English Version
This Site Is Available In English

خردمندان کسانی هستند که قبل از انجام هر کاری تفکر می‌کنند

خردمندان کسانی هستند که قبل از انجام هر کاری تفکر می‌کنند

جلسه دهم از دوره پنجاه و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی راهنما مسافر قاسم، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" پنج‌شنبه بیست و ششم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز دو بخش دارد؛ بخش اول، «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» با عنوان «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم» و بخش دوم، تولد هادی عزیز و همسفر گرامی‌اش است.
در مورد وادی هفتم، تا چند سال اخیر همیشه فکر می‌کردم این وادی یکی از سخت‌ترین وادی‌هاست. وقتی با واژه‌هایی مثل «رمز»، «راز» و «کشف حقیقت» روبه‌رو می‌شدم و بعد گفته می‌شد که باید راه را پیدا کنیم و از آن برداشت داشته باشیم، با خودم می‌گفتم انسان چقدر باید مسیر طی کند تا به این مراحل برسد. درک درستی از این موضوع نداشتم و به همین دلیل، معمولاً از کنار آن عبور می‌کردم. آقای مهندس در جایی اشاره می‌کنند که برای کشف رمز و راز و رسیدن به حقیقت، باید دوباره به وادی اول برگردیم؛ یعنی تفکر.
در کتاب هم اشاره می‌شود کسانی می‌توانند حقیقت را کشف کنند، راه را پیدا کنند و از آن برداشت داشته باشند که در دو گروه قرار می‌گیرند: خردمندان و کم‌خردان.
خردمندان کسانی هستند که قبل از انجام هر کاری تفکر می‌کنند، اما گروه دوم کسانی هستند که ابتدا عمل می‌کنند و بعد به فکر فرو می‌روند که چرا این کار را انجام دادند و چرا نتیجه این‌گونه شد.
این دقیقاً همان کاری بود که ما در دوران اعتیاد انجام می‌دادیم. کاری را انجام می‌دادیم، نتیجه‌اش که تمام می‌شد، تازه می‌نشستیم و فکر می‌کردیم: چرا این کار را کردم؟ چرا نباید این‌طور می‌شد؟ چرا آن تصمیم را گرفتم؟
تأثیر وادی هفتم بر من از جایی شروع شد که قبل از ورود به کنگره 60، همیشه به دنبال راه درمان اعتیاد بودم. مسیرهای مختلفی را امتحان می‌کردم، اما به نتیجه نمی‌رسیدم؛ چون راه درست را پیدا نکرده بودم.
مثلاً اگر کسی بخواهد به خانه‌ای برود، ابتدا باید مسیر خانه را پیدا کند. اگر راه را بلد نباشد، حتی اگر کلید خانه را هم در اختیار داشته باشد، نمی‌تواند خودش را به در خانه برساند و وارد آن شود.
بنابراین ابتدا باید راه را پیدا کنیم. سپس به کلید یا رمز نیاز داریم که بتوانیم با استفاده از آن در را باز کنیم و وارد خانه شویم. اما ورود به خانه تازه شروع کار است. از آنجا باید مسیر دیگری را طی کنیم و با خودمان، همسفرمان، پدر و مادرمان و اطرافیانمان ارتباط درست برقرار کنیم.
آقای مهندس راه درمان اعتیاد را کشف کردند و جناب دکتر امین در زمینه جهان‌بینی مطالب ارزشمندی را در اختیار ما قرار دادند. همچنین راهنما، دیده‌بان، مرزبان، ایجنت هرکدام بخشی از این مسیر را برای ما روشن می‌کنند.
در واقع، راه در اختیار ما قرار گرفته، کلید و رمز هم داده شده است. حالا این من هستم که باید از این کلید و رمز استفاده کنم.
اگر بتوانم از آن استفاده کنم، کم‌کم به راز درون هر موضوع پی می‌برم؛ می‌فهمم آن موضوع چه چیزی برای من دارد، وارد مسیر می‌شوم و می‌توانم از آن برداشت و آموزش داشته باشم.
در پیام «من آب می‌آورم، تو قدرش را بدان؛ اما نه زیر آب»، مطالب بسیار زیبایی مطرح شده و آقای مهندس در ادامه، این موضوع را به شکل بسیار قشنگی توضیح می‌دهند. من در سری قبلی هم صحبت‌های ایشان درباره این پیام را شنیده بودم، اما این بار موضوع را بسیار عمیق‌تر و زیباتر باز کردند.
اما امروز شرایط متفاوت است. راهنما هست، آقای مهندس هست، دیده‌بان هست، مرزبان هست، ایجنت هست، داداش لژیونی و سفر دومی‌ها هستند. همه این افراد در مسیر قرار گرفته‌اند تا به من یاد بدهند.
بخش دوم دستور جلسه، تولد یک سال رهایی مسافر هادی است.
هادی تقریباً جزو اولین رهجوهایی بود که وارد لژیون من شد و امروز هم از اولین رهجوهایی است که تولدش را جشن می‌گیرد. وقتی هادی وارد لژیون شد، با نگرانی و ترس زیادی همراه بود. مرتب سؤال می‌کرد: «آقا، من به پایان راه می‌رسم؟ آیا می‌شود؟»
او با شرایط بسیار سختی وارد لژیون شده بود؛ سقوط آزاد رفته بود و تازه از کمپ آمده بود. استرس و نگرانی زیادی داشت. تمام فکرش این بود که آیا می‌تواند این مسیر را به پایان برساند یا نه. امروز می‌بینیم که مسیرش را ادامه داده و به این جایگاه رسیده است.
این تولد را به خودش و همسفرش تبریک می‌گویم و امیدوارم در ادامه این مسیر، همیشه موفق و پیروز باشند.
از این‌که به صحبت‌های من گوش دادید سپاسگزارم.



