جلسه پنجم از سری پنجاه و نهم از کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر مهرداد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه از سایت،فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره60 چگونه استفاده میکنیم؟ در روز پنجشنبه مورخ 2 مهرماه 1405 راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
شاکر خداوند هستم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا در این جایگاه قرار بگیرم و بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم. اگر بخواهیم در مورد سایت صحبت کنیم، میتوانم با یک تمثیل این دستور جلسه را بیان کنم. فرض کنید یک فروشگاه در هر کشوری بخواهد محصولی را ارائه دهد. طبیعی است که آن محصول و خدماتی را که میخواهد ارائه کند، باید به بهترین شکل و زیباترین ویترین در معرض دید قرار دهد. مثال دیگری که میتوانم بزنم این است که اگر یک پاساژ را در نظر بگیریم، هر مغازهای یک ویترین دارد و آن ویترین نماینده چیزی است که آن مغازه یا واحد صنفی ارائه میدهد. در یک مقیاس بزرگتر، بهطور مثال اگر کشور فرانسه را در نظر بگیریم که میخواهد یک ادکلن را تبلیغ کند، ما نمیتوانیم از اینجا به کشور فرانسه برویم تا آن ادکلن را ببینیم، بلکه از طریق فضای مجازی و یا سایت، آن محصول را مشاهده میکنیم. بنابراین فضای مجازی را میتوان یک مغازه در مقیاسی بسیار بزرگتر و حتی در سطح جهانی در نظر گرفت. در کنگره۶۰ ما یک سایت داریم و سایت کنگره۶۰ در واقع همان ویترین ماست. اولین چیزی که در این ویترین قرار گرفته و موضوعی است که تمام دنیا در مورد آن عاجز و ناتوان هستند، درمان اعتیاد است. تمام دنیا میگویند بیماری اعتیاد، بیماریای مرموز، لاعلاج و پیشرونده است، اما کنگره۶۰ توانسته است اعتیاد به مواد مخدر را درمان کند. معجزه دیگری که در کنگره۶۰ اتفاق افتاده، درمان سیگار و انواع دخانیات است که آقای مهندس دژاکام روش آن را کشف کردند. معجزه بعدی در مورد روش صحیح افزایش و کاهش وزن است و موضوع چهارم نیز در مورد درمان انواع و اقسام بیماریهاست.
در کنار این ویترین، دیسپ نیز قرار دارد که بهترین داروی ضدعفونت و ضدالتهاب است. حالا من باید ببینم از این ویترین چگونه استفاده میکنم. آیا با سنگ به شیشههای این ویترین میزنم و آن را تخریب میکنم یا از آن استفاده بهینه میکنم و آن را به دیگران معرفی و تبلیغ میکنم؟ سنگ زدن ما به شیشه این ویترین، مانند این است که در فضای مجازی از موضوعی استفاده کنیم که باعث تخریب کنگره۶۰ شود. در مقابل، ما خیلی راحت میتوانیم سایت کنگره۶۰ را تبلیغ کنیم. با لایک کردن، اشتراکگذاری و گذاشتن کامنت زیر هر پست، میتوانیم به دیده شدن مطالب کنگره۶۰ کمک کنیم و از این ویترین به شکل صحیح استفاده کنیم. اگر بخواهم در مورد هوش مصنوعی صحبت کنم، هوش مصنوعی را میتوان یک ابزار قدرتمند جستوجو در سطح جهانی دانست که اطلاعات خود را از دادههایی که در اختیار آن قرار میگیرد دریافت میکند. ما نیز میتوانیم اطلاعاتی در مورد روش درمان صحیح در کنگره۶۰ و روش D.S.T در اختیار هوش مصنوعی قرار دهیم. هرچه اطلاعات دقیقتر و بیشتری در مورد روش درمان در اختیار این ابزار قرار دهیم، این اطلاعات میتواند در پاسخهایی که به کاربران ارائه میشود مورد استفاده قرار گیرد و افراد بیشتری بتوانند با روش درمان کنگره۶۰ و متد D.S.T آشنا شوند. بنابراین همانطور که سایت کنگره۶۰ ویترین کنگره در فضای مجازی است، هوش مصنوعی نیز میتواند ابزاری باشد که با استفاده صحیح از آن، اطلاعات و آموزشهای کنگره۶۰ را در سطح گستردهتری به دیگران معرفی کنیم.
