English Version
This Site Is Available In English

سایت کنگره60 سفینه نجات زندگی من شد

سایت کنگره60 سفینه نجات زندگی من شد

همسفر طیبه:

روزهای بدی را سپری می‌کردم، از اعتیاد همسرم می‌ترسیدم، چند سال بود که گرفتار شده بود، زندگی برایم معنا نداشت، با همسرم به دنبال راهی برای ترک‌ اعتیاد می‌گشتیم، چندین بار به کلینیک رفتیم؛ اما فایده‌ای نداشت، کمپ‌های متفاوت در شهرهای مختلف؛ اما باز هم فایده‌ای نداشت، دیری نمی‌گذشت که دوباره مصرف را آن هم با دوز بالاتر و چند نوع مواد مخدر دیگر شروع می‌شد.

خیلی تقلا می‌کردم که چه کاری انجام دهم یا کجا بروم؟ خسته‌ و درمانده به آخر خط رسیده بودم، دیگر وضع اقتصادی و کار خوب نبود، شغل همسرم آزاد بود و در محیطی که کار می‌کرد متوجه اعتیاد‌ش شده و از او خواسته بودند که دیگر آنجا کار نکند؛ زیرا به گفته خودشان زن و بچه داشتند و امنیت ساختمان در اولویت بود با خواهش و تمنا فرصت گرفتیم که درست می‌شود.

راه درمان فوق سریع سم‌زدایی را پیدا کردیم از طریق تلفن نوبت گرفتیم با پزشک صحبت کردیم همه‌چیز را توضیح دادیم و به تهران رفتیم، پزشک فرم‌هایی دادند که امضاء و هزینه را پرداخت کنیم تا به مسافرم سرم وصل کنند، آقای دکتر من را به‌عنوان همراه صدا زدند و گفتند: شما باید اینجا رضایت‌نامه بنویسید که بیمار چون مصرف قرص و متادون به میزان بالا دارد امکان فلج شدن است، خدا را شکر می‌کنم من امضاء نکردم و از انجام سم‌زدایی امتناع کردم از مطب دکتر بیرون آمدیم، خیلی حالم بد بود، گریه می‌کردم و با خود می‌گفتم این هم نشد پس چه کنم؟ کجا بروم؟ به آخر خط رسیده‌ بودم، برای اولین بار از  گوگل استفاده می‌کردم، هیچ‌وقت فراموش‌ نمی‌کنم این متنی را که نوشتم اینکه همه جا برای ترک اعتیاد رفتم نشد می‌خواهم از همسرم طلاق بگیرم، چه باید کنم؟ کنگره۶۰ برایم بالا آمد، تا حالا این جمله را از کسی نشنيده بودم، خیلی خوشحال شدم، شماره تلفن را پیدا کردم، تماس گرفتم و گفتند نزدیکترین نمایندگی برای شما شعبه کرمان است، فوری آدرس را پیدا کردم راهی کرمان شدم، وقتی رفتم آنجا باورم نمی‌شد که این‌ها مصرف‌کننده مواد‌ مخدر بوده‌اند، همه لباس‌ها سفید و تمیز بود.

الان حدود ۸ سال است که این مکان مقدس را پیدا کرده‌ام و در حال سفر کردن هستم، خداروشکر که نمایندگی سیرجان راه‌اندازی شد، من‌ هم سفر خود را در نمایندگی سیرجان ادامه دادم، وقتی وارد لژیون شدم راهنما گفتند: برای قسمت سایت باید رهجوها‌ دلنوشته، برداشت از‌ فایل صوتی، مقاله، خلاصه‌ سی‌دی بنویسند، من بلد نبودم؛ باید به چه‌صورت بنویسم، برایم توضیح دادند و برای اولین بار دلنوشته‌ای نوشتم و خیلی خوشحال شدم که دلنوشته‌ام روی سایت اصلی رفت، می‌خواندم و گریه می‌کردم با خود می‌گفتم من یاد گرفتم بنویسم خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم، بعد از چند ماه که گذشت با توجه به شرایط شعبه‌مان رابط خبری لژیون سردار شدم به راهنمایم گفتم من بلد نیستم، می‌ترسم، گفتند: نترس کمکت می‌کنیم، آموزش می‌گیری، خیلی می‌ترسیدم فکر می‌کردم شاید نتوانم از عهده این کار بربیایم خدا را شکر توانستم این خدمت را انجام دهم، خیلی لذت بردم.

گاهی وقت‌ها می‌شد که با خواندن دلنوشته همسفران در سایت گریه می‌کردم با تولد‌ و رهایی همسفران و مسافران خوشحال می‌شدم اشک ذوق می‌ریختم، واقعاً خدمت کردن در کنگره‌۶۰ یک نوع آموزش است خداوند را سپاسگزارم که این لطف شامل حال من شد در کنگره۶۰ ماندگار شدم و آموزش می‌گیرم.

درست است که انسان فراموش‌کار است؛ ولی من هیچ‌وقت آن روز سرد، تنها و تلخ را فراموش‌ نمی‌کنم، سایت کنگره60 سفینه نجات زندگی من شد و بهترین راه را نشانم داد، الان هر لحظه، هر ساعت در هر مکان که هستم می‌توانم از مطالب سایت کنگره۶۰ استفاده کنم و آموزش بگیرم.

ادب حکم می‌کند که بینای نابینا نباشم به مناسبت هفته سایت کنگره۶۰ از تمامی خدمتگزاران سایت که پشت‌پرده و بی‌وقفه برای نجات جان انسان‌ها خدمت می‌کنند، تشکر کنم با آرزوی سربلندی و سلامتی برای تک‌تک اعضاء کنگره۶۰. 

 

همسفر فریده:

ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ام و سعی می‌کنم هر روز که می‌گذرد تزکیه و پالایش خود را بیشتر از قبل کنم.

قبل از اینکه وارد کنگره۶۰ بشویم، مسافر من تمام مسیرهای ترک اعتیاد را رفته بود تا بتواند دوباره به زندگی برگردد‌؛ اما موفق نمی‌شد و به در بسته می‌خورد در این مدت زندگی مشترک مسافرم مصرف خود را از من پنهان می‌کرد، همیشه استرس، ترس و نگرانی را با خود حمل می‌کرد که مبادا من متوجه بشوم و تحمل این مشکل را نداشته باشم؛ ولی بالاخره خداوند مسیر کنگره۶۰ را سر راه ایشان قرار داد تا درمان بشود.

روزی یکی از اطرافیانم که خود نیز مصرف‌کننده بود، خبر از وجود مکانی به نام کنگره۶۰ به مسافر من دادند، همراه با مسافر من به کنگره۶۰ رفتند و سفر خود را آغاز کردند و به یاری اللّه و دستان پر‌توان مهندس حسین دژاکام هر دو به درمان رسیدند.

مدتی بعد از ورود مسافرم من هم وارد کنگره۶۰ شدم، به جرأت و افتخار می‌گویم از همان روز اول آرامش را احساس کردم و باتمام وجود به راهم ادامه دادم، در بدو ورود با آغوش گرم مهماندار روبرو شدم، لباس سفید اعضاء کنگره۶۰ توجه من را به خود جلب کرد و زیبایی و انرژی را دیدم.

اکنون خداوند را شکر می‌کنم که لیاقت همسفر بودن را به من عطا کرد که در میان همسفران مهربان قرار بگیرم و از آموزش‌های ارزشمند و علم بی‌کران کنگره۶۰ بهره‌مند شوم.
 

ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر وجیهه (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی سیرجان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...