جلسه دوازدهم از دوره یازدهم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ، نمایندگی قشم به استادی ایجنت مسافر رضا ، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه ( وادی هفتم؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نمائیم.) پنجشنبه ۲۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ در محل دانشگاه خوارزمی ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد ؛
.jpg)
دستور جلسه امروز شامل دو بخش است اول دستور جلسه هفتگی وادی هفتم و تأثیر آن روی من و قسمت دوم تولد اولین سال رهایی آقا مسعود است در مورد وادی هفتم این وادی خیلی پرمغز است در آن موقع که راهنماها پایاننامه مینوشتند تا بتوانند به درجه بالاتری برسند خود من وادی هفتم را انتخاب کرده بودم که درباره آن بنویسم چیزهایی که فهمیده بودم این بود که برای اینکه بخواهم به حقیقت چیزی برسم هم باید رمز و هم راز آن را بدانم رمز مثل شریعت، دین و آموزش است که میتوانند به من بدهند و قابل انتقال است ولی راز قابل انتقال نیست یادم هست در سن نوجوانی دوستم میگفت این را به من بگو و من در جواب میگفتم این راز است و نمیتوانم به شما بگویم اصولاً راز را نمیشود انتقال داد و اگر هم انتقال داده شود دیگر آن راز نیست.
راز آن برداشتی است که من از هر کاری دریافت میکنم آن حال بد یا خوبی است که من پیدا میکنم و بایستی هر کسی خودش آن را تجربه کند و آن راز را بیابد راز هر چیزی را چطور میشود پیدا کرد با طی طریق و انجام دادن با انجام دادن است که میشود به راز رسید هر کسی یک برنامه یا پروتکل به او داده میشود و اگر آن را اجرا کند به راز آن میرسد وقتی طی طریق میکند به راز آن دستورالعملی که راهنما گفته میرسد و میتواند آن راز را درک کند
این وادی دو قسمت دارد اهمیت راهی که باید پیدا کنیم و اهمیت خود آن شریعت و پروتکل خیلی مهم است که راه خوبی را بیابیم تا به هر چیزی که میخواهیم برسیم و مهمتر از آن راه را درست برویم خیلی وقتها راهنمایم چیزی به من میگفت اما من درست عمل نمیکردم و فکر میکردم راه مشکل دارد در صورتی که درست عمل کردن در آن راه هم خیلی مهم بود ما باید یاد بگیریم راهی که میرویم طبق همان برنامهای باشد که به ما دادهاند اگر این کار را انجام دهیم خودبهخود برداشت خوبی هم داریم من به یاد دارم در سفر اول هر روزی که به شعبه میآمدم چون برنامه را درست اجرا میکردم چیزی به دست میآوردم هر جلسه که در لژیون مینشستم یک مطلبی را یاد میگرفتم هر روز که میگذشت قیافهام تغییر میکرد و احترامی که به من میگذاشتند هم فرق میکرد این نتیجه برنامهای بود که من درست اجرا میکردم و در نهایت هم رهایی را به من دادند و خیلی چیزهای دیگر را یافتم.
.jpg)
دستور جلسه دوم :
معمولاً تولدها خیلی خوب هستند و حامل پیام هستند من توانستم شما هم میتوانید من رسیدم تو هم میرسی هم حامل پیام هستند و هم تازهواردین و کسانی که تازه آمدهاند میتوانند خودشان را جای آن مسافری که تولدش است ببینند و روزی بفهمند که آنها هم میتوانند به رهایی برسند و تولدشان را جشن بگیرند در هر صورت تولدها پیامهای خیلی خوبی دارند همیشه در جلساتی که تولد برگزار میشود خیلیها تغییر کردهاند و خیلیها به راهی که دارند میروند امیدوار شدهاند به هر حال تولدها پیامهای خوبی دارند دوستانی که اولین سال رهایی آنها است یکی از واجبات و ملزومات این است که تولد بگیرند این کار هم اثر خوبی روی خود مسافر دارد و هم روی دیگران و خیلی پربار است و میتواند نتیجه خوبی به همراه داشته باشد امروز هم اولین سال رهایی آقا مسعود است من راهنمای سفر اول ایشان بودم آقا مسعود روزهای اولی که به کنگره آمدند با یک دنیای پر از شک آمدند ولی یواشیواش کنگره را باور کردند و به رهایی رسیدند.
در پیام رهایی برای ایشان آمده است سفر اول که تمام میشود یک چیزهای دیگری شروع میشوند یک دری که باز میکنید ده در بسته دیگر جلوی شما نمایان میشود و یکییکی بایستی اینها را باز کنید دومین در ی که باید باز کنند مسئله درمان سیگار است که در حال سفر هستند و در اواخر سفر به سر میبرند و انشاءالله تمام میشود موضوع دیگر اضافهوزن است که باید حواسشان به این مسئله هم باشد امیدوارم در ادامه سفر بتوانند برای کنگره و دیگر مسافران الگوی خوبی باشند تا لذت این کار را هم خودشان و هم دیگران ببرند.
.jpg)
اعلام سفر مسافر : سلام دوستان مسعود هستم مسافر؛ آخرین آنتی ایکس مصرفی گل و متادون مدت سفر یازده ماه ورزش در کنگره والیبال
آرزوی مسافر : آرزوی من این است که بتوانم یک نمایندگی از طرف خودم برای کنگره ۶۰ هدیه کنم.
.jpg)
سخنان مسافر مسعود :
ابتدا از جناب آقای مهندس تشکر می کنم که این راه را برای ما نمایان کردند تشکر می کنم از راهنمای خوبم آقا رضا آن قدر که از آقا رضا درس گرفتم از پدرم درس نیاموخته بودم و قدر دان ایشان برای همیشه هستم.
.jpg)
سخنان همسفر عاطفه :
خداوند را شاکرم که این موهبت بزرگ نصیب من شد که بتوانم امروز در این جلسه و جشن حضور داشته باشم یک سال از رهایی مسافرم می گذرد و من هم در کنار ایشان از همه چیز رها شدم در این راه خیلی مطالب را یاد گرفتم رها کردن را آموختم که خود کمک خیلی زیادی برای زندگی من بود از راهنمای خوبم خانم یگانه که در طول این مسیر به من کمک کردند تشکر می کنم اگر کمک این عزیز نبود من هم به این حال خوش نمی رسیدم.
.jpg)
ویرایش، تائپ و ارسال : مسافر سجاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
49