.jpg)
دستورجلسه دوم:
مصطفی زمانی که وارد لژیون ۳۱ شد، چهره موجهی داشت و اصلاً مشخص نبود که مصرفکننده مواد مخدر باشد. همچنین تمایلی نداشت که در طول روز خمار باشد و به من میگفت: میخواهم به کارم برسم و نمیتوانم خماری را تحمل کنم. من در آن زمان به او گفتم اگر فرمانبردار باشی و صحبتهایی را که به تو میگوییم گوش بدهی، در اواسط سفرت به حدی ازحال خوب میرسی که نمیتوانی روی صندلی بنشینی. مصطفی سفر بسیار خوبی داشت. با تخریب شیره و متادون وارد سفر شد و به محض اینکه به رهایی رسید، وارد چرخه خدمت شد. در قسمت OT خدمت کرد، عضو لژیون سردار شد و همچنین به عنوان ورزشبان والیبال فعالیت کرد و پلههای خدمت را یکییکی پشت سر گذاشت. در طول سفر، مصطفی قصد داشت سفری به شمال داشته باشد. من به او گفتم مشکلی ندارد و کنگره۶۰ نیز سفر رفتن را برای مسافر سفر اول منع نکرده است، اما به او توضیح دادم که در سفر اول، حضور در فضای شمال، بهخصوص در فصل پاییز و در آن لطافت هوا، ممکن است باعث شود وسوسه به سراغش بیاید و حال و هوای دوران مصرف را دوباره تجربه کند. انصافاً مصطفی به صحبت من گوش کرد و به این سفر نرفت. او میگفت این سفر برای بهبود وضعیت کاریاش است. من نیز به او گوشزد کردم که خداوند ولی کسانی است که از تاریکی به سمت نور حرکت میکنند و وعده خداوند دروغ نیست. به او گفتم حتماً در کارش پیشنهاد بهتری به او داده خواهد شد. خدا را شکر همین اتفاق هم افتاد. مصطفی به رهایی رسید و ۳۰ سیدی خودش را نیز نوشت و رهایی ۳۰ سیدی را از دستان آقای مهندس دژاکام دریافت کرد. سالگرد رهایی مصطفی را به خودش تبریک میگویم و برایش آرزوی موفقیت و سربلندی در ادامه مسیر را دارم.

اعلام سفر مسافر مصطفی: آنتیایکس مصرفی شیره و متادون، مدت سف 10 ماه و 11 روز ورزش درکنگره60 والیبال.
آرزوی مسافر مصطفی: هر همسفر و هر مسافری که منتظر حضور مسافر و همسفر خود در کنگره ۶۰ میباشد، هرچه زودتر به این وصال برسد.
سخنان مسافر مصطفی:
خداوند متعال را شاکر و سپاسگزارم که اجازه حضور در این جایگاه را به من دادند. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم که اجازه دادند این جشن را برگزار کنیم. میخواهم بیشتر درباره اتفاقاتی که در طول سفرم و در لژیون برایم افتاد صحبت کنم. اولین اتفاقی که برایم پیش آمد، زمانی بود که حدود دو ماه از سفرم گذشته بود OT به بدنم نشسته بود و بدنم با آن سازگار شده بود. با خودم گفتم بهتر است درمان سیگار را هم شروع کنم. به خدمت آقا مهدی بنیطباء رفتم و مصرف آدامس را شروع کردم و به بهترین شکل در حال سفر کردن بودم. اما مشکلات اصلی من در خانواده بود و همانجا مکانی شد که طوفان زندگی من از آنجا شروع شد. کار به جایی رسید که حرفهایی که پیش از آن به یکدیگر نمیگفتیم، مطرح شد و حرمتی که بین ما وجود داشت از بین رفت. با خودم میگفتم این زندگی دیگر فایدهای ندارد. به همین دلیل یک هفته از منزل خارج شدم و از خانواده فاصله گرفتم. با همسفرم قهر بودیم و در همان مکانی که قبلاً مواد مصرف میکردم، میخوابیدم، مینشستم و سیدی مینوشتم.
