English Version
This Site Is Available In English

لذت در دل مسئولیت

لذت در دل مسئولیت

«هفت ماه خدمت، هفت ماه رشد»
سلام به همه همراهان عزیز کنگره۶۰، امروز دلم می‌خواهد چند خطی از دل بنویسم؛ از مسیری هفت ماهه که در آن قدم زدم و هر روز برایم تازه‌تر و شیرین‌تر شد. مسیر خدمت در سایت کنگره۶۰، به عنوان رابط خبری لژیون نهم برایم افتخاری بود. وقتی به روز اول بر می‌گردم، هنوز حس و حال آن لحظه را یاد دارم، ترکیبی عجیب از هیجان، ترس و شوق بود، نمی‌دانستم دقیقاً قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ ولی یک چیز را مطمئن بودم، می‌خواهم جایی باشم که به من معنا می‌دهد و حالا بعد از هفت ماه، می‌توانم بگوییم این انتخاب یکی از بهترین انتخاب‌های زندگیم بوده است.

«حس خدمت، حس زندگی»
راستش را بخواهید، خدمت برای من فقط یک وظیفه یا یک کار روزمره نبود؛ خدمت برایم نوعی زندگی کردن بود؛ وقتی مطلبی را می‌نویسم و آن را آماده می‌کنم، وقتی تلاش می‌کنم چیزی درست و به موقع منتشر شود، حس می‌کنم دارم به یک جریان بزرگتر وصل می‌شوم. احساس می‌کنم بخشی از یک خانواده بزرگ هستم که هر کدام به نوعی دارند به هم کمک می‌کنند‌؛ این حس، حس خیلی قشنگی است!!! حس مفید بودن، حس دیده شدن، حس این‌که کارم به درد کسی می‌خورد. شاید برای خیلی‌ها این چیزها ساده به نظر بیاد؛ ولی برای من که یک روزی فقط به فکر خودم بودم، این حس‌ها دنیایی از معنا دارد.

«لذت در دل مسئولیت»
یک چیز دیگر هم هست که می‌خواهم صادقانه بگویم: این مسیر همیشه راحت نبود؛ گاهی استرس داشتم و گاهی فشار روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد. شب‌هایی بود که با خودم فکر می‌کردم مبادا خبری دیر برسد؛ مبادا چیزی از قلم بیفتد؛ مبادا اعتماد کسی را از دست بدهم‌؛ اما جالب است که همین استرس‌ها و فشارها برایم تبدیل به نوعی محرک شدند. یاد گرفتم منظم‌تر باشم، برنامه‌ریزی کنم، مسئولیتم را جدی‌تر بگیرم. یاد گرفتم اگر با مشکلات و فشارهای زندگی درست کنار بیایم، می‌توانم آدم قوی‌تری باشم و مهمتر از همه یاد گرفتم که این استرس‌ها از یک جای خوب می‌آید؛ از دلسوزی، از تعهد، از اینکه واقعاً برایم مهم‌ بودند؛ پس می‌توانم بگویم: این فشارها را دوست داشتم؛ چون نشان می‌داد آنها را جدی گرفته‌ام و این مسیر برایم فقط یک تفریح نیست.

«همراهی که مسیر را قشنگ‌تر کرد.»
و حالا برسیم به یک بخش خیلی شیرین این ماجرا، همکاری با همسفر رخساره عزیزم، مسئول و نگهبان سایت، نمی‌توانم از این هفت ماه صحبت کنم؛ اما از ایشان نگوییم!!! کار کردن کنار همسفر رخساره برایم یک حس امنیت و آرامش خاصی داشت، یک همراهی که باعث می‌شد هر سختی قابل تحمل‌تر و هر موفقیتی دو برابر شیرین‌تر شود. وقتی کاری برایم سخت می‌شد، می‌دانستم تنها نیستم و وقتی چیزی درست پیش می‌رفت، می‌دانستم کسی هست که با او شریک شوم. این همراهی به من یاد داد که خدمت، فقط کار فردی نیست؛ بلکه کار گروهی هست. جریانی مشترک که وقتی آدم‌های خوب دور هم جمع می‌شوند؛ معجزه می‌کند و من این معجزه را با چشم‌های خودم دیدم.

«چیزی که این هفت ماه به‌ من داد.»
اگر بخواهم خلاصه بگویم، این هفت ماه به‌ من یاد داد؛ خدمت، راهی برای رشد کردن است، نه فقط انجام یک کار. مسئولیت، وقتی با عشق همراه شود دیگر سنگین نیست. استرس و فشار می‌تواند تبدیل به پله‌های ترقی شوند. همراهی آدم‌های خوب، بزرگترین سرمایه است. مهمتر از همه این‌که من می‌توانم مفید باشم، من می‌توانم به کسانی کمک کنم و بخشی از یک جریان خوب باشم.

«سپاس از همه»
از همه کسانی که این مسیر را برایم ممکن کردند، از همه اعضاء کنگره۶۰ که انرژی‌هایشان به من انگیزه می‌داد، از همه هم‌خدمتی‌های عزیزم و مخصوصاً از همسفر رخساره عزیز که همراهی ایشان برایم یک هدیه بود، صمیمانه تشکر می‌کنم.
این هفت ماه، هفت ماه زندگی بود، هفت ماه رشد بود، هفت ماه عشق بود.

نویسنده و رابط خبری: همسفر سعیده رهجوی راهنما همسفر مهسا (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر رخساره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تخت‌‌جمشید شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...