پیام تولد:



خلاصه سخنان مسافر هادی:
فکر نمی‌کنم رابطه هیچ رهجو و راهنمایی به اندازه رابطه ما با چالش‌های مختلف همراه بوده باشد! در طول این مسیر، اتفاقات و فراز و نشیب‌های زیادی داشتیم؛ اما با وجود همه این مسائل، راهنمای خودم را بسیار دوست دارم و بابت تمام زحماتی که برای من کشیدند، از ایشان تشکر می‌کنم.
وقتی انسان به این مرحله می‌رسد، تازه متوجه می‌شود که چقدر بی‌انصافی است اگر نتیجه را فقط به خودش نسبت دهد و بگوید: «خودم بودم، خودم کردم.» اگر بخواهم تمام سختی‌ها و مسیری را که طی کرده‌ام، به تنهایی به خودم نسبت بدهم و کار خودم را بزرگ جلوه دهم، قطعاً ناسپاسی کرده‌ام.
هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم، احساس می‌کنم با چیزی روبه‌رو هستم که شاید بیان کردنش بسیار دشوار باشد؛ درست مانند مثالی که آقای مهندس درباره «بوی گل» می‌زنند. بعضی چیزها را نمی‌توان به‌راحتی با کلمات بیان کرد. خوشبختی و حال خوب نیز گاهی چنین است؛ انسان آن را تجربه می‌کند، اما بیان کردنش بسیار دشوار است.
آخرین باری که اقدام به ترک کردم نیز به روش سم‌زدایی بود. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، بعد از ورود به کنگره، واقعاً برای خودم ناراحت می‌شوم و با خودم می‌گویم چرا آن زمان این‌قدر به خودم سخت گرفتم؟ چرا وقتی راه درمان درست را پیدا کردم، آن را نپذیرفتم؟
وقتی به کنگره رسیدم، پذیرش روش درمان برایم بسیار سخت بود. با خودم می‌گفتم: «من این همه درد و سختی کشیده‌ام، حالا چرا باید دوباره دارو مصرف کنم؟» ثمره همان روزها را امروز می‌بینم.
این نکته بسیار مهمی است: نسخه‌ای که راهنما برای یک رهجو تعیین می‌کند، مخصوص همان فرد است، نه الزاماً برای شخص دیگری که در لژیون نشسته و گوش می‌کند.
ترس من واقعاً شدید بود؛ تا جایی که حتی از پنجره به پایین نگاه می‌کردم و جرئت نمی‌کردم از خانه بیرون بیایم. تنها چیزی که باعث می‌شد از خانه خارج شوم، ساعت کنگره بود. یعنی شرایط من تا این اندازه سخت و همراه با ترس، اضطراب و نگرانی بود.
پیدا کردن راه درست واقعاً سخت بود. امروز به همه کسانی که در شرایط مشابه هستند، می‌گویم: سؤال کنید، تحقیق کنید و راه درست را پیدا کنید.
اجازه می‌خواهم این را صمیمانه بگویم: واقعاً از شما ممنونم. از اینکه در کنار شما هستم و در این مسیر خدمت می‌کنم، لذت می‌برم. امروز برای من روز بسیار زیبایی است.
از این‌که به صحبت‌های من توجه کردید سپاسگزارم.