یک روز همسفرم به من گفت که من بخاطر تو به کنگره60 میآیم اما وقتی درمان شدی دیگر به کنگره نمیآیم و نیازی به اینجا ندارم. در آن زمان این موضوع را به آقا مهدی گفتم و ایشان این پیشنهاد را مطرح کردند که یک سال من این طرف یعنی در قسمت مسافران بنشینم و همسفرم آن طرف یعنی در قسمت همسفران بنشیند و اگر بعد از یک سال به نتیجه نرسیدیم، یک اقدامی دیگر انجام خواهیم داد. با این صحبتها بود که من به خانه خود برگشتم و از همانجا شروع زندگی مجدد ما شکل گرفت. موضوع دوم این بود که من اصلاً زیر بار حرف نمیرفتم. حتی اگر شاگردم حرفی میزد، او را اخراج میکردم و میگفتم هیچکس حق ندارد به من حرف بزند. آقا مهدی در لژیون آموزشهایی به من دادند که باعث شد تصمیم بگیرم بهگونهای رفتار کنم که دیگر مانند گذشته نباشم حتی خاطرم هست که روزی در لژیون بخاطر اینکه با یکی از اعضای لژیون صحبت میکردم و به صحبتهای راهنما توجهی نمیکردم ایشان سه روز به من سقوط آزاد دادند و در ادامه به این درک رسیدم که هر صحبتی که آقا مهدی به من گفتهاند، برای رشد و پیشرفت خود من بوده است.
سخنان راهنمای همسفر(خانم مریم):
خداوند متعال را بابت لمس این جایگاه شاکر و سپاسگزار هستم عرض تبریک و خداقوت دارم خدمت ریشه و بنیان کنگره۶۰، آقای مهندس حسین دژاکام و خانم آنی بزرگ؛ که قطعاً اگر صبوری و همسفری ایشان نبود، ما همسفران نمیتوانستیم این جایگاه را لمس کنیم. به راهنمای محترم، آقا مهدی، بسیار تبریک میگویم. قطعاً مسیر و هدف ایشان درست بوده است که امروز شاهد رهایی رهجوهای ایشان هستیم. به خانم شیما نیز بسیار تبریک میگویم. شیما در سفر دوم وارد لژیون من شدند. این موضوع که ایشان نمیدانستند تفاوت شیره خوراکی با شیره کشیدنی چیست و این تفاوت را درک نمیکردند، نشان میدهد که قطعاً ترکشهای اعتیاد به همسفر اصابت کرده است. حتی ممکن است شخص از این موضوع اطلاع نداشته باشد یا متوجه آن نشود، اما ترکشهای اعتیاد به او اصابت کرده و به واسطه همین ترکشها، ضد ارزشها را تجربه کرده است. ایشان در سفر دوم وارد لژیون من شدند و این سختیها و چالشها، بخشی از مسیر سفر اول ایشان بود. همچنین از خانم ملیحه عزیز بسیار سپاسگزارم که اجازه دادند من در این جایگاه قرار بگیرم. شیما فوقالعاده فرمانبردار و خوب بودند. برای ایشان بهترینها را آرزو دارم و امیدوارم هر آنچه آرزوی قلبیشان است، به آن برسند. به واسطه همین تولد، بار دیگر به ایشان تبریک میگویم.
