English Version
This Site Is Available In English

نا‌امید از همه راه‌ها

نا‌امید از همه راه‌ها

آن روز دیگر ناامیدی سراسر وجودم را گرفته بود‌. در گوشه‌ای از خانه، در دل تاریکی‌های درون، در میان رنج‌های زندگی با چشم‌پوشی بر زخم‌های که هیچ‌ گاه نتوانسته بودم بگویم، نشسته بودم. ناامید از همه راه‌های که برای فرار از دام اعتیاد رفته و تلاش برای یافتن نور در زندگیم ولی باز شکست خورده و تلاشم بی‌نتیجه مانده بود. در تفکر خودم تک‌تک آن راه‌ها را با خود مرور می‌کردم، که با تجربه هر کدام از آن‌ها چه آسیب‌هایی به من و مسافرم وارد شده است و با هربار مرور، بیشتر به این تفکر می‌رسیدم که دیگر راه نجات و فراری از دام اعتیاد نیست و من به خاطر بچه‌ام باید در این زندگی صبوری کنم و به عبارتی بسوزم و بسازم.

اما در همان لحظه مسافرم با برگه‌ای به خانه آمد، انگار چشمانش برق می‌زد و خوشحال بود، انگار راهی را یافته و روزنه امید را در دل تاریکی‌ها کشف کرده است. آن برگه نشانه‌ای از طرف خداوند بود که رقیه ناامید نباش و هنوز مسیر و راه نجاتی است. آن برگه را به من نشان داد و گفت نگاه کن که من راهی را به نام کنگره یافته‌ام و امروز اولین جلسه‌ام بوده و به آن‌جا رفته‌ام؛ اما من آن‌قدر در تاریکی بودم که حتی برگه را هم نگاه نکردم و فقط گفتم کارهای تو به من ربطی ندارد؛ حتی زمانی گفت که در کنگره باید من هم به عنوان همسفر کنار او باشم با عصبانیت گفتم بگو همسفر نداری و همسفرت خیلی وقت پیش مُرده است؛ زیرا خیلی وقت بود که دیگر عشق و محبت در زندگی من نابود شده بود؛ به عبارتی طلاق عاطفی در زندگی من اتفاق افتاده بود و من و مسافرم فقط در یک خانه مشترک زندگی می‌کردیم و هیچ عشقی بین ما نبود.

فردای آن روز برای فضولی آن برگه را برداشتم و اولین اسمی که به چشمم خورد، کنگره‌۶۰ بود و اولین کاری که کردم سریع این اسم را در گوگل سرچ کردم و صفحه کنگره۶۰ برایم باز شد. با کلیک کردن روی هر لینک، انگار به دنبال راه نجات می‌گشتم و هر صفحه که برایم باز می‌شد و چهره‌ افراد را می‌دیدم که چهره‌های زیبا و شادابی دارند و با افرادی که مصرف‌کننده هستند فرق می‌کنند. انگار امید تازه‌ای به دلم سرازیر می‌شد و هر صفحه سایت کنگره برای من گنجینه‌ای سراسر عشق و محبت بود که مانند نور در دل تاریک من می‌تابید و با هر جست‌و‌جو راه نجات برای من نمایان‌تر می‌شد. هر متن و دلنوشته‌ آن صبر و امیدواری را به من یادآور می‌شد.

اولین آشنایی من با کنگره با جست‌وجو کردن در سایت آغاز شد و خدا را شکر که بعد از مدتی وارد کنگره شدم و خداوند به من توفیق داد از اواسط سفر اولم خدمتگزار سایت شده‌ام و تا الآن که چهار سال است در مسیر عشق هستم در خدمت‌های مختلف سایت در حال خدمت هستم و هربار که صفحه سایت را باز می‌کنم، به خود یادآور می‌شوم که رقیه‌ای دیگر مثل خودم منتظر این مطالب است که امیدوار شود و راه نجات را بیابد.

نویسنده: راهنمای تازه‌واردین همسفر رقیه (دبیر سایت)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...