خلاصه سخنان همسفر مریم:
خداروشکر بابت امروز، از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده ی محترمشان تشکر میکنم. حال خوب امروز را مدیون ایشان و خانواده ی محترمشان هستم. از راهنمای مسافرم آقا قاسم عزیز تشکر میکنم. ما ۳ سال پیش با حال بد وارد کنگره شدیم و مثل معجزه امروز به حال خوب و آرامش رسیدیم. از راهنمای خودم خانم ستاره تشکر میکنم. از راهنمای دومم خانم زهرا تشکر میکنم که در این ۳ سال برایم زحمت کشیدند. از خواهر لژیونی‌هایم تشکر میکنم، دوستتان دارم و از تک تک شما انرژی می گیرم. از مسافرم که محکم قدم برداشت بسیار متشکرم و افتخار میکنم، تولد امروز مبارکت باشد. در طول سفر هر بار می‌گفتم امروز بیرون برویم یا مهمانی برویم ، کنگره نرو، قبول نمی‌کرد، می‌گفت نه بعد از کلاس می‌رویم. خاطره ای تعریف کنم، هادی همیشه روی یک فرش ۶ متری نماز می خواند‌ که اگر آن نبود برای نماز به مسجد می رفت. من یک بار خانه تکانی کردم و آن فرش را جابجا کردم، هادی آمد و خانه را با تعجب نگاه کرد و گفت قبله کجاست، گفتم قبله سر جایش هست، فرش جابه جا شده است.

خلاصه سخنان راهنما همسفر ستاره:
این تولد را خدمت آقای مهندس حسین دژاکام عزیز و خانواده محترمشان، به آقا قاسم خدا قوت می‌ گویم به آقا هادی و خانم مریم و فرزندانشان و به همه اعضای شعبه البرز تبریک می‌گویم. من تا همین الان که روی این صندلی نشستم و پیام را دیدم فکر می‌کردم که تولد سه سالگی این عزیزان است و بعد که پیام تولد یک سالگیرا دیدم، یک لحظه گفتم: ستاره چه فکری کردی تولد سه سالگی؟ و بعدش به این رسیدم که این عزیزان آنقدر قوی و پررنگ در کنگره حرکت کردند و خدمتگزار بودند که اصلاً به چشم من نیامد که یک سال است که در کنگره هستند. خدا را شکر امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم و نتیجه خدمتگزار بودنشان است. نشستن روی این صندلی رهایی خیلی با ارزش است موقعی که یک سفر اولی بعد از ۱۱ ماه رها می‌شود و گل رهایی را از دستان آقای مهندس حسین دژاکام می‌گیرد واقعا با ارزش است و با هیچ چیز قابل قیاس نیست ولی به نظر من با ارزش‌تر از آن تولد یک سالگی است چرا که وقتی که تولد یک سالگی‌شان را می‌گیرند به یک نقطه امنی رسیدند و خدا را شاکرم که این عزیزان توانستند به این نقطه امن برسند، تولد یک سالگی‌شان را جشن بگیریم به خانم زهرا راهنمای سفر دوم خیلی تبریک می‌گویم.
در رابطه با پیامش هم می‌خواستم بگویم پیام بسیار زیبایی است مخصوصاً، قسمت آخری که تاکید می‌کند "باید سپاسگزار باشید"؛ چرا که یکی از شاه کلیدهای اصلی به نظر من حرکت کردن و سپاسگزار بودن است. امیدوارم که این عزیزان بتوانند قدر لحظه‌هایشان و این جایگاه را بدانند و انشاالله جشن تولد بعدی هر دوی این عزیزان با شال خدمتی باشند.









تایپ و ویرایش: مسافرامید
بارگزاری: مسافرحمزه
عکس: مسافرمهدی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...