یک صحبت کوتاه هم با تازهواردین و همسفرها دارم. زمانی که خودم وارد کنگره شدم، با یک مصرفکننده هروئین روبهرو بودم. حالا میخواهم به این موضوع اشاره کنم که گاهی گفته میشود همسفر اطلاع ندارد و ترکشهای اعتیاد به او اصابت نکرده است. وقتی وارد کنگره60 شدم و همسفرها را دیدم که با شال سفید و لباس سفید دست میزدند، با خودم گفتم: مگر میشود آدم یک مصرفکننده مواد مخدر در زندگیاش داشته باشد و اینقدر حالش خوب باشد؟ چگونه اینها اینقدر حالشان خوب است؟ اما امروز، به واسطه همین مسافرها و مصرفکنندگان، من در حال گرفتن بهترین آموزشها و تجربه کردن بهترین حسها هستم. میخواهم بگویم که درمان اعتیاد به صورت قطعی همینجاست و امیدوارم امروز، به معنای واقعی، پذیرش و مفهوم همسفر بودن برای تکتک همسفرها اتفاق بیفتد. امیدوارم بهترینها نصیب قلبهای مهربان تکتک شما شود. امیدوارم سفر اولیها این جایگاه را لمس کنند و سفر دومیها به آرامش برسند.
سخنان همسفر شیما:
اوایل، در حقیقت، من به اینجا آمده بودم تا حالم خوب شود و ببینم اینجا چگونه است. خاطرم هست روز پنجشنبه بود و آنقدر حالم خراب بود که وقتی به اینجا رسیدم، به مسافرم، مصطفی، میگفتم: من خودم اینهمه بدبختی دارم؛ چرا من را آوردی پیش یکسری آدمهای معتاد؟ من لیاقتم این بوده که بیایم اینجا و کنار این آدمها بنشینم؟ من که اینهمه بلا سرم آمده و اینهمه اشک ریختهام، واقعاً لیاقت من این بوده است؟ زمان گذشت و به خانم ملیحه گفتم که مسافر من، مصطفی، قهر کرده و از خانه رفته است. خانم ملیحه گفتند: چیزی که میتوانم به تو بگویم این است که برو ببین خودت چه کار کردی که مسافرت قهر کرده است. چرا فقط میگویی مسافرت اشتباه کرده؟ چرا فقط او را مقصر میدانی؟ چرا نمیگویی من چه اشتباهی کردهام؟ به نظر من برو، بنشین و فکر کن و ببین خودت چه کار کردی که او رفته است. من هم رفتم و نشستم و فکر کردم. وقتی به رفتارهایم فکر کردم، دیدم واقعاً حرف خانم ملیحه درست است. من در زندگی فقط میگفتم «من»، حرف خود من و همهچیز برای خود من. همیشه میگفتم من درست میگویم و هیچوقت مصطفی درست نمیگوید. اما بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی به کنگره۶۰ آمدم، دیدم چقدر اینجا خوب است و چقدر به آن آرامشی که میخواستم، رسیدهام. از خانم ملیحه تشکر میکنم که واقعاً با راهنماییهای ایشان، زندگی دوبارهای به من دادند. از آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم، از ایجنتهای محترم و خانم مریم عزیز نیز تشکر میکنم. و یک تشکر خیلی خیلی خاص از مصطفی دارم؛ ممنونم از او که من را به کنگره۶۰ راهنمایی کرد.از هملژیونیهای قبلی و جدید و از همه شما نیز بسیار ممنونم.

نگارش: مسافر میثم دهقانی لژیون 9، علیرضا روشنی لژیون 14، مسافر بهنام قضاوی لژیون 21، مسافر علی طاووسی لژیون 7، مسافر محمدجواد گازری لژیون 27
عکاس: مسافرعلی کریمی لژیون 5
کاور: مسافر علیرضا کنعانی لژیون 10
ویرایش: مسافر ارشیا چاییچی لژیون 11، مسافر مهدی بدیعی لژیون 19
تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8
از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1580