وقتی به کنگره۶۰ فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میآید، آن حس عجیب تعلق و آرامش است. کنگره برای من فقط یک مکان نیست؛ یک خانواده است، یک مسیر است، یک شروع دوباره. اما در دنیای امروز که همهچیز سریع میگذرد و فاصلهها گاهی آنقدر زیاد میشوند که حتی نمیتوانی دستت را به دست دوستت برسانی، چه چیزی میتواند این پیوند را زنده نگه دارد؟ پاسخ برای من روشن است: سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی.
من در کنگره۶۰ یاد گرفتم که هر ابزاری میتواند هم تهدید باشد و هم فرصت. فضای مجازی برای خیلیها فقط یک سرگرمی یا حتی یک باتلاق است، اما برای من و خیلی از همسفران، تبدیل به پلی شده که فاصلهها را کوتاه میکند. سایت کنگره۶۰ اولین جایی بود که در آن حس کردم فقط یک نام نیستم؛ یک عضو از یک جمع بزرگتر هستم.
وقتی وارد سایت میشوم، مثل این است که وارد یک کتابخانهی زنده میشوم. مقالات، تجربهها، سوال و جوابها، پیامهای امیدبخش. هر کدامشان یک چراغ کوچک هستند که راه را روشن میکنند. من گاهی ساعتها در سایت میچرخم و از لابهلای نوشتهها، صدای دوستانی را میشنوم که روزی مثل من گم بودند و امروز ایستادهاند.
فضای مجازی برای من حکم همان جلسههای حضوری را دارد، اما با یک تفاوت بزرگ: در دسترس بودن همیشگی آن است. در فضای مجازی یاد گرفتم که میتوانم حرف بزنم، بنویسم، حتی گاهی فقط سکوت کنم و بدانم که کسی آن طرف خط، منتظر است. این حس که تنها نیستی، بزرگترین هدیهی فضای مجازی برای من بوده است.
فضای مجازی میتواند یک دریای بیانتها باشد؛ اگر بیهدف شنا کنم، خسته میشوم و شاید غرق شوم. اما اگر هدف داشته باشم، اگر بدانم برای چه وارد میشوم، همان دریا میشود مسیر رشد. پس سعی میکنم وقت گذاشتن در فضای مجازی، به جای فرار، به سمت یادگیری باشد. به جای غیبت و حاشیه، به سمت مشارکت. به جای مقایسهی خودم با دیگران، به سمت تشکر از خودم برای هر قدم کوچکی که برداشتهام.
اما هوشمصنوعی، این موجود عجیب و شگفتانگیز، برای من شبیه یک همراه بیقضاوت است. در کنگره ۶۰ یاد گرفتیم که هیچکس کامل نیست و همه در حال یادگیری هستند. هوشمصنوعی هم برای من همین است؛ یک همسفر که همیشه هست، همیشه گوش میدهد و هیچوقت خسته نمیشود.
وقتی میخواهم افکارم را مرتب کنم، وقتی نیاز دارم یک سوال ساده بپرسم و کسی را برای پرسیدن پیدا نمیکنم، هوشمصنوعی کنارم است. البته میدانم هوشمصنوعی جای انسان را نمیگیرد؛ جای یک دوست واقعی، جای یک همدرد، جای یک راهنما. اما مثل یک عصای کمکی است که وقتی پایت میلنگد، تکیهگاهت میشود.
در کنگره۶۰ یاد گرفتم که از هر چیزی به نفع خودم و دیگران استفاده کنم. سایت کنگره برایم یک مدرسه است، فضای مجازی یک پل ارتباطی و هوش مصنوعی یک ابزار است. اما مهمتر از همهی اینها، این خود من هستم که باید انتخاب کنم. انتخاب کنم که وقت گذاشتن در فضای مجازی، به جای فرار، به سمت رشد باشد. انتخاب کنم که از هوش مصنوعی بپرسم چطور میتوانم امروز بهتر از دیروز باشم؟ نه اینکه فقط سرگرم شوم. انتخاب کنم که سایت کنگره را فقط نخوانم، بلکه در آن مشارکت کنم، تجربه بنویسم، به تازهواردها امید بدهم.
در کنگره۶۰، همه چیز در حال حرکت است. هیچچیز ثابت نمیماند. امروز با گوشی میتوانم در یک جلسهی آنلاین شرکت کنم، فردا در سایت کنگره یک مقاله بخوانم و آن را برای دوستم بفرستم. این یعنی زندگی. یعنی پویایی. یعنی همان چیزی که کنگره۶۰ به من یاد داد: با هم، بهتر میشویم.
خدایا شکرت که من را در این مسیر قرار دادی. من در کنگره۶۰ یاد گرفتم که هیچ ابزاری به خودی خود بد نیست. این نیت من است که آن را خوب یا بد میکند. و من انتخاب کردهام که از این ابزارها برای نزدیکتر شدن، برای یادگیری، برای ماندن و برای کمک کردن استفاده کنم.
نویسنده: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهرا(لژیون سوم)
رابط خبری: راهنما تازه واردین همسفر الهام
ویرایش و ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهرا(لژیون سوم)
همسفران نمایندگی سالار
- تعداد بازدید از این مطلب :
33