنها با ظاهر آنها قضاوت کرد.
نیروهای الهی درون انسان میتوانند جرقه و نیروی اولیه را ایجاد کنند، اما این خود انسان است که تعیین میکند چگونه از آن نیرو استفاده نماید. اگر فردی به قدرت، مقام یا موقعیتی دست پیدا کند، میتواند از آن برای پیشرفت خود و دیگران استفاده کند و یا همان قدرت را در مسیر ظلم، زورگویی و آسیب به دیگران به کار گیرد. بنابراین، اصل مهم، نحوه استفاده انسان از نیروها و امکاناتی است که در اختیار او قرار میگیرد.
همانگونه که گفته شد، حس یک گیرنده است و امواج خوب و بد را دریافت میکند. پنج حس ظاهری، یعنی دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن و چشیدن، همراه با پنج حس درونی، ابزار دریافت انسان هستند. بدون حس، انسان حتی قادر به انجام بسیاری از اعمال و حرکتها نیست. اگر این حسها سالم و در مسیر صحیح فعالیت کنند، دریافتهای انسان نیز درستتر خواهد بود. رسیدن به چنین مرحلهای نیازمند تمرین، تکرار، گذشت زمان و قرار گرفتن در مسیر صحیح است تا حسها شفاف و زلال شوند.
در بسیاری از موارد، انسان تصور میکند که انتخاب میکند، در حالی که گاهی انتخاب میشود؛ و این انتخاب میتواند بر اساس ماهیت درونی و شایستگی او صورت گیرد. محبت نمونه روشنی از این موضوع است. هنگامی که ظرف وجودی انسان از خشم، کینه و نفرت پر باشد، جایی برای محبت باقی نمیماند. بنابراین لازم است این ظرف پاک و لایروبی شود تا برای حسهای خوب و ارزشمند جای کافی ایجاد گردد.
محبت واقعی بر پایه دانش، علم و دانایی استوار است. اگر محبت حقیقی باشد، پیوند آن میتواند در جهانها و دورههای مختلف ادامه پیدا کند. انسانهایی که میان آنها محبت برقرار است، این پیوند را در مراحل و دورههای گوناگون حفظ میکنند. در مقابل، انسانِ فاقد محبت، در حقیقت از درون تهی است. یاری رساندن به دیگران نیز میتواند زمینه جاری شدن برکت را در زندگی انسان فراهم نماید.
در حقیقت، گاهی تنها با گذشتن از خود است که انسان میتواند به خود واقعی خویش برسد. محبت نیرویی است که میتواند حتی سرکشترین انسانها را آرام کند.
انسان باید از کاری که انجام میدهد لذت ببرد و اگر کاری را برای خودش انجام میدهد، آن را بدون انتظار جبران از دیگران انجام دهد. در این صورت، انسان از کسی طلبکار نخواهد بود و آرامش بیشتری خواهد داشت.
زمانی که در هستی، هنگام انجام کاری فرا برسد، شرایط و امکانات لازم بهگونهای فراهم میشوند که حرکت آغاز شود. هیچ نیرویی نمیتواند چیزی را که زمانش فرا نرسیده، به اجبار جلو بیندازد و هنگامی که زمان آن فرا برسد، نیز نمیتوان به آسانی مانع آن شد.
روح همانند دریایی بیکران است و از یک منشأ سرچشمه میگیرد. همانگونه که آبها میتوانند از یکدیگر جدا یا به یکدیگر متصل شوند، درباره روحنمیتوان به سادگی همان مفهوم جمع را به کار برد؛ زیرا روح از یک سرچشمه و یک منشأ واحد است.
روح به دلیل الهی بودن، جایگاه ویژهای در وجود انسان دارد. اگرچه گیاهان و جانوران نیز موجودات زنده هستند، اما میان آنها و انسان تفاوت اساسی وجود دارد. هنگامی که موجودی به مرحله انسانی میرسد، فرمانها و مسئولیتهایی بر او قرار میگیرد و بر اوست که آن فرمانها را بشناسد و در مسیر انجام آنها حرکت کند.
در نهایت، انسان در مسیر زندگی با مجموعهای از تقدیر، انتخاب، خواست، حرکت و عمل روبهروست. آنچه اهمیت دارد، شناخت این قوانین و تلاش برای حرکت در مسیر صحیح است؛ زیرا انسان با پاکسازی درون، پرورش حسها، افزایش دانایی و عمل درست میتواند شرایط بهتری برای ادامه مسیر زندگی خود فراهم نماید.
برای مطالعه سیدی باتلاق اینجا کلیک نمایید.
تهیه و تایپ: مسافراشکان
بارگزاری: مسافروحید
عکس: مسافرحمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
1695