English Version
This Site Is Available In English

مجموعه‌ای از چهارده صندوقچه عشق

مجموعه‌ای از چهارده صندوقچه عشق

در کنگره۶۰ هر کس به اندازه ظرف وجودی خود آموزش دریافت می‌کند و به اندازه دانایی خویش از آموزش‌ها برداشت می‌‌کند. شاید به‌همین دلیل است که گاهی یک مطلب را چند نفر می‌شنوند؛ اما هر کدام برداشت و دریافت متفاوتی از آن دارند. من به‌تدریج آموخته‌ام که در کنگره، بیش از آن‌که به این فکر کنم چه کسی چه حرفی زده است؛ باید به اصل مطلب توجه کنم و ببینم این آموزش چه پیامی برای من دارد و قرار است چه تغییری در نگاه و زندگی من ایجاد کند. هر انسانی، در هر جایگاهی ممکن است گاهی درست عمل کند و گاهی نیز دچار خطا شود؛ اما خطای یک انسان نباید سبب شود که من اصل آموزش را نادیده بگیرم یا مسیر خودم را فراموش کنم.

برای من، ورود به کنگره خود یک اتفاق بزرگ بود. اتفاقی که همیشه آن را شبیه دعوت‌نامه‌ای برای ورود به مسیری تازه می‌بینم؛ اما دریافت این دعوت‌نامه، تنها آغاز راه است. این مسیر؛ آموزش، حرکت و فرمان‌برداری می‌خواهد. راهنما مسیر را نشان می‌دهد؛ اما پیمودن راه و ادامه‌دادن آن بر عهده خود من است. هرچه بیشتر در مسیر وادی‌ها پیش رفتم، بیشتر فهمیدم که این وادی‌ها تنها مجموعه‌ای از جملات برای خواندن و حفظ‌کردن نیستند؛ بلکه هر کدام می‌توانند بخشی از نگاه انسان به زندگی را تغییر دهند و پنجره‌ای تازه به روی او باز کنند. یکی از مهم‌ترین نقاطی که این موضوع را در خودم احساس کردم، وادی چهارم بود؛ جایی که باید مسئولیت زندگی، انتخاب‌ها و رفتارهای خودم را بپذیرم و مسئولیت اعمال خود را به خداوند نسبت ندهم.

تا زمانی‌که مسئولیت را بر عهده دیگری می‌گذارم، در حقیقت اختیار تغییر را نیز از خودم گرفته‌ام؛ اما هنگامی‌که می‌پذیرم مسئول انتخاب‌ها، رفتارها و حرکت خود  هستم، نقطه آغاز تغییر را پیدا می‌کنم. از همان‌جا می‌توانم به جای جست‌وجوی مقصر، به‌دنبال اصلاح خودم باشم. شاید به‌همین دلیل است که هرچه بیشتر به وادی چهاردهم فکر می‌کنم، بیشتر به این باور می‌رسم که محبت، تنها یک احساس یا یک واژه زیبا نیست. محبت واقعی به دانایی نیاز دارد، به تزکیه و پالایش نیازمند است و زمانی دانایی شکل می‌گیرد که انسان بتواند از منیت و منفعت‌طلبی خویش فاصله بگیرد؛ اگر محبت من تنها زمانی معنا داشته باشد که چیزی از طرف مقابل دریافت کنم، شاید هنوز بیشتر به یک معامله شبیه باشد تا محبت. درک این موضوع برای من بسیار مهم است؛ زیرا همیشه تصور می‌کردم محبت یعنی دوست‌داشتن دیگران؛ اما امروز آرام‌آرام می‌آموزم که محبت، پیش از آن‌که درباره دیگران باشد؛ باید در درون خود انسان شکل بگیرد.

وقتی مسئولیت خودم را می‌پذیرم، کمتر دیگران را مقصر حال خود می‌دانم؛ به‌جای قضاوت‌کردن تلاش می‌کنم اصل موضوع را ببینم و می‌پذیرم که انسان می‌تواند تغییر کند و صفت گذشته در او صادق نیست. در چنین شرایطی است که شاید ظرفیت محبت در من نیز بیشتر شود.

شاید یکی از زیباترین برداشت‌های من از مسیر چهارده وادی همین باشد که هیچ‌کدام از وادی‌ها برای من جدا از دیگری نیستند. هر وادی بخشی از مسیر را روشن می‌کند، چیزی به من می‌آموزد و مرا برای قدم بعدی آماده می‌سازد. امروز احساس می‌کنم اگر می‌خواهم وادی چهاردهم را عمیق‌تر بفهمم؛ باید به مسیر طی‌شده خودم نگاه کنم و ببینم در وادی‌های پیشین چه‌قدر حرکت کرده‌ام، چه‌قدر مسئولیت پذیرفته‌ام، چه‌قدر دانایی خود را افزایش داده‌ام و تا چه اندازه توانسته‌ام از منیت خویش فاصله بگیرم.

شاید محبت واقعی از جایی آغاز می‌شود که دیگر برای درست‌بودن خودم نیازی نباشد دیگری را نادرست بدانم و شاید آن روز بتوانم مسئولیت خودم را بپذیرم، بدون آن‌که پیوسته در جست‌وجوی مقصر باشم و بتوانم محبت کنم بدون این‌که در برابر آن چیزی طلب کنم و آن روز تنها اندکی بیشتر معنای واقعی وادی چهاردهم را درک کرده باشم. برای من کنگره تنها جایی برای دریافت آموزش نیست؛ مسیری است که هر بار به من یادآوری می‌کند اگر قرار است تغییری در زندگی‌ام اتفاق بیفتد، نقطه آغاز آن خود من هستم. شاید تمام این مسیر در نهایت مرا به همین نقطه برساند؛ به جایی که مسئولیت را بپذیرم، دانایی را افزایش دهم و از دل این حرکت به محبت نزدیک‌تر شوم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی همسفر مونا (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر مبینا رهجوی همسفر مونا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) دبیر سایت
نمایندگی ستارخان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...