English Version
This Site Is Available In English

زندگی با رنگی جدید

زندگی با رنگی جدید

در مسیر زندگی، سختی‌های بسیاری را به دوش کشیدم. سال‌ها بود که همسرم اعتیاد داشت و مواد مصرف می‌کرد؛ اما وقتی متوجه شدم فرزندم هم در دام اعتیاد گرفتار شده است، دنیا روی سرم خراب شد. در آن لحظه حس کردم به آخر دنیا رسیده‌ام. هرچند سال‌ها با اعتیاد همسرم زندگی کرده بودم؛ اما اعتیاد فرزندم مرا به چنان شوکی برد که گویی تمام وجودم بی‌حس شده بود. در همین روزهای سخت بود که توسط یکی از آشنایان، با کنگره ۶۰ آشنا شدیم.

مسافرم پس از سه جلسه مشاوره، وارد لژیون شد و سفر خود را آغاز کرد. متأسفانه من در ابتدای راه همراهش نبودم و از بدو ورود او به کنگره نرفتم؛ اما سرانجام پس از ده ماه، من هم قدم در این مسیر گذاشتم و وارد کنگره شدم. اولین روزی که وارد شدم، با آغوش‌ گرم و لبخندهای مهربان همسفران روبه‌رو شدم. صمیمیت محیط به قدری زیاد بود که برای لحظه‌ای گمان کردم شاید مرا می‌شناسند؛ اما واقعا این‌طور نبود. روزهای اول، همه‌چیز برایم مبهم و گنگ بود؛ اما ذره‌ذره متوجه شدم در اطرافم چه می‌گذرد.

در مشارکت‌ها، وقتی برخی از همسفران با لبخند می‌گفتند: «خوشحالم که مسافر دارم؛ چون همین موضوع باعث شده که راه کنگره را پیدا کنم و وارد مسیر آموزش شوم»، این جمله برایم عجیب بود. با خودم فکر می‌کردم مگر می‌شود کسی از داشتن مسافر خوشحال باشد؟ وقتی این سؤال را از راهنمایم پرسیدم، لبخند زیبایی زد و گفت: «به‌موقع خودت متوجه می‌شوی.» در آن لحظه پاسخی نیافتم؛ اما بعدها، وقتی همراه مسافرم در این سفر پیش رفتم، معنای آن لبخند و کلام را با تمام وجود درک کردم.

آموزش‌های کنگره، توصیه‌های راهنما و شنیدن و نوشتن سی‌دی‌ها، همگی چراغ راه من شدند و راه درست را به من نشان دادند. آنجا بود که تازه معنای واقعی «زندگی کردن» را درک کردم. در تمام این مسیر، همگام با مسافرم پیش رفتم و حس کردم رنگ زندگی‌ام تغییر کرده است. دنیای من که سال‌ها خاکستری بود، دوباره رنگ گرفت و هر چه در اطرافم بود؛ رنگ واقعی خود را به من نشان داد. البته این به معنای آن نیست که دیگر مشکلی نداشتم؛ بلکه یاد گرفتم با تکیه بر آموزش‌ها، چگونه با مشکلات روبه‌رو شوم و زندگی را بیش از حد سخت نگیرم.

پذیرفتم که آغاز هر راهی دشوار است؛ اما با استمرار در مسیر، متوجه شدم که پیش از این چقدر زندگی را برای خودم دشوار کرده بودم و چقدر در تخریب بودم. یاد گرفتم هر جا که توان حل مشکلی را ندارم، آن را رها کنم تا به آرامش برسم. ‌اکنون می‌دانم که این تغییرات، زمان‌بر است و نباید انتظار داشت که در طول یک ماه یا یک سال به‌طور کامل تغییرات صورت بگیرد. آموزش دیدن، گوش سپردن به راهنما و خدمت در کنگره، مرا از تاریکی‌های عمیق نجات داد و به نور رساند.
‌
تا پایان عمر، قدردان مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان هستم و از راهنمای عزیزم که هر لحظه، صبورانه در کنارم بود تا راه درست را پیدا کنم، صمیمانه سپاسگزارم.
‌
نویسنده و رابط خبری: همسفر امیره رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...