رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یک جونز) در دلنوشته خود نوشت:
همسفر و مسافر لژیون تغذیه سالم زهرا
حلِ مسئله کاهش وزن برای من قصهای بود، من حدود ۳۰ کیلو اضافه وزن داشتم؛ همیشه از درد پا ودرد کمر مینالیدم، دستها و پاهایم خواب میرفتند، حدود ۱۰ سال است که به خاطر همین اضافه وزن نتوانستم باردار بشوم. اوایل وقتی در خانه صحبت از کاهش وزن به میان میآمد، آنها من را مثال میزدند، برای شکم بزرگی که داشتم من را تحقیر میکردند و تنها راه حل آنها این بود که نباید غذا بخوری، باید کم بخوری یا ورزشهای سنگین انجام بدهی، نفس من بیشتر گرسنه و حریص میشد، بیشتر لج میکردم و بیشتر میخوردم؛ زیرا آگاهی نداشتم، مواقعی هم واقعاً نمیخوردم و خود را از خوردن انواع موادغذایی محروم میکردم ولی نتیجه فقط بازگشت به وزن قبلی بود! مخصوصاً مواقعی که اعصابم به هم میریخت، بیشتر میخوردم و با اینکه بیشتر میخوردم انگار چیزی نخورده بودم! دلیل این بود که آرامش نداشتم، من آرامش درونی و واقعی را در کنگره۶۰، پیدا کردم، خلاصه چندین بار هم به دکتر مراجعه کردم، آنها لیستی برای من نوشتند که به من میگفت: نباید این غذاها را بخوری. از خود میپرسیدم: پس چه چیزهایی را باید بخورم؟ وقتی نسخه دکتر را اجرا کردم با یک سرماخوردگی ساده، بلای عظیمی سر جسم من آمد؛ طوری که به شدت ضعیف و ناتوان از انجام کوچکترین کارهای روزمره خود شدم.
یک روز با سفارش زیاد یکی از اقوام نزدیک پودرهایی تهیه کردم که ابر دوا نام داشت، بسیار هم تعریف میکردند که گران هم بودند. روزهای اول مصرف، حالت سرخوشی و شادابی خاصی را احساس میکردم؛ حتی سر کار احساس رقص، لذت و شعف میکردم؛ بیمقدمه خندهام میگرفت و خیلی هم شارژ بودم حتی آهنگهایی را که قبلاً در ۵ سال پیش شنیده بودم دوباره در ذهنم تداعی میشدند و من با خود حتی آواز میخواندم. تا اینکه یک ماه تمام شد و خدا را شکر بعد از تمام شدن دارو، به دلیل مشکل مالی نتوانستم پودر ابر دوا را تهیه نمایم، روزهای اول حال مساعدی نداشتم، بدنم درد میکرد، ولی روزهای بعد با فلج شدن دست و پای خود مواجه شدم، مثل تصادفیها لنگ میزدم، متأسفانه دوباره تمام مشکلات به اضافه افسردگی و پا درد بازگشت، خدا میداند چه حال بدی داشتم، بعد با گوش کردن سیدیهای آقای مهندس که تازه مبحث چاقی را بیان میکردند، متوجه شدم در این پودرها مواد شیمیایی مثل شیشه، کرک و.... وجود دارد، با آگاهی و علم کنگره۶۰، خدا را شکر زود متوجه شدم، حدود یک ماه مانند یک مصرف کننده مواد که موادش قطع میشود درد کشیدم. از آن پس فقط به دنبال سلامتی جسم و راه حل درست و صراط مستقیم بودم .
خب قبلاً راه برای من نمایان نبود رمز نهفته بود و بیراهههای زیادی را رفته بودم و خطاهای زیادی داشتم؛تفکر نمیکردم و فقط انجام میدادم. به محض پیدا شدن کلید گاو صندوق، رمز کاهش وزن من با حضور در لژیون جونز پیدا شد؛ به طور معجزه آسایی بدون هیچ گونه درد و یا مشکلی به راحتی هر هفته کاهش وزن را به چشم میدیدم و هر کیلو یا هر گرمی که کم میکردم کلی ذوق میکردم و به خود میبالیدم تا الآن حدود بیست کیلو کاهش وزن داشتم و دیگر کمردرد، پادرد، خواب رفتن دست و پاهایم خوب شده است، نفس تنگی ندارم و هرروز سرحالتر میشوم. خبر خوب اینکه سلامتیام را به دست آوردم، چه گوهری گرانبهاتر از سلامتی و طول عمر وجود دارد؟
خدا را شکر میکنم که با کنگره۶۰، آشنا شدم و از آقای مهندس برای زحمات بسیار زیادشان سپاسگزارم، آقای مهندس نور امید دلها شدند و آنچه را که داشتند، خالصانه و با عشق در اختیار ما گذاشتند. امروزه با متد دژاکام دیگر خیلی از همسفرها درد نمیکشند، تحقیر نمیشوند، درگیر جراحی یا آمپولهای لاغری نمیشوند، آنها حتی روز به روز زیباتر، جوانتر و جذابتر میشوند، برای من پوشیدن لباسهای سایز پایین آرزو بود؛ چون فکر نمیکردم و باور نداشتم روزی بتوانم به اندامی متناسب و زیبا برسم. شاید من هم اگر با کنگره۶۰، آشنا نشده بودم، الان یک مصرف کننده شیشه بودم؛ دردناک است اما باید بگویم: خانمهایی هستند که پودرهای ابردوا را روزانه مصرف میکنند! با خودم میگویم: من که جوان بودم و فقط یک ماه مصرفی کمتر از حد معمول هم داشتم به سختی توانستم درد دست و پا را بعد قطع آن پودرها تحمل کنم، آنها چگونه میتوانند از شر این همه مصرف ابردوا راحت بشوند؟! ممنون از آقای مهندس بخاطر علمی که به ما آموختند تا رنج بشری را کم کنند و ایشان تجلی واقعی وادی چهاردهم هستند.
رابطخبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون تغذیه سالم)
ویرایش: همسفر یاسمن رهجوی راهنما هسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر سارا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
71